خواست ابرویش درست کند زد چشمش هم کور کرد/ باران میلان

نقدی بر نوشته علی افشاری در مورد ملی گرایی و تجزیه طلبی
آقای افشاری نوشته های جنابعالی و نوشته هایی از این دست پیش از آنکه کمکی به حل مسئله ی شرق کوردستان در ایران بنماید حاوی پیام نا امید کننده ایست برای آندسته از احزاب و فعالین سیاسی کورد که همیشه گمان می کردند می توان مسئله ی شرق کوردستان را در همان چارچوب ایران حل و فصل نمود و نهایت توقع و انتظار خود را برای جامه ی عمل پوشیدن به خواسته های کورد در یک نظام فدرالیسمی می دید ند که فردای بعد از جمهوری اسلامی می توانست برایشان به ارمغان آورد. سراپای این نوشته ها حاکی از وجود وحشت و دست پاچگی شماست و به شیوه ای نامرئی دفاع و توجیه برخوردهای خشن حکومتها با بقول خودتان قومیت ها و مرزنشین ها ! ترس از گروهی ” تجزیه طلب ” که به رای شما بی آنکه پایگاه جدی در داخل کشور داشته باشند، دارند خطرناک می شوند و حکومت مجبور است جهت حفظ امنیت فعلا از عملیات اورژانسی قلع و قمع کمک بگیرد تا ببینیم چه می شود!

چه چیزی از نظر شما و از نظر آن “افراد” ی که حق دارند نگران تمامیت ارضی باشند، به معنای خطر است؟! طبق کدام آمار رسمی و تحقیقی که در فضایی کاملا دموکراتیک صورت

گرفته باشد مطمئنید که تجزیه طلبی پایگاهی جدی در میان مردم شرق کوردستان ندارد؟ اگر تفکری، کشته شدن انسانهای بی گناه را مصلحتی سیاسی بداند و کشتن را حقی بداند برای “افراد”ی که نگران عملکرد جنبش آزادیخواهانه و ریشه دار ملتی هستند هرگز نه تفکری روشنفکرانه است و نه مدنی. از یک سو باوردارید به اینکه به سوی جهان وطنی شدن می رویم و آن را دلیلی می بینید برای بی اهمیت نامیدن خواسته هایی مانند مرز و زبان و تمایز فرهنگ و غیره و از سویی دیگر و در مقابل آن حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور و چیرگی سیاسی و فرهنگی و اقتصادی همیشگی و غالب را به همان دلیل جهان وطن شدن در ردیف مسائل بی اهمیت قرار نمی دهید مگر نه این است که در پدیده جهان وطنی شدن مرزی و تمامیتی نخواهد بود! در تناقض با همین مسئله اشاره فراوان می کنید به حق و حقوق ” افراد ” برای دانستن حد و حدود مرزها ! اگر ملتی در این جهان، رو به جهان وطنی برای از نو دوختن سرزمین چهار پارچه شده شان به هم، نباید آنقدر هزینه ی جانی و مالی بدهد، پس عکس آن یعنی حرص و جوش خوردن برای حفظ آنها در همان چارچوب آنهم به زور بمب و توپ کار بیهوده و حساسیت بیخودی نیست ؟

تا به این تاریخ همین حفظ به اصطلاح امنیت ملی و تمامیت ارضی چه گلی به سر مردم طرفدار آن زده است؟ چه اندازه در خوشبختی و آسایش آن مردم موثر بوده است که حتما حق آنهاست که بدانند بر سر مرزها چه می اید ؟ حق آنها خیلی چیزهای دیگر است که نمی دانند و تنها به مسئله ای معترض می شوند که به دلیلی بی چون و چرا از همان ابتدای تولد در مغزشان طی نسلها فروبرده شده است. فرموده اید نگران از ضعیف شدن کشورید مگر قدرت یک کشور آنهم در چنین عصری به قد و هیکل و قواره ی بزرگش است . البته نمی توان انکار نمود که بخشی از قدرت ممکن است این باشد اما مگر ما باید در خدمت سیاست باشیم یا سیاست در خدمت انسانیت. زمان تغییر برای هر اندیشه سنتی نه تنها فرارسیده بلکه سپری هم شده است . مطلق انگاری در فرمایشات شما بیشتر به چشم میخورد در حالیکه دیگران را به آن متهم می کنید. بیشتر نگران آن افرادی هستید که سفاکانه در مرزها می کشند تا آنان که مظلومانه کشته می شوند از سوی دیگر چرا گمان می کنید مرزها مال همان “افراد ” است که “دیگرانی ” و به تعریف شما عده ای شورشی و زیاده خواه از بیرون آمده اند آن را تقسیم کنند .

این توهم ما صاحبخانه ایم و شما مهمان و خانه ی خود به شما نمی دهیم تا کی نباید در میان خود شما حل شود ؟ از نظر من شما نه تنها نخواسته اید با نوشته ی خود مشکلی حل گردد بلکه توهم جدیدی مانند داشتن حق برای دانستن حدو حدود مرزها را برای “افراد” ی به وجود آورده اید که تفکرات سنتی شان تا به امروز مانع دست یابی ملیتها در ایران به خواسته های خود بوده است ! و چنانکه اشاره شد نوشته ی شما و نوشته هایی نظیر آن می تواند سند خوبی باشد در نا امید کردن آن بخش از جنبش کورد از حل شدن مسئله ی کورد در چارچوب ایران و چه اتفاقی بهتر از این برای شاخه های گوناگون مبارزه که مردد مانده بودند بین ماندن یا استقلال.

در این نوشته یک طرح کلی از اتفاقات جاری ترسیم و محتوی آن سرشاراز ادعاهایی که برای اثبات آنها سند که سهل است حتی مثال و نمونه ای هم ذکر نشده است. شما فرموده اید عملکرد برخی از فعالان “قومیتی ” تا به حال غلط بوده است . عملکرد “فعالان” یا ” احزاب” یا ” توده ” ی مردم غلط بوده است ؟ تا جایی که بنده خبر دارم کوردها همواره از سیاسی و غیر سیاسی، فعال و غیر فعال از وضعیت اقتصادی و حقوق سیاسی و فرهنگی خود ناراضی بوده اند و آن “فعالان”ی که شما از آنها نام می برید احزابی سیاسی هستند جایگاه دار و پایگاه دار که به نوعی و به نحوی از انحا حاملان پیغام نارضایتی ملت کورد بوده اند . که برخلاف فرمایش شما و ادعای جمهوری اسلامی گروهی کوچک یا چند نفر شورشی و یاغی تفنگ بدست نیستند که هدفشان متشنج نمودن اوضاع منطقه یا به کشتن دادن مردم نواحی مرزی باشد. رویارویی حکومتها در ایران در شرق کوردستان همواره با احزاب سیاسی بوده و برخوردها با مردم و سرکوب و کشتار بی گناهان هم به بهانه ی سرکوب همین گروههای حزبی صورت گرفته است نادیده گرفتن حقوق ملت کورد در نوشته شما چنان فاحش است که احزاب قدیمی و جدید سیاسی را “فعال ” می نامید و با “واهمه ی زیاد در درون و با بی اعتنایی در ظاهر ” از کنار وازه ی ملیت گذشته اید و برای ادامه ی فرموده هایتان از وازه ی قومیت کمک گرفته اید این کار چه از روی نا آگاهی باشد و چه از روی عمد اشتباه بزرگی ست که در خواننده ی کورد حس عدم اعتماد بیشتری بوجود آورده و بخشوده نمی شود وبرخلاف بی اهمیت جلوه دادن این تعاریف از جانب شما در واقع جنگ اصلی بر سر قبول یا رد همین تعاریف است که متعاقب با آن حقی به کسی داده می شود یا از او گرفته می شود از همان ابتدا ی نوشته تان که شما ملت کرد را قوم خوانده اید باور بخش عظیمی از مخاطبین کورد را نسبت به نوشته تان از دست داده اید و چه حیف از چنین اشتباهاتی که هرگز اعتمادی ایجاد نمی کند .

از این که بگذریم فرموده اید ” فعالان کورد ” اشتباهات زیادی می کنند ! چرا از آن عملکردهای غلط نمونه یا نمونه هایی ذکر نشده است ؟ آن را به حدسییات خواننده واگذار نموده اید؟ یا دارید قوه ی تخیل و پیش بینی خوانندگان را تقویت می کنید.؟ اگر منظورتان از اشتباهات فعالیتهای نظامی احزاب است باید از خودتان بپرسید که چه حزبی از احزاب شرق کوردستان تا به امروز بی چون و چرا تنها راه حل را در جنگ مسلحانه دیده است بی آنکه قبل از آن هر تلاشی را برای داشتن دیالوگی سازنده با حکومت “مطلقه” نکرده باشد؟ اگر منظورتان متهم نمودن همه نوع “فارس” ی توسط کوردهاست که بازفرمایش صحیحی نیست و نوعی به بیراهه بردن و در حجاب کردن موضوعات مهمتر است ا گرچه تفکرات شوونیستی و تفکر ایران یکپارچه به هر قیمتی حتی به قیمت ارتکاب هر ستم و جنایتی به صورت ضعیف یا متوسط و قوی و بسیار قوی را در اظهار عقیده ی فرد به فرد فارسها می توان دید و خواندو هر کسی این را انکار نماید یا بی خبر از یک واقعیت موجود است یا گمان می کند اگر این واقعیت را منکر شود روشنفکرترست. خودتان بهتر از ما می دانید که در کشورهایی مانند ایران و ترکیه قبل از هر الفبایی برای خواندن و نوشتن الفبای “تورک بالاسی” و تورک آتاسی” و “فارسی و پارسی را پاس بداریم ” را به کودکان اعم ازتورک و غیر تورک یا فارس و غیر فارس می آموزند . از همان ابتدای زندگی تحصیلی هر کودکی/ نادیده گرفتن هویت واقعی و زبان مادری اش آغاز می شود و به شیوه ای متجاهلانه حتی برخورد احترام آمیزی با آنچه این کودکان صاحبش هستند نمی شود. یک دیواربسیار مرتفع همواره بین ملتی که می جنگد تا خودش را با تمام متعلقاتش حفظ نماید و حکومتهایی که می کوشند ریشه شان را بخشکانند و آسمیله شان کنند حائل است.

در آنجا که فرموده اید تجزیه پایگاه جدی در ملیتهای داخل کشور ندارد و این زمزمه ها تنها در میان اپوزیسیون خارج از کشور به گوش می رسد نیز می توان گفت شما هم مانند جمهوری اسلامی و البته به روش خودتان به توطئه ی خارجی ایمان دارید ! شما چگونه انسان قلم به دستی هستید که ازروح و نیز از بارمثبت و منفی کلمات و وازگان بی خبرید و از وزن و سنگینی آنها نیز اطلاعی ندارید تا حداقل اگر هدفتان ساختن چهره ای مثبت و سازنده از خود و همفکران خود بود کمی موفق تر عمل می کردید تا در ورای ماسک دلسوزی و ترحم راز مطلق اندیشی چهره واقعی تان اینگونه بر ملا نشود و تعمیم دادن تفکرمرکزگرایانه تان تقریبا به تمام اپوزیسیون غیر کورد، آب پاکی بر دست تمام آنها که یک امیدواری ضعیفی به حل قضایا بدون مطرح نمودن شعار استقلال کردستان داشتند، نریزد…

اینهم در همان رابطه از خوشکه ندا
و این یکی از دکتر آوات علیار 

ماڵپەڕی کچی قەندیل 

Advertisements

تاگەکان: , , , , , , , , , ,

8 Responses to “خواست ابرویش درست کند زد چشمش هم کور کرد/ باران میلان”

  1. : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

    نوشته علی افشاری

    دموکراسی ، حق تعیین سرنوشت و تجزیه‌طلبی
    دوشنبه, 05/31/1390 – 18:03
    نسخه قابل چاپ

    علی افشاری

    علی افشاری ـ‌ مشاهده آن‌چه در استان‌های کردستان، آذربایجان، سیستان و بلوچستان و خوزستان در جریان است نشان می‌دهد که بحران رابطه حکومت مرکزی با استان‌های قومیت‌نشین رو به وخامت است.
    در این میان سیاست‌های غلط حاکمیت و بخصوص استفاده از روش‌های نظامی و پلیسی در مدیریت مناطق مرزی بیشترین نقش را دارد. رواج تبعیض، اعمال سرکوب، ممانعت از اعطای آزادی‌های سیاسی، انسداد در فضای آزاد رسانه‌ای و اخلال در روند بروز و انجام فعالیت‌های هویت‌طلبانه، شکاف مرکز و پیرامون را به شکلی روزافزون گسترش می‌دهند و همچنین گفتمان تجزیه‌طلبی و واگرایی را در بین فعالان هویت‌طلب قومیتی تقویت می‌کنند.
    البته حکومت در برابر مناطقی که اکثریت آن‌ها فارس‌نشین هستند نیز از پارادایم جباریت سیاسی استفاده می‌کند و از این منظر تفاوتی بین تهران، شیراز، اصفهان، مهاباد، زاهدان، سنندج، تبریز، اهواز و آبادان نیست؛ ولی فشار و محرومیت در استان‌های مرزی کشور بیشتر است و همچنین دست حکومت برای برخورد و اقدامات تنبیهی بازتر است. مشکلات قومیتی که برخی از فعالان آن را ملیتی می‌نامند و رنج مضاعفی که می‌کشند یک واقعیت است. این واقعیت را نمی‌توان منکر شد یا آن را به اراده گروه‌هایی اندک در آن مناطق یا توطئه کشور‌های خارجی فروکاست. ده‌ها سال مبارزه مستمر، هزاران جانباخته و زندگی‌های تباه شده بسیار گواه این واقعیت تلخ هستند. بنابراین راه حل مشکلات استان‌های قومیت‌نشین ضمن این‌که همپوشانی زیادی با حل مشکلات کل کشور دارد، جنبه‌های خاص و متمایزی را نیز در برمی‌گیرد.

    البته سمت و سوی مطالبات در همه مناطق یکسان نیست و تنوعاتی دارد. مطالبات در استان‌های خوزستان و بلوچستان بیشتر صبغه اقتصادی دارند. وجه سیاسی خواسته‌ها در کردستان پررنگ‌تراست، ولی در آذربایجان غلظت فرهنگی- هویتی بیشتری در بیان درخواست‌ها مشاهده می‌شود.
    باید فضای سوء ظن برطرف شود
    مشکل بحران قومیتی یک‌طرفه نیست بلکه در کنار سیاست‌های غلط و ظالمانه حکومت، رویکرد برخی از فعالان قومی نیز مشکلات را تشدید می‌کند. اگرچه وزن این دو عامل برابر نیست و در حل معضلات، توجه بیشتر را باید به اصلاح و تغییر سیاست‌های دولتی معطوف کرد، ولی در عین حال نمی‌توان چشم روی برخی خطا‌ها و نارسایی‌های طرف دیگر بست. مشکلات دوطرفه است. به‌عبارت دیگر حصول آرامش، رفاه، آزادی و عدالت در استان‌های قومیت‌نشین محتاج در نظر گرفتن کل مشکلات و برخورد جامع است. نخست باید فضای سوء ظن بین فعالان مرکزی و قومیتی برطرف شود. این امر از راه گفت‌وگوی منطقی و محترمانه و احتراز طرفین از اتهام‌زنی می‌گذرد.

    در این میان رویکرد برخی از فعالان هویت‌طلب قومیتی و بخصوص فعالان کرد مشکل‌زا است. آن‌ها برخورد سرکوب‌گرایانه و سلطه‌آمیز را به تمامی نیروهای سیاسی و اجتماعی مرکزنشین و یا فارس تعمیم می‌دهند. این برخورد مطلق‌انگارانه با استفاده از ادبیات احساسی انگاره غلطی را ترویج می‌کند که تمامی نیرو‌ها خواهان قلع و قمع آزادی‌ها و تضییع حقوق مردم غیر فارس هستند! ناسیونالیسم کرد، ترک و عرب را در تقابل با ناسیونالیسم ایرانی تعریف می‌کنند. از دید آنان هرکس مخالف تجزیه‌طلبی است به دموکراسی و حق تعیین سرنوشت اعتقاد ندارد و دستش در دست فاشیست‌های حکومتی است! برای آنان مخالفت‌ها و مواضع منفی بخش مهمی از جامعه سیاسی مرکزگرای ایران علیه بیداد و ستم دولتی مهم نیست. بلکه با انکار این واقعیت می‌کوشند تا علت محرومیت‌ها در نقاط مرزی را «ستم ملی» بنامند که تمامی مردم فارس در آن مشارکت دارند!

    البته اهمال، سکوت، دیدگاه‌های غلط، نادیده گرفتن وجود مطالبات قومیتی و کم‌کاری جمعی از مرکزنشینان و بخصوص گروه‌های سیاسی در سوق دادن پاره‌ای از آن‌ها به این سمت‌گیری افراطی و حقیقت‌ستیز نقش مهمی دارد، اما نوع برخورد فوق مستقل از این عامل بر مشکلات می‌افزاید و فضا را دوقطبی می‌کند.

    مطلق‌اندیشی و همه را یک‌جور دیدن و انکار تمایز‌ها بی‌راهه خطرناکی است که می‌تواند فاجعه بیافریند. همه فعالان کرد، عرب، بلوچ و ترک تجزیه‌طلب نیستند و اکثر آنان پیوستگی با ایران را باور دارند. در آن سوی میدان نیز همه آنانی که حمایت لازم از حرکت‌های اعتراضی قومیتی را به عمل نمی‌آورند، همسو با حکومت یا فاقد مرزبندی با فاشیسم نیستند!

    گفتمان‌سازی و گفت‌وگو باید با عبور از جزم‌ها خودمحوری را کنار بگذارد و حرف‌های طرف مقابل را بشنود و دغدغه‌های آن‌ها را در نظر بگیرد. همچنین اطلاعاتش را محدود به کانال‌های خاصی نکند.

    در بین فعالان قومیتی نگرش‌های متفاوتی وجود دارد. برخی از تمرکززدایی و روابط برابر در چهارچوب نظام سیاسی یکپارچه دفاع می‌کنند. پاره‌ای نظام فدرال را توصیه می‌کنند و عده‌ای نیز دل در گرو تجزیه دارند. دسته‌بندی علایق فوق فقط بر بستر مواضع نظری گروه‌ها عینیت پیدا نمی‌کند، بلکه بررسی عملکرد آن‌ها و میزان تطابق حرف و عمل و همچنین پسامد منطقی استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها تعیین می‌کند که کدام گرایش در کردستان، خوزستان، بلوچستان و آذربایجان مدافع تجزیه هست یا نیست. آیا از اساس و به شکل استراتژیک به حفظ پیوند با ایران باور دارد یا فعلاً مصلحت نمی‌بیند تقاضا برای جدایی را مطرح سازد. البته در حوصله این مطلب نیست که رجحان و مزیت نگرش حقوق مدنی- سیاسی برابر در ایران بر گفتمان تجزیه- الحاق، شرح داده شود. لذا در این مطلب ناگزیر به نقد مباحثی که در افواه جاری است، می‌پردازم.
    موافقت و مخالفت با یک حق

    مطالبه برای تجزیه یک حق است، اما مخالفت با آن نیز یک حق است. همچنین وجود حق لزوماً برخورداری از آن را توجیه نمی‌سازد. ممکن است مضار استفاده از حقی از منافع آن بیشتر باشد. در خصوص بحران قومیتی راه حل‌های مختلف وجود دارد. پرداختن به هرکدام از آن‌ها به شرط رعایت قواعد بازی حق کوشندگان سیاسی است، اما طرح گزینه‌های ایران یکپارچه که قومیت‌های گوناگون در آن مشارکت برابر داشته باشند، خودمختاری و یا جدایی هیچ‌کدام به خودی خود دارای فضیلت یا ارزش نیستند. توانایی هرکدام در حل منطقی مشکل و جذب نظر مردم مزیت آن‌ها را روشن می‌سازد. در عین حال این گزینه‌ها رقیب و آلترناتیو هم هستند. طرح درست مسائل قومیتی نیازمند ساماندهی و شفاف‌سازی فضای سیاسی است. تا هر جریان به صراحت برنامه و راهبرد خودش را تشریح کند. دفاع از هرکدام از این گزینه‌ها منجر به ورود یا خروج کسی از دروازه دموکراسی و حقوق مدنی نمی‌شود. به‌عنوان مثال در نظریه‌پردازی پیرامون دموکراسی مخالفت با تجزیه‌طلبی و تقاضا برای مرزبندی به معنای ضدیت با دموکراسی در نظر گرفته نمی‌شود. آن چیزی با دموکراسی تعارض دارد که هرکدام از این راهبرد‌ها از نقش‌آفرینی در فضای سیاسی محروم شوند یا به جای حاکم شدن نظر اکثریت مردم به عنوان مبنای تصمیم‌گیری و داوری نهایی، زبان زور، خشونت و تکفیر حایگزین شود.

    افراد اما حق دارند خواستار روشن شدن مرز‌ها و واقعیت مسائل شوند. یک گروه سیاسی که سودای تجزیه دارد، این مسئله را باید به‌طور شفاف بگوید. پنهان کردن خود زیر پوشش فعالیت‌های حقوق بشری یا دموکراسی‌خواهی و استیفای حقوق قومیت‌ها عملی غیر اخلاقی و ناموجه است. مردم باید درک درستی از رویداد‌ها برای قضاوت داشته باشند. نه دفاع از تجزیه‌طلبی و نه مخالفت با آن فی‌نفسه دلیلی بر دموکرات بودن نیست. بلکه چگونگی مواجه شدن با مسئله تعیین می‌کند که عیار دموکراسی مدعیان چقدر است. کسانی که مدافعان راه سوم در کردستان، خوزستان، بلوچستان و آذربایجان را به همسویی با حکومت متهم می‌کنند و همچنین افرادی که تجزیه‌طلبی را یک کفر سیاسی به‌شمار می‌آورند هر دو از موازین دموکراسی فاصله می‌گیرند.

    حق تعیین سرنوشت یعنی مردم یک منطقه در جایگاه داور و عامل فیصله بخش قرار بگیرند. حال این مردم بالقوه هم می‌توانند تجزیه را انتخاب کنند و هم می‌توانند تداوم پیوند تاریخی و فرهنگی را برگزینند.

    به عبارت دیگر، تجزیه سرنوشت محتوم پذیرش حق تعیین سرنوشت برای مردم غیر فارس نیست. همچنین می‌توان رجوع به مردم برای داوری را به عنوان ساز و کار انتخاب راه حل قبول کرد و امکان انتخاب گزینه تجزیه را هم پذیرفت ولی در عین حال به‌شدت با این گزینه مخالفت کرد و از تداوم ایران یکپارچه و
    میراث حوزه تمدنی ایران بزرگ دفاع کرد. در تحلیل آخر نوع مواجهه در برابر مخالف، دموکراتیک بودن موضع را مشخص می‌سازد نه نفس موضعگیری. مخالفت با تجزیه نه نافی حق تعیین سرنوشت است و نه تعارضی با دموکراسی ومناسبات مبتنی بر جامعه مدنی دارد. تعارض موقعی پیش می‌آید که اکثریتی خواهان تجزیه و روی انتخاب خود نیز مصر باشد ولی تقاضای آنان با خشونت و کشتار گسترده سرکوب شود، مجال طرح به آن داده نشود و به عنوان گناهی نابخشودنی در نظر گرفته شود.

    سابقه و مواضع نظری و سیاسی گروهی مثل پ‌پ‌ک تناسبی با دموکراسی ندارد. برخی از فعالان شاخه ایرانی آن، مخالفان حرکات تررویستی این گروه را به ضدیت با دموکراسی منتسب می‌کنند! در صورتی که دموکراسی یک نظام خاص است و اصول و موازین ویژه خودش را دارد. صرف مخالفت با جمهوری اسلامی یا ادعای مطالبه حقوق مردم کرد دلیلی بر دموکرات بودن نمی‌شود.

    خواست تجزیه پایگاه جدی ندارد

    به باور نگارنده این سطرها در هیچ جای استان‌های قومیت‌نشین خواست تجزیه پایگاه جدی ندارد و بیشتر در خارج از کشور به گوش می‌رسد و نمود‌های این جریان‌ها و ادعا‌های‌شان از بود و توانایی واقعی‌شان بیشتر است. بدیهی است ارزیابی فردی، نمی‌تواند ملاک واقع شود. سنجش درست افکار عمومی در مناطق یاد شده می‌تواند این واقعیت را روشن سازد. البته بحث تجزیه چون به تمامیت ارضی یک کشور و مسائل امنیتی آن ارتباط پیدا می‌کند موضوع جنجالی و بسیار حساسی است. در بیشتر نقاط دنیا با این نوع مطالبات برخورد تند می‌شود و معمولاً منجر به کشتار‌های گسترده و فجایع انسانی می‌شود. بنابراین «تجزیه‌طلبی» در کل موضوع بغرنجی است و در نقاطی از دنیا که با موفقیت صورت گرفته است معمولاً پس ازشدت یافتن عمق بحران بوده که یا دیگر از راه‌های معمولی امکان حل منافشه وجود نداشته است، یا کشور مفروض در جنگی بزرگ و یا تهاجم سنگین خارجی شکست خورده و ضعیف شده است.

    در مقطع فعلی نیروهای سیاسی ایران باید بکوشند در زمینه مطالبات قومیتی دیوار بی‌اعتمادی ارتفاع نگیرد. طرفین شایسته است دغدغه‌ها و ملاحظات یکدیگر را درک کنند و با زبانی غیر ستیزه‌جو به تعامل با یکدیگر بپردازند. مسئله کردستان، آذربایجان و خوزستان جدا از مسئله کلی ایران نیست؛ اگرچه فاکتور‌های خاص و انحصاری خود را نیز دارد. دیدگاهی که خود را در هیئت جزیره می‌بیند و تنها مطلبات خاص خود را در نظر می‌گیرد، بخت حمایت کل جامعه را از دست می‌دهد. در مقابل جنبش فراگیر دموکراسی‌خواهی در ایران نیز باید جایگاهی مناسب برای تقاضاهای ویژه قومیت‌های مختلف در نظر بگیرد و همچنین همبستگی ایرانی و ملی‌گرایی را از فارس‌محوری تفکیک کند. البته اگر مفهوم شهروند مبنا قرار گیرد بسیاری از معضلات حل می‌شود. بدینگونه ملاک عضویت یک فرد در جامعه ایرانی برخورداری از حقوق و تکالیف شهروندی مستقل از مذهب، نژاد، قومیت، جنسیت و زبان در چهارچوب واحد سیاسی، جغرافیایی و تمدنی ایران می‌شود.

    مطلق‌اندیشی و همه را یک‌جور دیدن و انکار تمایز‌ها بی‌راهه خطرناکی است که می‌تواند فاجعه بیافریند. همه فعالان کرد، عرب، بلوچ و ترک تجزیه‌طلب نیستند و اکثر آنان پیوستگی با ایران را باور دارند. در آن سوی میدان نیز همه آنانی که حمایت لازم از حرکت‌های اعتراضی قومیتی را به عمل نمی‌آورند، همسو با حکومت یا فاقد مرزبندی با فاشیسم نیستند! برخی از فعالان دوآتشه کرد و ترک چنان در پیله خودبینی غرق شده‌اند که فکر می‌کنند همواره از ناحیه مرکز سرکوب، فتل عام و باران تیر و گلوله بر آسمان استان‌های مرزی باریده است! تاریخ معاصر گویای تلاش‌های متعددی به مانند هیئت حسن نیت در ابتدای انقلاب و همچنین در دوران اصلاحات است تا مشکلات در مناطق فوق کاهش یابد. همین نگاه منفی مطلق‌انگارانه و حداکثرگرا در استیفای مطالبات از سوی فعالان قومیتی نقش مهمی در ایجاد بن‌بست داشته است.

    جریانی که سعی می‌کند خود را در موضع حق مطلق بنشاند و دیگران را باطل بشمارد و از گفتن هر حرف بی‌ربط و اتهام بی‌اساسی نیز ابایی ندارد، به فاشیسم نزدیک است. رگه‌های نگرش فاشسیتی و نژادپرستانه در برخی موضع‌گیری‌های فعالان قومیتی دیده می‌شود. اصرار زیاد و پافشاری افراطی بر مسئله زبان و تمایزهای نژادی و قومیتی در دنیایی که جهانی شدن روند غالب آن است، منطقی نیست و نتایج نامناسبی به‌بار می‌آورد.

    گفت‌وگو پیرامون مشخص شدن حوزه منازعه در مناطق قومیت‌نشین و شفاف شدن گرایش‌ها و مواضع گروه‌های مختلف نقطه آغاز ارتباط مناسب گروه‌های سیاسی سراسری و جنبش دموکراسی‌خواهی با گروه‌ها و فعالان قومیتی است. در این گفت‌وگو باید با صراحت و جدیت انتقاد‌ها را مطرح کرد. قفاط اشتراک و اختلاف را شناخت. مسائل کلی ایران و مشکلات تمام مناطق مرزی در ارتباط با یکدیگر قابل حل است. این واقعیت همکاری بین قومیت‌های گوناگون را ضروری می‌سازد. با وجود همه مشکلات باید بر جدایی‌ها غلبه کرد، وگرنه امتداد وضع فعلی صف‌بندی در استان‌های قومیت‌نشین را از تقابل یک حکومت استبدادی و سرکوبگر با مردم تحت ستم به رویارویی مرکز و پیرامون و یا فارس و غیر فارس تغییر می‌دهد. نتیجه این اتفاق صرف نظر از عواقب شوم انسانی و اجتماعی، اقتدارگرایی سیاسی و ساخت قذرت مطلقه و متمرکز را تقویت می‌کند.

    http://radiozamaneh.com/politics/2011/08/22/6403

  2. : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

    نقد دکتر ئاوات علیار بر این نوشته

    در حاشیە مقالە آقای علی افشاری و جوابیە دوستان

    2 Sep 2011

    آوات علیار

    آقای علی افشاری کە از گردانندگان و تئوریسین های بارز اصلاح طلبان حکومتی در امور ملیتها میباشند و بهمین خاطر از نکات مورد نظر وی در مورد مسئلە ملی در ایران حائز اهمیت میباشدو شاید روزگاری در آیندەای نە چندان دور این نظرات بە سیاست رسمی بخشی از حاکمیت ایران تبدیل شود.
    بدین لحاظ اطلاع دقیق از مواضع ایشان و پاسخگویی درخوربە آن از وظایف ما میهن پرستان کرد میباشد.
    بر ماست گفتمان ملی خود را در مقابل گفتمان کسانی کە ایران را یک کشور، یک ملت، یک زبان، یک فرهنگ و یک تاریخ میدانند بە گونە شایستە تنظیم نماییم و اشاعە دهیم و آنهم با صراحت و شجاعت و بدون رودربایستی و در موضع دفاعی قرار گرفتن، برماست کە بە کالبد شکافی شوفنیسم فارسی- ایرانی در همە ابعاد آن بپردازیم و ماهئیت نژادپرستی و ضد دمکراتیک آن را با استناد بە عملکردهای آن افشا و رسوا سازیم، چە در محافل ایرانی و چە در محافل غربی و جهانی.
    بر ماست کە در مقابل استدلالها و ادعای تاریخی آنها، ما نیز با استناد بە معیارهای عدالت خواهانە مورد قبول بین المللی و با استفادە از منابع خویش در برابر آن پاسخ لازم را دادە و نە بە شیوە دفاعی بلکە منطقی و تهاجمی در این مصاف شرکت کنیم.
    آنچە مدتهای مدید توجە نگارندە را جلب نمودە است، کە ما کردها درگیری خویش را با دولت مرکزی ایران در یک بستر تاریخی 350 سالە نمی بینیم. با اینکە طرف مقابل در تاکتیک و استراتژی خویش بر علیە ما تغییری ندادە است.
    با ایجاد حکومت پادشاهی صفوی و هجوم آنها بە کردستان برای سر براە کردن کردها، سیاست آنها تغییر مذهب، تغییر دمگرافی، اتنیکی (قومی) سرزمین کردستان بودە است و در راە اجرای آن از هیچ جنایت و کشتاری فرو گذاری نکردەاند.
    پاکشویی ملی کردها در زمان شاە عباس، کشتن رهبران عشایر و قبایل کرد بە بهانە مصالحە و مذاکرە سیاستی ست کە کماکان ادامە دارد و طرف مقابل حتی لیبرال ترین آنها هیچ احساس شرم و پشیمانی نمی کند.
    با وصف اینکە شرایط جهانی در سیصد سال اخیر شاهد تغییرات شگرفی در همە ابعاد زندگی بشریت بودەاست و این تغییرات در شکل گیری اندیشە سیاسی- ملی و تاکتیک و استراتژی و گفتمان ما کردها – با همە عوایب و نقایص- دگرگونی شگرفی را ایجاد نمودە است، بدین معنی کە بە جاری سران عشایر و قبایل در مقابل دولت مرکزی احزاب و گروههای مدرن و شخصیتهای پیش رفتە تر قد علم نمودەاند، ولی علی رغم این فاصلە زمانی طویل، عملکرد دولت ایران و گفتمان سیاسی آن در رودررویی با مسئلە کرد تغییر چندانی ننمودە است. حذف فیزیکی رهبران، کوشش در جهت امحاء فرهنگی و هویتی کردها همگی از شاخصهای بارز و یکسان دولتهای گوناگون ایران بودە است.
    بدون دگرگونی در گفتمان سیاسی کشور ایران و طرفدارانش از سلطنت طلب گرفتە تا لیبرال، جمهوریخواە و مذهبی معتدل، امید بە راەحل مسالمت آمیز و دمکراتیک معضل کرد در ایران سرابی بیش نیست.
    میهن پرستان کرد باید بە کمک فضای موجود نسبتا دمکراتیک و ضد تبعیض بین المللی حتی الامکان این گفمان رایج بە شوینستهای رنگارنگ ایرانی تحمیل نمایند کە برای نیل بە صلح و همزیستی مسالمت آمیز و برابری میلتها در ایران مستلزم بە نقد کشیدن ماهئیت ظالمانە، مرتجع و سلطە طلبانە شوینستی و ذاتا ضد دمکراتیک حاکم بر ایران و در طول دهەهای اخیر میباشد.

  3. : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

    مصیبت تمام نشدنی کردستان

    علی افشاری
    چند هفته ای است ابر های تیره خشونت و دهشت فضای کردستان را در بر گرفته است. مردم مظلوم ورنج کشیده کردستان و بخصوص ساکنان نواحی مرزی غربی وشمال غربی کشور بار دیگر گروگان درگیری نظامی سپاه و گروه پژاک واقع شده اند. گلوله های توپ و خمپاره هایی که در سردشت، بانه و روستا های مرزی با کردستان عراق منفجر می شود، نفیر شوم خشونت و تنفر را می پراکند و نا امیدی و سرخوردگی را تداوم می بخشد. دهه ها است که مردم کردستان از زندگی راحت و توام با رفاه و امنیت محروم هستند. انگار بنا نیست که این خاک روی خوش ببیند.

    سپاه در منازعات اخیر به بهانه توقف فعالیت های تروریستی به نقاط مرزی کردستان لشگر کشی کرد و منطقه را زیر آتش حملات پی در پی قرار داد. حاصل کار کشته شدن نیروهایی از طرفین بوده است. نا معلومی فعالیت های پژاک و رویکرد تجزیه طلبانه این گروه باعث سکوت و عدم موضع گیری مرکز نشینان و اکثر گروه های سیاسی شده است. اما آنچه در میان این وضعیت بغرنج که سپاه و پژاک مسئول بوجود آوردنش هستند تاثر بر انگیز است، انسان های زیادی و بخصوص کودکان و سالمندان هستند که آواره شده و یا جان باخته اند.

    شیوه و روشی که حاکمیت انتخاب کرده است تنبیه جمعی و سوزاندن خشک و تر است تا با ایجاد جو ارعاب و وحشت برای چند صباحی دیگر منطقه آرام شود و نیروهای مخالف و معترض حساب کار دست شان بیاید. اما خود مسئولین امنیتی بهتر می دانند که این برخورد ها حکم مسکنی را دارد که تاریخ مصرف محدودی دارد و به مجرد فروکش کردن جو پلیسی دوباره جنب و جوش ها شروع می شود. سیکل معیوب خشونت دولتی و نا آرامی، تصویر ثابت کردستان پس از انقلاب بوده است که خسران و ضرر های بسیاری را هم نثار هموطنان کرد و هم منافع ملی کشور کرده است.

    تلخ ترین جنبه حادثه اخیر بعد حقوق بشری آن است. بر مبنای برخی گزارش ها افرادی از شهروندان غیر نظامی کرد جان باخته اند. اگر این خبر درست باشد آنگاه یک فاجعه انسانی رخ داده است که در کنار آواره شدن روستا نشینان مرزی، محکوم کردن اقدامات نظامی حکومت و مطالبه جبران ضایعات انسانی را ضرروی می سازد.

    نقض حقوق انسان ها و در راس آن حق حیات بر همه ملاحظات ملی، ایدئولوژیک و عقیدتی برتری دارد. به بهانه هیچ اصلی نمی توان جان انسان ها را ستاند و سکوت در این زمینه نیز جایز نیست و باعث تقویت کسانی می شود که ارزشی برای جان افراد قائل نیستند. جدا بودن حساب تروریست ها دلیل نمی شود تا نسبت به شهروندان بی پناه و یا اعضاء گروه های سیاسی که در جریان درگیری های نظامی نبودند و نا خواسته پای شان به معرکه کشیده شده است، بی تفاوت بود.

    ایستادگی در برابر نگرش ضد انسانی که برای تعقیب اهداف سیاسی و اقتصادی خود وقعی به تلف کردن انسان ها در زیر پای ماشین سرکوب ندارد، باعث می شود تا شهروندان معترض در مرکز نیز امنیت و مصونیت بیشتری پیدا کنند. امنیت روستا نشینان مرزی و هموطنان کرد به اندازه اهالی تهران، اصفهان، تبریز و مشهد و… دیگر اهمیت دارد. خون هیچ انسانی رنگین تر نیست. باید هر دستی را که نسبت به به حفظ جان انسان ها التفاتی ندارد و برای در هم کوبیدن یک گروه نظامی مخالف، کل سکنه را آماج حمله قرار می دهد، قطع کرد. برخورد حکومت شبیه رفتاری است که ارتش اسرائیل در منطقه غزه انجام می دهد که برای خنثی سازی اقدامات خرابکارانه شورشیان امنیت و رفاه همه مردم را به خطر می اندازد.

    اما در مواجهه با تروریست ها نیز باید جانب انصاف را نگاه داشت. باید دید که این گروه ها بر چه زمینه ای بوجود آمده اند. اگر شکاف بین کردستان و مرکز برطرف شود انگاه این خود مردم کردستان هستند که این خطه سر سبز کشور را برای تروریست ها نا امن می کنند.

    در این میان جان باختن پرسنل نیروی انتظامی که اکثر آنها سربازان وظیفه هستند نیز دردناک است. در واقع خیل زیادی از فرزندان وطن در دو سوی ماجرا قربانی شده و می شوند. تروریست ها نیز به مانند حکومت از سابقه 32 ساله کردستان درس نگرفته اند. عمل آنها علاوه بر قبح ذاتی، از نظر نتیجه گرایی نیز مطرود است. اگر قرار بود با خشونت مشکل حل گردد، تا الان شده بود. نتیجه این اعمال خشن خراب تر شدن فضا است و بهانه به دست کسانی می دهد که خواهان تشدید فشار بر مردم کرد و تداوم فضای سنگین پلیسی در منطقه هستند. بخشی از آنها از سر استیصال به مشی مسلحانه روی آورده اند و واقعا از سر دلسوزی برای مردم کرد فکر می کنند، حکومت جز زبان زور را نمی فهمد، اما این روش نیز حاصلی در بر ندارد و بر دور باطل خشونت می افزاید. البته رد پای گرایش های قدرت طلب و وابستگان به بیگانگان نیز در برخی از اپوزیسیون مسلح در کردستان دیده می شود.

    32 سال گذشته نشان داده است که کردستان مانند بلوچستان راه حل نظامی ندارد. پایان بخشی به فضای پلیسی، تحقق خواسته های مردم کرد، تمرکز زدایی در مدیریت استان، رفع تبعیض ها و فضای باز سیاسی علاج درد تاریخی کردستان است. برای درمان و حل مشکلات نیاز است تا به جایی برگشت که هیات حسن نیت در سالیان پس از انقلاب مجبور به توقف فعالیت شدند. تند رو ها در سال 1359 نگذاشتند کار این هیات جلو برود. نیروهای موسوم به خط امام که کنترل بخش اصلی قدرت را در دست داشتند، مانند دیگر نقاط کشور توسل به خشونت بی رحم به اصطلاح انقلابی را چاره کار تشخیص دادند. اما علی رغم هشدار دلسوزان، کردستان آماج حملات سنگین نظامی قرار گرفت و فضای چند صدایی در آنجا از بین رفت. نتیجه کار فضای نا پایدار و نهادینه شدن خشونت در کردستان و نرخ رشد نازل توسعه و گسترش فقر در این منطقه کشور شد. البته برخی از گروه های سیاسی اپوزیسیون که کردستان را به جبهه درگیری خود با حاکمیت تبدیل کردند و برخی از زیاده خواهی های گروه های قومیتی کرد، نیز به درجاتی کمتر در وضعیت نا بسامان کردستان نقش داشتند.

    بدینگونه صدا های معتدل و میانه رو در هیاهو های سالیان نخست بعد از انقلاب خاموش شدند و تند رو ها سرنوشت سیاه و تاریکی را رقم زدند. کار به جایی کشید که آیت الله مشکینی در نماز جمعه قم در مهر ماه سال 1359 خوهان محاکمه هیات حسن نیت به دلیل خیانت گشت!.

    از زاویه ای دیگر مانور های نظامی در نوار مرزی غرب و شمال غربی میهن با توجه به اظهارات “جفری بیوکانن” سخنگوی ارتش آمریکا مبنی بر ابراز تمایل برای حضور نیروهای نظامی امریکا در منطقه مرزی کردستان عراق با ایران، می تواند تبعات سوئی برای امنیت ملی ایران داشته باشد و حلقه محاصره ایران در منطقه را تنگ تر سازد. همچنین این برخورد های نا موجه می تواند تاثیر منفی روی روابط حسنه ایران با دولت عراق و بخصوص حاکمیت اقلیم کردستان عراق بگذارد.

    حل مشکلات پیچیده کردستان، ساده نیست و یه یک باره نیز نمی توان به آن دست یافت. ولی توقف خشونت و بر طرف کردن فضای پلیسی نقطه شروع ماجرا است که نیاز است نیروهای اپوزیسیون دموکراسی خواه و معتقد به منافع ملی و سرزمینی ایران از آن حمایت کنند. در گام بعد از نیروهای دلسوز کردستان انتظار می رود تا با ابهام زدایی مرز های تفاوت مطالبات مردم کرد از گرایش های تجزیه طلب، شورش گر و وابسته را به صورتی صریح مشخص سازند. این مهم نیازمند گفتگو بین طرفین است. تداوم وضع موجود منجر به افزایش جدایی ها و تشدید بی اعتمادی و سوء ظن می گردد. البته مدافعان حقوق بشر تحت هر شرایطی باید وظیفه خود را انجام دهند و توقف نقض حقوق بشر در کردستان و هر جای ایران را بدون تفاوت و تبعیض دنبال کنند.

  4. در حاشیە مقالە آقای علی افشاری و جوابیە دوستان/ آوات علیار « Rojpress/ ڕۆژپرێس Says:

    […] رۆژهەڵات تایمز  اینهم نقدی بر نوشته آقای افشاری به قلم باران میلان و این یکی به قلم ندا شهبازی  / ئاماژە بە سەرچاوە بکە و […]

  5. عاشقان مام میهن! ایران، تجزیه شده! ندا شهبازی « Rojpress/ ڕۆژپرێس Says:

    […] در همین رابطه: مقاله دکتر علیار در نقد نوشته علی افشاری مقاله خانم باران میلان در نقد نوشته علی افشاری  لینکێکی تری خانم شابازی لەمبارەوە:  … / ئاماژە بە […]

  6. یک یادداشت خیلی نادر سیاسی/هایدە ترابی/ با یاد نادرپور و نادرشاه « Rojpress/ ڕۆژپرێس Says:

    […] در همین رابطه: مقاله دکتر علیار در نقد نوشته علی افشاری مقاله خانم باران میلان در نقد نوشته علی افشاری  لینکێکی تری خانم شابازی لەمبارەوە:  … / ئاماژە بە […]

  7. باران میلان Says:

    با سلام گروه roj press عزیز تقاضا می کنم در صورت امکان تصویر مرا از روی مطالب بردارید و به همان نام اکتفا نمایید . بنا به ملاحظاتی مجبور شدم این تقاضا را بکنم با سپاس

    • : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

      بەسەرچاو میلان خانم
      داوای لێبوردن
      هەر ئێستا پەیامەکەم دیت
      لایدەبەم وێنەکەتان
      هەر بژین

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: