سه‌ مقاله‌، سه‌ دیدگاه‌/ داریوش همایون، سیروس ملکوتی و باران میلان

1. داریوش همایون: اولویت اصلی حزب ما مبارزه با عنوان ساختگی ملیت‌های ایران است
داریوش همایون عضو ارشد حزب مشروطه ایران در گفتگویی با “رادیو صدای ایران” اولویت اصلی حزب مذکور را “مبارزه با عنوان ساختگی ملیت‌های ایران” دانست. داریوش همایون ضمن اشاره بە تغییرات حاصل شدە در حزب مشروطە و اضافە شدن عبارت “لیبرال دمکرات” بە عنوان این حزب، در مورد اولویتهای حزب مشروطە گفت “اولویت ما سراسر حفظ ایران و یکپارچگی ملی ایران است؛ مبارزه با گرایش‌های تجزیه‌طلبانه است بر عنوان فدرالیسم؛ مبارزه با عنوان ساختگی ملیت‌های ایران است.” در ادامه این گفتگو داریوش همایون ضمن اشاره به وجود اختلافات و نگرشهای متفاوت در درون حزب مشروطه افزود ” به نظر میرسد یک تحول اساسی در درون حزب مشروطه ایران درست شده و از نظام پادشاهی و وارث تاج و تخت در عمل و به یک تعبیر چهره تازه ای پیدا کرده است . ولی عناصری بوده اند در حزب نگرش متفاوت داشتەاند و ما هیچ ابایی از اختلاف نداریم. در یک جلسه ای شاهزاده گفته بود فدرالیسم را به رای بگذاریم و در کل مخالفیم که فدرالیسم را به عنوان راه حلی تلقی کنیم”.

فدرالیسم به عنوان شکلی از مدیریت سیاسی و تنوعات فرهنگی جامعە، در برنامە سازمانی بیشتر احزاب کرد مورد پسند قرار گرفتە و اخیرا نیز تا حدی از سوی برخی جریانها و احزاب غیر کرد در ایران مورد توجه واقع گشتە است.

در این گفتگو کە بە مدت 42 دقیقه بە درازا کشیدە است داریوش همایون ضمن اشاره بە مطرح شدن بحث فدرالیسم در جلسات و نشستهای حزبی و مناقشات منتهی شدە از آن، خبر از وجود گرایشی در درون حزب مشروطە ایران در مورد توجە بە بحث فدرالیسم می دهد و در این باره میگوید: شما همین قدر که تایید کنید فدرالیسم یکی از راههای مورد قبول است که میتواند در ایران اجرایی شود بازی را باخته اید. شما اگر بخواهید ایران را فدرال کنید اول باید آن را تجزیه کنید چون ایران یک کشور یکپارچه است و تکه تکه نیست که فدرال شود. حالا چون میگویند ایران در دوره اشکانی، دو – سه هزار سال پیش ملوک الطوایفی بوده؛ این ربطی ندارد. این کشور یکپارچه است و از دوره رضا شاه بنیانهایش کاملا محکم شده است. اصلا بحث فدرالیسم مطرح و قابل مذاکره نیست و نمیتواند در ایران برقرار شود تا بپذیریم مردم بعدا به آن رای بدهد. و این مثل این است که ما تبعیض مذهبی را هم به رای بگذاریم که آیا مردم موافق هستند که تبعیض مذهبی را اگر به آن رای دادند عملی کنیم. ایران یکپارچه، یک ملت ، یک کشور، قابل بحث و مذاکره نیست . اگر در تمام ایران یک ملت نباشد، که اصلا وجود نداریم. در طیف ما نیز یک گرایشهایی هست که متاسفانه متمایل به این نوع نگرش شده که ما در مقابل آنها ایستادگی خواهیم کرد.

داریوش همایون از اعضای مطرح حزب مشروطە ایران است. این حزب در سال 1373 در خارج از ایران تاسیس شد و با نگرش راستگرایانە در عرصە سیاسی، بە سلطنت طلبان متمایل است. داریوش همایون از بنیانگذاران اصلی روزنامە آیندگان در سال 1346 بود کە یکی از سە روزنامه معروف و پر تیراژ آن زمان بود. او بعدها یکی از اعضای فعال حزب رستاخیز شد کە از طرف حکومت پهلوی تاسیس شدە بود و در سال 1355 بە قائم مقامی دبیر کل این حزب رسید.در دولت جمشید آموزگار وزیر اطلاعات و جهانگردی شد و در انقلاب سال 1357 ایران در اصفهان حکومت نظامی اعلام کرد.

2. لولوی تجزیه برای بازی شطرنج سیاسی/ سیروس ملکوتی

سالهاست که هراس از تجزیه و طراحی فروپاشی یکپارچگی ایران را از این و ان زبان اندیشه میشنویم، خود این هراس پروری دکترینی برای ماندگاری و مشروعیت پذیری این و ان سیاستمدار گردیده است. دکترینی که از ترجمه و تفسیر عواطف و واژه ها میخواهد شواهدی استدلالی برای اثبات نظریات خود بیافریند. پافشاری بر چنین زبان اندیشه ای توانست اما ذهنیت تقابل را با خود در این دوران حادثه افرین در حاشیه گفتمان سیاسی افریده و شواهد جدیدی برای مدعی در بستر زبان عاطفه فراهم اورد. اما با این همه قادر نیستیم به شناسایی و دریافت چگونگی چنین مخاطرات جدی از هراس پروری پی ببریم. تنها دریافت مشخص ما در این وادی همانا تکرار زنگ خطریست بر امده از چند تئوری سترون شده.

این زبان اندیشه خواستار وحدت ملیست و این وحدت را در یگانگی تمکین واره ای به یک محور فرهنگی سیاسی میپندارد. محصول کار چنین پنداری اما تاکنون نشانه از ذهنیت های انشعاب یافته از یکدیگر را گواهی میدهد، سیاستی که در بازی شطرنج سیاسی توانست وجود قطبی شده و امکان ماندگاری یک نهاد کوچک سیاسی را تامین نموده و با در اختیار گذاردن چوب تعلیمی در دستان این پندارپروری هشدارگونه مسندی سیاسی را ممکن سازد. یافته ها و کنکاش حقیقی در داده های زمینی هرگز نمی توانند چنین شواهد هشدارگونه را تایید و تامین نمایند.

این گفتمان مجازی و جدال واژگان در انتزاع از یک گفتمان حقیقی و سرنوشت ساز پیش رویمان خود را می پروراند. گفتمانی چون تمرکز یا عدم تمرکز قدرت سیاسی در ایران.
در پاسخ به چنین پرسشی می توان بر چگونگی و وجودیافتگی و وجود پذیری گوناگونی های قومی- ملی در ایران تکیه نمود و بدیل خود را برای گفتمان سیاسی بر صحنه سیاست به تصویر دراورد، نه انکه درماندگی خود را در چنین تقابلی با برپایی هراسی بی بنیاد تبدیل به یک گفتمان نمود.

به ارایش سیاسی اندیشه های احزاب سیاسی کردستان بنگریم و ببینیم سازیان یافته ترین باور به عدم تمرکز سیاسی- فرهنگی از اینده سرزمین مشترک خود ایران چه میخواهند. همه احزاب سیاسی در کردستان و یا شاید بهتر باشد بگویم احزاب سرنوشت ساز در زندگی مردم کردستان ایران بر این باورند که نظام فدراتیو مبتنی بر حق و حقوق برابر شهروندی و نظامی دمکراتیک و سکولار میتواند تامین کننده خواسته های همه ساکنین ایران زمین گردد. پاسخ بدین اندیشه اما مجهول باقی میماند و تنها تقابلی که صورت میپذیرد همانا ایجاد توهم و ابهام گونه چنین طرحیست. گفته میشود که حکومتهای اینده فدراتیو پیش زمینه استقلال را فراهم می اورند.

این استدلال مجهول بیشتر به فالگیری شباهت دارد تا یک گفتمان. نظامهای فدراتیو معاصر در کشورهای عدیده هیچ یک عاملی برای جدایی نگردیده و اتفاقا همایش و یگانگی را در بستر حرمت به گوناگونی های فرهنگی به یک واقعیت اجتماعی تبدیل نمودند. درک از فدرالیزم در نظر احزاب کرد و غیرکرد ایرانی بر بنیاد ارایشی همگنانه برای  رفع تبعیض سیاسی-اقتصادی و فرهنگی در نظر اورده شده است. در این اندیشه نه تنها دولت مرکزی محو نمی شود بلکه نیروی بیشتری می یابد انهم از طریق مشارکت و کنترل. سهامدار بودن در قدرت و بنای قدرت سیاسی جدا از جدال بدیل ها که امری طبیعی و دمکراتیک بشمار میرود پایداری و اینهمانی انرا تامین می نماید.

در این زبان اندیشه سیاسی نه قرار است میراث زبانی و فرهنگی قوم یا ملتی محو گرد د و نه از گردونه بیان برون گردد. بلکه امکان گسترده ای را برای انکشاف گنجینه های فرهنگی خاموش و انکار شده را در خود خواهد پرورانید که بیشک منابع جدیدی را بر میراث و فرهنگ معنوی بشری خواهد افزود.  در سخنی دیگر همین اندیشه اورده میشود که ساختار ذهنی و تاریخی ایران مجالی برای چنین وعده هایی نمی دهد و همایش و یگانگی ملی تنها میتواند در محورپذیری یک قدرت سیاسی متمرکز امکان یابد.

برای تامین چنین وعده ای نیز بر پیشینه هایی گریزوار و گزینه وار از گواه مبهم تاریخ دلایلی می اورند که نه ذهنیت جهان امروز در ان یافت میشود و نه عینیت ایران معاصر. در هیچ یک از رفتار و اندیشه سیاسی احزاب سیاسی کرد نمی توان دلیلی مبتنی بر جدای پذیری سیاسی و جغرافیایی و حتی عاطفه سیاسی از خرد جمعی ایران یافت. پس چگونه است که طبل توهم مرتب بر دلهره میکوبد؟ و ذهنیت ایرانی را به توهمی جدای پذیر میزبان میشود؟

مگر می توان تنها بربنیاد طرح و اندیشه چند نهاد خرد و کوچک استقلال طلبانه و یا فلان طرح و خواسته کشور همسایه دادخواهی ساکنین ایران را به چنین خشونت و توهم زدایی میزبان شد؟ و ابهامی را در چنین وسعتی نسبت به ملیتهای ایرانی و نمایندگان سیاسیشان دامن زد؟ چرا بجای پاسخ به نیازهای حقیقی مردم ایران در جستجوی منابع توطئه در جهان پیرامونمان باید بگردیم؟  جدال بی ثمر دیگر در مورد مفاهیم و عناوینی ست که تبیین درستی و نادرستی ان هیچ تغییری را در طرح و پاسخ به دادخواهی های حقیقی نمی دهد. بکارگیری واژگان قوم و یا ملت و یا خلق، روایت دیگری دارد. نه میبایست بهانه جدل های بی ثمر گردد و نه امکان همایش را در درک از بنیاد دادخواهی منکر شود.

زبان اندیشه ای که میخواهد با ایجاد هراس از فروپاشی یکپارچگی ایران گزینه و برنامه سیاسی خود را در این برهه به تصویر بیاورد تنها قادر میگردد جدایی و تجزیه خود را از دادخواهی حقیقی ساکنین ایران بیان دارد. هیچ سندی دال بر چنین هراسی موجود نیست. تنها هراس حقیقی را باید از تداوم انکار وجودی و گوناگونیهای قومی- ملی دانست.

3. میگویند هموطن چرا دماغت این همه گنده است/ باران میلان

سلام آقای ملکوتی عزیز: بخشی از آنچه‌ اینجا نوشته‌ام به‌ نوشته‌ شما مربوط است نه‌ همه‌ آن . همه‌ آن یک بحث کلی ست که‌ نیمی از آن درد دل است و نیمی دیگر پاسخ به‌ اشخاص دیگر. لذا گمان نفرمایید در مورد اقدام ارزشمند شما حق ناشناسی صورت پذیرفته‌ است.

 سیاست در ایران به‌ چنان باتلاقی بدل گشته‌ است که‌ در بسیاری از موارد آرزوی رهایی از حکومت خودکامه‌ فعلی با ترس و نگرانی از آینده‌ ای بدتر از وضعیت کنونی، در اذهان موج میزند و تو را از گام نهادن به‌ این باتلاق که‌ با هر حرکتی امکان در قعر فرو رفتنت قطعی است، منع می کند. و این طبیعی ست . نگرانی از آتیه‌ای سیاه و نامعلوم همه‌ را سیاسی کرده‌ است . من ـ معلم ، شما موسیقدان برجسته‌ ، او شاعری بلند آوازه‌، آن نویسنده‌ دلسوز و……. حتی یک محصل کلاس اولی را !

واین ریشه‌ در یک نابسامانی سیاسی و نبود هیچ تعلیم و تنظیم و رشد تفکرات معقول سیاسی در ایران داشته‌ که‌ حاصل آن عدم پرورش و حضور سیاستمدارانی نخبه‌ و واقعی و دلسوز در صحنه‌ سیاست در این گوشه‌ از جهان است. اگر بگویم در میان سیاستمداران ایرانی که‌ میشناسم کسی را دموکرات واقعی نمیبینم ممکن است این ایراد بر من وارد شود که‌ احتمالا تعریف من از دموکراسی یک تعریف شخصی است و بر مبنی ضابطه‌ های سیاسی ـ موجود نیست. اما لازم است یادآوری کنم به‌ عنوان یک شخص اظهار نظر میکنم نه‌ به عنوان یک حزب ، یک تشکیلات و نه‌ برای جانبداری از یک ایدئولوژی خاص سیاسی . حال این بماند.

شخصیتی مانند آقای داریوش همایون وجود ملیتها و گوناگونی اقوام را انکار میکند و برای مبارزه‌ با چنین واقعیتی سینه‌ اش را هم سپر کرده‌ است . انسانی است متعلق به‌ دو یا سه‌ نسل گذشته‌! اما بهرحال دیدگاهی دارد . گرچه‌ این دیدگاه ممکن است غیر منصفانه‌ و افراطی باشد لیکن چنین نیست که‌ طرفداران خود را نداشته‌ باشد یک سری به‌ لینکها بزنید تا بدانید این تفکر چقدر بچه‌ زیر درخت سیب کرده‌ است و این گربه‌ (ایران) به‌ چند میلیون گربه‌ دیگر از این نوع تفکر آبستن است ! آقای ملکوتی داریوش همایونها بچه زیاد کرده‌اند!!! جهانبگلوها را میتوان پسران داریوش همایون خواند. گونه‌ ای تکامل یافته‌تر البته‌ از همان بعد. اینهم بماند .

بپردازیم به‌ اصل مطلب : کسی مانند شما نه‌ وجود ملیتها را انکار میکند نه‌ گوناگونی فرهنگها و قومیتها را و نه‌ زبان فارسی را بهترین زبان میداند و نه فدرالیسم را زنگ خطری جهت مقدمه‌ای برای تجزیه‌ ایران بر میشمارد .و در واقع چکیده‌ نظر شما این است که‌ انکار چنین واقعیتی یک اشتباه سیاسی ست و چنین ناحقی میتواند به‌ علت رنجی که‌ بر ملیتها وارد میکند آنها را در پافشاری بر خواسته‌ خود مصر تر سازد ‌ و روند فروپاشی یا انشقاق کشوری بزرگ مانند ایران را سرعت بخشد . این هم دیدگاه شما که‌ از نظر آنهایی که‌ میخواهند چهارچوب ایران را حفظ کنند بسیار منطقی است و برای حفظ این ” امپراتوری ” دیدگاهی از این مدرن تر نداریم . یعنی اعطای آزادی نسبی در بعضی از زمینه‌ ها به‌ ملیتها و رفع نگرانی از تجزیه‌ و… میشود آنچه‌ باید بشود.

اما غیر از این است که‌ غایت و نهایت دیدگاه شما نیزهنوز میل به‌ انکار دارد ؟ واین دیدگاه هم ناشی از نوعی تجزیه‌هراسی ست؟

از نظر من چه‌ آنکه‌ بر کلاهش عکس گربه‌ نقش بسته‌ است و در مدح گربه‌ شعر میگوید ودر ذم حاکم وقت طنز میخواند (….) و چه‌ انکه‌ دست نوازش به‌ سر ملیتها میکشد و خود را از آنان میداند (….) و چه‌ انکه‌ شمشیر از رو میبندد میگوید : ملیت یک واژه‌ ساختگی است ، همه‌ و همه‌ نگران از انشقاق اند.( شما و شخصیتهای دیگر را به‌ عنوان نماینده یک دیدگاه خاص مثال میزنم ) خوب ، من البته‌ این را به‌ دیده‌ ایراد نمینگرم ولی سوال من این است چرا این عظمت و بزرگی برای این افراد اینهمه‌ مهم است ؟ چه‌ نفع یا نفعهایی برای یک ملت در کار است که‌ برای دیگری نیست لذا او نگرانتر از بقیه‌ است ؟ چرا حفظ چنین چارچوبی برای بنده‌ علی السویه‌ است؟ چه کسی صاحبخانه‌ی اصلی ست ؟ که‌ میگوید خانه‌ خودتان است شما هم بفرمایید؟ اگر این سرزمین مشترک ماست چرا ما باید منتظر این بمانیم صاحبخانه‌ دستش را برای تعارف کردن ما بلند کند و صندلی پشت میز را بکشد که‌ ما هم بر سر سفره‌ بنشینیم وچه‌ اتفاقی افتاده‌ است که‌ من چارچوب دیگری را منزل خود میپندارم ؟ آیا همه‌ی اعتراض من به‌ این است که‌ نگذاشته‌اند به‌ زبان مادری ام بخوانم ؟ آیا از آسیمیله‌ شدن در فرهنگی دیگر میترسم ؟ آقای ملکوتی عزیز شاید باورتان نشود اما از مهاباد تا میاندوآب که‌ یک شهر آذری نشین است فقط 45 دقیقه‌ راه است اما وقتی به‌ آنجا پا میگذاری انگار وارد یک کشور دیگر شده‌ای . کوردها از این تاریخ 6000 ساله‌ خود با تمام عشق پاسداری کرده‌اند زبانمان روز به‌ روز رشد میکند .ادبیات امروزمان از ادبیات دیروزمان اصیل تر است . لباس زنانمان نه‌ تنها از بین نرفته‌ است روز به‌ روز به‌ زیبایی و شیکی اش افزوده‌تر میشود . نسل جوانمان بیش از گذشتگان خود را کورد میپندارد.

 همین عشیره‌ منگوری که‌ خانواده‌های زیادی از آنها با جمهوری اسلامی همکاری میکنند بیش از طوایف دیگر در حفظ سنن و فرهنگ کوشا بوده‌اند. این تصویر چه‌ پیامی به‌ شما میدهد؟ این ادعا نیست بلکه‌ یک واقعیت است . از ذکر این مسائل هدفم این است که‌ داریوش همایونها متوجه‌ شوند ملت واحدی از دل چند ملت متفاوت و متفاوتر با انکار تاریخ امکان پذیر نیست و زین پس هم نخواهد بود .حتی اگر چند 2500 ساله‌ دیگر هم وقت روی این تظلم بگذارد . آیا غیر از این است که‌ علیرغم تبلیغات بسیار برای مشترک خواندنمان این تفاوت ها مانع از آسیمیلاسیون یک ملت 6000 ساله‌ در یک ملت 2500 ساله‌ میشود ؟ چرا اشاره‌ به‌ اینها کردن مرا ناسیونالیست معرفی میکند ومرا اینگونه‌ جلوه‌ میدهد که‌ دارم بین ملیتها جدایی میافکنم اما افتخار به‌ سلطنت 2500 نه‌ تنها کسی از فرهنگ غالب را به‌ ناسیونالیست بودن و نژاد پرستی متهم نمیکند بلکه‌ به‌ او درجه‌ وطن پرستی نیزاعطا میکند؟ موضعگیری شما در قبال ایران یک چیز است و همه هم در آن یک صدا هستید و آن هم حفظ این چارچوب است تفاوت تنها در استراتژیها و متدهای برخورد با این چالش است . داریوش میگوید به‌ هر قیمتی باید این حفظ شود . شما میفرمایید اگر فدراتیو باشد بهتر حفظ میشود . پس هدف یکی ست.

برخلاف آنچه‌ شما در مورد احزاب به‌ آن اشاره‌ فرموده‌اید موضعگیری آنها در قبال مسئله‌ کورد یک موضع واحد نیست و اتفاقا همین چند صدایی ست که‌ ملت کورد را دچار یک سرگردانی سیاسی کرده‌ است! میبینید که‌ هر کسی دارد ساز خود را میزند. حال فرض کنیم همه آنها بر سریک نظام فدراتیو توافق دارند . اما سوال من این است فرض کنیم آنچه‌ آقای همایون پیشبینی میکند درست از آب درآید یعنی ملیتهای ایران بعد از کسب قدرتی نسبی تحت یک سیستم فدراتیو، استقلال از ایران برایشان امری ساده‌تر شود و بخواهند از این “حق ” نیز در آینده استفاده‌ کنند. دیدگاه همایونی ها که‌ مشخص است . بر سر دیدگاه شما چه خواهد آمد ؟ آیا چماق به‌ میدان خواهد آمد ؟

اما چرا میگویم استقلال طلبی حق من است ؟ من میگویم “حق” است زیرا از نظر من حتی اگر در فردای ایران شرایطی بوجود آید که‌ 99% از خواسته‌های من در چهارچوب ایران فراهم شود (که‌ واقعا محال است) باز هم حق استقلال خواهی من و آرزوی داشتن کشوری از آن خود به‌ عنوان گزینه‌ای جهت برون رفت از معضلات و پیامدهایی از هر نوع که‌ ناشی از برآورده نشدن آن 1% است ، باید برای من محترم شمرده‌ شود. لب کلامم این است آقای ملکوتی آسیب شناسی “تجزیه‌طلبی” و تجویز نسخه و دارو جهت رفع این “مرض” نیز ریشه‌ درگونه‌ای از تجزیه‌هراسی دارد. حال از این هم میگذریم .

اما بعد طنزآمیز اتهام تجزیه‌ به‌ ما بسیار جالب است . من میدانم که‌ اطلاعات تاریخی خودتان و مراودات شما با کوردها به‌ شما این توانایی را داده‌ است که‌ هم منصف تر باشید و هم اینفورمیشن بیشتری از این ملت تحت ستم داشته‌ باشید. لذا انتظار میرود بپذیرید که‌ کوردستان کشوری بوده‌ که‌ اکنون به‌ چهار پاره‌ تقسیم شده‌ است که‌ اتفاقا اگر اغراق نکنم در سه‌ پاره‌ قوی و پرجمعیت آن میل به‌ یک پیوستگی دوباره‌ قطعا وجود دارد. حال ما از جانب کسانی تجزیه‌ طلب خوانده میشویم که‌ خود مارا تجزیه‌ کرده‌اند . هر وقت درگیر بحثی میشوم و کسی به‌ من میگوید تجزیه‌طلب یاد این داستان طنزآمیز میافتم : مردی بود که‌ دماغش بسیار در آفساید بود یا بهتر است بگویم دماغ گنده‌ ای داشت . از آنجایی که‌ خود به‌ این امر واقف بود با‌ هر کس که‌ روبه‌رو میشد قبل از انکه‌ طرف متوجه‌ دماغ او بشود خودش پیشدستی میکرد و میگفت چرا دماغت اینهمه‌ گنده‌ است. مصداق تجزیه‌طلب نامیدن ما هم از طرف دوستان تمامیت خواه همین شده‌. نمیگویند ما تجزیه‌ کردیم ، میگویند هموطن چرا دماغت این همه گنده است.

تذکر : مراجعه‌ به‌ تعدادی از کتیبه‌ های یافته‌ شده وادله‌ باستانشناسی و یا دست نوشته‌هایی که‌ از گزند تحریف بدور مانده‌اند این تاریخ را 6000 ساله‌ معرفی میکند و بعضی از مولفین یونانی آن را 9000 ساله‌ خوانده‌اند برخلاف 2700 ساله‌ خواندن قدمت تاریخ مادها از زبان تاریخ نویسان ایرانی. بهتراست بدانیم کاسیها از مادها نیزقدیمیتر بوده‌ که‌ لرها از آن طایفه‌اند.

Advertisements

تاگەکان: , , , , , , , , , , , , , ,

4 Responses to “سه‌ مقاله‌، سه‌ دیدگاه‌/ داریوش همایون، سیروس ملکوتی و باران میلان”

  1. : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

    این نوشته هم مرتبطه
    مرورى بر “ توافق بر زمینه های مشترک “ دکتر داريوش همايون-جبهه متحد بلوچستان جمهوريخواهان فدرال

    http://iranfederal.org/fa/?p=788

  2. باران Says:

    تقاضایی که برای شیعر داشتم برای این نوشته هم دارم در ضمن آن تقاضا را نیز از زیر شعر بردارید با سپاس فراوان از شما عزیزان

  3. باران Says:

    ba salam ghablan ham khahesh kardam lotfan tasivre mara az roye neveshte bardarid. nam kafist
    baran milan.>

  4. : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

    با سلام
    اوکی باران خانم
    حتما

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: