دفاع پیدا و پنهان از آقای احسان هوشمند و سخنی چند/هادی صوفی زادە

مدت دو ماە از دستگیری آقای احسان هوشمند می گذرد. در این مدت هر از چند گاهی برخی از لایەهای مختلف سیاسی اجتماعی جامعە فارس زبان با ارسال نامە های جمعی و یا درج مطلب بە ادامە دستگیری ایشان حساسیت و توجە خاصی بە وضعیت ایشان نشان دادەاند. چندی پیش جمعی ٥١ نفرە از فعالان سیاسی فارس زبان در نامەای جمعی خواستار آزادی آقای احسان هوشمند گردیدند. اخیرا” نیز عدەای ٢٧ نفرە ملی ـ مذهبی در نامەای تحت عنوان نامه جمعی از فعالان ملی- مذهبی و نهضت آزادی (خارج از کشور ) به احمد شهید اطلاعاتی را در مورد بازداشت آقای هوشمند بهمراە آقای سعید مدنی نوشتەاند. در اقدامی دیگر در سایت جرس فردی با نام عایشە محمدی در مطلبی با عنوان “تنها گناه احسان هوشمند” از تظلماتی کە بر آقای هوشمند رفتە نگرانی نشان دادە و ابراز تاسف نمودە کە می بایست آقای هوشمند آزاد بود تا بتواند تاریخ جنگ و خونریزی میان اقوام ایرانی !! بنویسد و اقوام را متوجە کجرویهای خودشان نماید!!. ناگفتە نماند این عدە هر کدام بە میل خود از آقای هوشمند فعال ملی ـ مذهبی ، پژوهشگر امو قومی و یا کسی کە وارد دنیای سیاست نشدە ، کارش تنها پژوهش و تحقیق و نوشتن مشکلات و معضلات اقوام است. گفتنی است دستگیری آقای هوشمند با بی تفاوتی جامعە کردستان همراە بودە و بندە دلایل این بی تفاوتی را مطلبی کوتاە تحت عنوان بی تفاوتی کوردها نسبت بە بازداشت آقای احسان هوشمند نوشتە بودم.

گرچە بندە بنوبە خود آرزوی آزادی زودهنگام آقای هوشمند و تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران را دارم ، اما توجە دوستان فارس زبان ( کسانی که زبان مادری آنها فارسی است) بە موضوع آزادی آقای هوشمند، موضوع قابل تاملی است. وجدان بیدار فارسها! نسبت بە سرنوشت آقای هوشمند کە هویت کوردی دارد، نوعی دوگانگی در رفتار سیاسی و حقوق بشری ایرانیان دارد. اینکە توجە بیش از حد فارسها نسبت بە سرنوشت آقای هوشمند از حس انسان اندیشی آنان سرچشمە می گیرد یا مسائل دیگری در پشت این قضیە نهفتە است جای بسی تامل است اما اگر این موضوع از روح انسان اندیشی فارسها سرچشمە می گردد چرا روح انسان اندیشی آنان تنها شامل آقای هوشمند می گردد؟

آنچە بە حساسیتها دامن زدە، در این است کە دفاع دوستان فارس زبان از آقای هوشمند نە بخاطر حقوق انسانی ایشان بلکە بخاطر قرار گرفتن آقای هوشمند در مقابل هویت ملی خود و تحریف تاریخ ملت کورد و دیگر ملل داخل سرزمین ایران است. چون تاکنون کسی بە اندازە آقای هوشمند بە تحریف تاریخ و هویت ملی خود نپرداختە است. حساسیت نسبت بە رفتار دوگانە فارس زبانان در این است کە در مقابل تمام جنایاتی کە علیە ملت کورد و سایر ملتهای دیگر انجام می گیرد سکوت می کنند ، اما در موردی همچون دستگیری آقای هوشمند کە مطلقا بخاطر فعالیتهای بە اصطلاح پژوهشی خود دستگیر نشدە تومارهای جمعی می نگارند. تمام این سراسیمگی بخاطر کارهای بە اصطلاح پژوهشی ایشان در امور قومی است کە بە تسکینی برای دفاع از تمامیت ارضی ایران در آمدە است. در حالیکە اگر درست بە واژەها معنا بخشید آقای هوشمند را باید پژوهشگر انکار امور قومی و یا پژوهشگر امور ضد قومی در ایران نامید کە در این رابطە خدمات شایانی بە دستگاههای امنیتی ایران نمودە تا بنابە نظریەهای ایشان با مسئلە ملتها در ایران برخورد شود و سالانە صدها و هزاران جوان را بە جوخە اعدام بسپارند. برای نمونە آقای هوشمند در مصاحبە ای با یکی از جراید ایران بە مقامات امنیتی ایران هشدار می دهد کە امروزە جوانان کورد قبلە آمالشان دیاربکر و جوانان آذری هم قبلە آمالشان باکو است و بە آنها را بفکر چارەاندیشی وا می دارد.

بسیاری از دوستان فارس زبان تلاش دارند کە بە کارهای آقای هوشمند وجە علمی و آکادمیک ببخشند و آنگونە وانمود کنند کارهای آقای هوشمند بسیار دقیق و مستدل و کسی را قادر بە نقد پژوهشهای ایشان نیست، اما واقعیت این است کە کارهای فارس پسندانە آقای هوشمند نە تحقیقات واقعی و با رعایت وجدان تاریخنگاری بلکە بیشتر برای تخطئە جنبش کورد و حقانیت دادن بە جمهوری اسلامی بودە است. گرچە هدف اصلی این مطلب نقد بە اصطلاح پژوهشهای آقای هوشمند نیست اما ذکر چند نمونە را بی مناسب نمی دانم. بعنوان نمونە آقای هوشمند در کارهای خود ملت کورد را قوم تعریف می کند این در حالیست کوردها در عراق طبق قانون اساسی آن کشور ملت تعریف شدە است. مورد دیگر ایشان در مصاحبە با مجلە چشم انداز از قتل و عام مردم مهاباد توسط اسماعیل خان سمکۆ سخن می راند در حالیکە طبق اسناد فراوانی همیشە جاویدان اسماعیل خان سمکۆ در جریان شورش مناطق ارومیە بە تعقیب مامورین مناطق مرکزی پرداخت کە روزگار مردم را تباە نمودە بودند و در حین شورش بە طرف مهاباد فرار نمودە بودند و برای یافتن ماموران کە در میان مردم مهاباد پناە گرفتە بودند با درخواست تلفظ واژە ” پڵاو ” کە غیرکوردها قادر بە تکلم آن نیستند آنان را از کوردها تشخیص و بە قتل می رسانند. مورد دیگر آقای هوشمند در مصاحبە با آقای لطف اللە میثمی می خواهد با ارائە آمارهای کذایی مشارکت ملت کورد در رفراندوم سال ٥٨ را کە در اساس تحریم کردە بودند هر گونە بودە اثبات نماید و بە جمهوری اسلامی در کردستان مشروعیت بخشد . و یا اینکە ایشان در همان مجلە مجلە چشم انداز ” كردستان : گذشته، حال و چالش‌هاي پيش رو” بە زور می خواهد قیامهای مذهبی نظیر قیام ملا خلیل در مهاباد و یا نواندیشی دینی شیخ سعید نورسی را با مبارزات آزادایخواهانە ملت کورد برای رهایی یکسان جلوە دهد و حتی طلبکارانە ادعا نماید کە فعالان سیاسی کورد قیام ملا خلیل علیە کشف حجاب رضا شاە را همچون جمهوری کردستان ارزش قائل نیستند. حال سوال این است کە اگر کوردها در دورە رضاشاە نسبت بە افکار مذهبی بی تفاوت بودە، چگونە است مردم کردستان بعداز چند دهە کە بمراتب بیشتر از گذشتە فاصلە و بافت عشیرەای فاصلە گرفتە در رفراندوم سال ٥٨ بنفع جمهوری اسلامی شرکت نمودند کە ایشان ادعای خندە آور آنرا دارد؟! و باز هم اگر مشارکت مردم کردستان در رفراندوم جمهری اسلامی و بنفع نظام درست است آیا نامە غیر قابل انکار اخیر دکتر محمد ملکی در مورد تقلبات گستردە در رفراندوم سال ٥٨ ادعاهای آقای هوشمند را بی اعتبار نمی سازد؟ دلیل دیگر اگربازهم بنا بە دادەهای آقای هوشمند مردم کردستان در فروردین ٥٨ بە ج ا اسلامی رای دادند، گرایش امروز جوانان و دانشجویان بە دیاربکر بعنوان قبلە آمال کە در مصاحبە با مجلە گفتگو بیان نمودە نشانە چیست؟ اینها موارد سادەای هستند کە آقای هوشمند بنابە میل خود تحریف نمودە و نمونە های زیادی از تناقض گویی های هدفمند تحت لوای پژوهشهای تاریخی و فرهنگی آقای هوشمند بچشم می خورد کە پرداختن بە تمامی آنها کار این مطلب کوتاە نیست.

حقیقتا” در تاریخ ملت کورد نکات بسیار ظریفی وجود دارد کە می شود ملتهای دیگر از آن درس بگیرند. برای نمونە اگر پیشرفت جامعە ترکیە از یکجهت مدیون تغییر الفبای آن بە لاتینی است و این تغییر بە نام آتاتورک تمام شدە اما در واقع بیست و پنچ سال قبل از آتاتورک آقای لطفی فکری نمایندە مردم دیاربکر در مجلس عثمانی پیشنهاد آنرا دادە بود و درست شادروان قاضی محمد برنامە تغییر الفبای عربی بە لاتینی را داشت تا بتواند جامعە کوردستان گامی بە پیش ببرد، اما توطئەگران فرصت ندادند. اینگونە اندیشەها در تاریخ نویسی آقای هوشمند جای ندارد.

با جرات می توان گفت ایشان فردیست کە توانستە با استفادە از امکانات حکومتی و مقامات امنیتی و دسترسی بە آرشیوهای غیر قابل دسترسی اهداف خود را دنبال نماید و بدون تردید مقامات امنیتی بنا بە یکسری نظریە امثال هوشمند و خط دهی بە سرکوب فعالان سیاسی ملی گرای کورد می پردازند. علیرغم تمام این ترفندها کارهای آقای هوشمند نە در جهت قوام جامعە چند ملتی ایران بلکە در خدمت دستگاە حکومتی جمهوری اسلامی بودەاست.

اگر آقای هوشمند یک فارس زبان بود و با روش خود بە جعل تاریخ ملت کورد می پرداخت مطمئنا” می شد ایشان را بە حساب روحیە پان ایرانیستی، عرق ملی و یا شیعە گری گذاشت، مثل آنچە آقای حمید رضا جلایی پور در در امور کردستان از خود بجای گذا شتە است و می توان بە کارهای او احترام گذاشت چون ایشان از منظر یک کورد بیگانە و یابهتر بگویم دشمن محسوب می شود. . اما عکس قضیە در مورد آقای هوشمند صادق است و ایشان بعنوان یک کورد بە روش تاریک نگاری خود ادامە دادە و نگارش ایشان تنها مورد پسند فارس زبانان است و از این جهت است کە ایشان مورد توجە فارسها قرار گرفتە است.

همچنانکە ابتدا اشارە شد فردی بانام عایشە محمدی بە دفاع از ایشان پرداختە کە اگر از گذاشتن نام عایشە برخود کە در میام شیعیان اسمی غریب،نارایج و چه بسا ممنوع! محسوب می شود چشم پوشی نمائیم و این اقدام را که نوعی فریب افکار عمومی است، ندیده بگیریم، عایشە محمدی در مطلب خود از جفاهای یادشدە بە آقای هوشمند می پردازد و می نویسد ” احسان از آن معدود کردهایی است که «رویکردی ملی» به مسئله کرد دارد” و باید ایشان آزاد بماند تا با تحقیقات خود در مورد اسرار سالها جنگ و خونریزی اقوام را نشان دهد!.”

اولا” اینگونە نگاهها درست همان ضرب ا لمثل کوردی را معنا می دهد کە این دوستان سوزن را در زمین مردم می بینند اما گاوآهن را در زمین خود نمی بینند، چرا کە تاریخ مناطق مرکزی ایران آنقدر فاجعە آمیز و خفت بار است کە یک نقطە قابل افتخار در آن یافت نمی شود. در تاریخ معاصر ایران مسیحی کشی، یهودی کشی، باب کشی و بهایی ستیزی بهمراە کورد کشی در کارنامە ملت حاکم است و انسان ستیزی در فرهنگ ملت حاکم ریشە دارد، اما دوستان فارس زبان چشم خود را بر روی آن تاریخ بستەاند . دوما” در کردستان کە هیچگاە نگاهی بە منزە طلبانە بە تاریخ و فرهنگ خود وجود نداشتە و همیشە نگاهی انتقادی و شفاف حاکم بودە ، نگرش افرادی نظیر خانم عایشه محمدی بنوعی همانند دیگر رفتار سایر ایرانیان است کە خود را مالک هستی همە ملتهای تحت ستم می دانند و بکارگیری رویکرد ملی برای کارهای آقای هوشمند همان اجحافاتی کە سالهاست در مورد ملل دیگر اعمال می شود. چون مسئلە کورد خود یک مسئلە ملی است و ملی نشان دادن رویکرد آقای هوشمند از یک تفکر استعماری سرچشمە می گیرد و در واقع آنچە را کە ایشان رویکرد ملی هوشمند می نامد بواقع رویکردی ضد ملی است. خانم محمدی خود نیز با الگوگیری از احسان هوشمند می خواهد مسئلە ملی کورد بە مسئلە قومی تقلیل دهند. با این گونە تئوری بافی بە حفظ چارچوب کشور کذایی ایران بپردازند. یعنی انکار هویت یک ملت تنها برای حفظ چهارچوب کشور ایران.

نیروهای سیاسی مرکزگرا از همە اقمارش از هر اهرمی برای تقابل با خواست دیگر ملتها استفادە می کنند. برای نمونە تا زمانیکە آقای عرفان قانعی فرد تاریخ و فرهنگ ملت کورد را بە لجن می کشد، از او بعنوان کارشناس و دکتر استفادە می کنند، مهم برایشان این است کە کوردی را یافتەاند و بە میل آنان می رقصد. در اینجاست کە بە همان جملە معروف آقای ایرواند آبراهامیان می رسیم کە یک ایرانی راە ثروتمند شدن را در نابودی دیگران می بیند.

کوتاە سخن آقای هوشمند و همفکرانش نظیر خانم محمدی کە ظاهرا” خود را در جنبش سبز تعریف و برنامە استقرار دموکراسی یا بە عبارت خودشان مردم سالاری دینی! را در سر می پرورانند اگر در گفتمان مردم سالاری دینی خود صادق هستند اصولا باید با توجە بە پشتگرمی بە استدلالات مستحکم آقای هوشمند و بدون هیچگونە نگرانی از عواقب مباحث خود امکان زمینە سازی برای ایجاد یک رفراندوم برای آیندە ایران در خصوص حقوق ملتهای تحت ستم را فراهم نمایند درست مثل آنچە در ایالت کبک کانادا، کشور چکواسلاوکی قبلی و یا سودان جنوبی انجام گرفت. آنگاە می توان بە جنبش سبز آنان اعتماد نمود کە تلاششان نە قدرت برای قدرت بلکە قدرت برای مردم است.

سەرچاوە

Advertisements

تاگەکان: , , , , , , , , , ,

2 Responses to “دفاع پیدا و پنهان از آقای احسان هوشمند و سخنی چند/هادی صوفی زادە”

  1. : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

    http://www.rahesabz.net/story/50560/

    تنها گناه احسان هوشمند
    عایشه محمدی
    احسان هوشمند را نه تنها باید آزاد کرد؛ بلکه باید آزاد گذاشت تا پژوهش های مستقل و درمندانه او بتواند اسرار سالها جنگ و خونریزی و نامردمی را در میان اقوام و اقلیت ها نشان دهد. این کمترین عقلانیت ممکن نزد دلسوزان ملت ایران است.
    «برای مهراوه دختر احسان »

    تجربه های عینی به من میگوید بسیاری از کسانی که صاحب قلم شده اند و در عرصه عمومی عنوان روشنفکر و تحلیلگر و محقق را یدک می کشند، اغلب از کرسی ها و رانت های دولتی برخوردار بوده اند.

    به نظر من تنها اقتصادمان دولتی نیست، روشنفکر دولتی هم از آن پدیده های نامبارکی است که کم از اقتصاد دولتی ندارد و لذا واژه ی روشنفکر هم از آن واژه هایی است که بسیار دست و دلبازانه به کار می رود.

    این مقدمه را نوشتم تا بگویم احسان هوشمند، یک روشنفکر است اما نه از آن روشنفکرهایی که در سوابقشان حتما یک کرسی قابل اعتنای دولتی وجود دارد و به یمن تریبون های سیاسی روشنفکر شده اند.

    تا جایی که می دانم، احسان هیچگاه به سیاست ورود نکرده است.دغدغه اش کارهای پژوهشی و آموزشی و فرهنگی و البته از نوع اصیل اش است. برخلاف بسیاری از روشنفکرنماها اهل عوام فریبی و کارهای عوامانه نیست. به حضور در عرصه عمومی علاقمند است اما طالب شهرت نبوده و نیست. شکی ندارم بازجویش از احسان غیر از حقیقت چیزی نخواهد شنید، چون کارهای احسان همه از منظر قانونی و اخلاق قابل دفاع اند.

    احسان از آن معدود کردهایی است که «رویکردی ملی» به مسئله کرد دارد. به خاطر همین رویکردش چه بسا بر او نیزجفاهای بسیاری رفته است. بسیاری کسان بی آنکه زحمت مطالعه و شناخت او را به خود بدهند تنها به خاطر استقلال فکری و مشی غیرعوامانه اش، او را به تهمت هایی نواخته اند که در خور احسان نیست.

    رویکرد متفاوت احسان به مسئله قوم کرد در ایران، در میان غوغاهای عوامفریبانه چندان شناخته شده نیست. نگاه او به این مسئله، نگاهی انسانی و فراقومی است و به خاطر همین نگاه کسانی که از احسان جز نامی نشنیده اند، او را به انکار مسائل و مشکلات قومی متهم کرده اند و چه بسا در یک داوری یکطرفه او را خائنِ به ملت خویش خوانده اند!

    اکنون، که موضوع دستگیری احسان و ضرب و شتم او در زندان مورد توجه رسانه ها قرار گرفته است، فرصت را غنیمت می دانم و همه فعالان قومی و احزاب سیاسی و علاقمندان به مسئله اقوام و کردها را به مطالعه سیره عملی احسان هوشمند فرا میخوانم. مشی عملی احسان هوشمند، می تواند الگویی متفاوت برای گفتن سخنانی باشد که معمولا شنیده نشده اند و یا خوب گفته نشده اند. احسان نمونه ای از کردهایی است که توانسته است زبان گفتگوی ملی با سایر اقوام ایرانی را به کار گیرد و در این راه به سهم خود موثر باشد.

    گفته ها و نوشته ها و حتی راهکارهای احسان، اگر نیک، مورد توجه قرار گیرند فتح باب هایی بر بسیاری از مشکلات دیرین قومیت ها و اقلیت ها خواهد داشت.

    واما من در شگفتم که جمهوری اسلامی با دستگیری احسان هوشمند می خواهد راه به کجا ببرد؟ نجیب تر و هم زبان تر و معقولتر از احسان هوشمند چه کسی را سراغ دارد که بخواهد برایش از مشکلات اقلیت ها و قومیت ها بگوید و بنویسد؟ به نظرم دستگیری و برخورد با احسان هوشمند شاخص معینی در “فقدان حداقل عقلانیت” در ساختارهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی است.

    احسان هوشمند را نه تنها باید آزاد کرد؛ بلکه باید آزاد گذاشت تا پژوهش های مستقل و درمندانه او بتواند اسرار سالها جنگ و خونریزی و نامردمی را در میان اقوام و اقلیت ها نشان دهد. این کمترین عقلانیت ممکن نزد دلسوزان ملت ایران است.

    فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
    تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس

  2. : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

    رویکرد «هوشمند» به مسئله اقلیت ها در ایران
    عایشه محمدی

    این یادداشت اگرچه معطوف به یادداشت “دفاع پیدا و پنهان از آقای احسان هوشمند و سخنی چند.. ” نوشته آقای هادی صوفی زاده نوشته شده است، اما بنا به ضرورت از آن فراتر می رود. انگیزه نوشتن آن نیز بیش از وعده ای است که در یادداشت پیشین آمده بود.

    زبان و ادبیات حاکم بر یادداشت آقای صوفی زاده، با زبان سیاسی حاکم بر ادبیات سیاسی و رسانه ای ایران، مشخصا تفاوت دارد. این تفاوت در “صورت” ناشی از آن است که نویسنده به زبانی غیر از زبان مادری و اصلی خود آن را نوشته است و در “معنا” حاکی از آن است که نویسنده به ادبیاتِ خشونت گرایش دارد و ترجیح می دهد مخالفان – و چه بسا بخش عظیمی از مخاطبان- خود را دشمن بنامد! ( و من در شگفتم که ادبیات خشونت و توطئه چه شباهتهایی با هم که ندارند.)

    به نظرم حجم سوء ظن ها و سوء تفاهم های این متن، بیشتر از آن است که بتوان به آن پرداخت. نویسنده متن استدلال یا سندی برای ادعاهایش علیه احسان و من و دیگران ندارد و لذا پرداختن به آنها معنایی ندارد. لذا ترجیح می دهم به جای آنکه مستقیم خود را با گزاره های نفرت زا و خشونت پرور آقای صوفی زاده درگیر کنم، به مقایسه رویکرد ایشان و احسان هوشمند در مسائل قومی و به صورت خاص قوم کرد در ایران بپردازم.

    البته مقایسه این دو رویکرد موجه است! چون هر دو در اساس پذیرفته اند که مشکلی به نام مشکل اقلیت ها در ایران وجود دارد و هر دو به زعم خود برای حل این مسئله به پژوهش و نگارش مشغولند. تا جایی که من می دانم متن صوفی زاده و رویکرد او به این موضوع، گروهی از کردها را نمایندگی می کند و رویکرد احسان به مسائل قومی نیز طرفداران خاص خود را دارد.(و البته این دو رویکرد تنها بخشی از جامعه کردها را شامل می شوند)

    برای مقایسه این دو رویکرد چشم ها را باید شست و بی هیچ پیش داوری و آشفتگی به تماشا نشست. یعنی نه تجزیه طلب خواندن صوفی زاده دردی را دوا می کند و نه خائن خواندن احسان. این “واژه های شوم” بیش از آنکه معرف گفتمان هایی باشند که این دونفر، در این یادداشت آن را نمایندگی می کنند، انگ هایی است که امکان گفتگو را از بین می برد و میدان را برای خشونت آماده می کند. تجربه امروز نگارنده می گوید حزب مشارکت ایران اسلامی همان قدر «منحله» است که حزب دموکرات کردستان ایران. شواهد تاریخی می گویند عبدالرحمن قاسملو همان قدر اهل گفتگو بود و دموکراسی را برای ایران می خواست که محسن میردامادی و همان عرقی را به ایران داشت که عبدالله رمضان زاده. عریان شدن معادلات قدرت در ایران می گوید فعالان و مبارزان سیاسی قومی همانقدر تجزیه طلب اند که فعالان اصلاح طلب و جنبش سبز فتنه جویند و البته هر دو به یک اندازه منافق اند و عامل اسرائیل و جاسوس انگلیس ( گناه و خطای هر دو در این است که با مبادی قدرت در افتاده اند و هر دو علیه برخی از ارزشهای رسمی قیام کرده اند. تقدم و تاخر هم طبیعی است و میزان ورود به خشونت ها و تغییر ادبیات مبارزه همچنین تابعی از شرایط زمانی و مکانی)

    به همان اندازه که رویکرد انقلابی صوفی زاده، تسلیم خشونت کلامی شده است و چه بسا در مقاطعی از تاریخ به خشونت عملی هم محتاج شده است؛ رویکرد اصلاح طلبانه احسان یا بی بدیل است و یا کم سابقه و لذا اگر موفق نشود یا در نطفه خفه می شود و یا به تندرویی می گراید .

    رویکرد صوفی زاده، زبان حال کسانی است که از فرط جدی گرفتن مبارزه، زندگی و زبان و اندیشه ی آنها به مبارزه تبدیل شده است. از فرط انکار هویت و موجودیت، به افراط در خواسته ها و غلو در موجودیت خویش گرفتار آمده اند و از فرط مظلومیت، دچار توهم حقانیتی شده است که فقط در سپهر زبانی مظلوم قابل فهم است.

    رویکرد صوفی زاده، امروزی نیست و زاده ی خشونت دیروزی است و مگر از خشونت، جز خشونت می زاید؟

    فهم زبان صوفی زاده دشوار است، چرا که در متن او، معنا در میان خشونت و نفرت گم می شود، و واقعیت در میان آرمانگرایی افراطی و رویاهای شکست خورده، خاک بر سر می شود.

    در مثل، کسی که همین متن صوفی زاده را بخواند، در آخر فراموش می کند که نویسنده در ابتدا « آرزوی آزادی زودهنگام آقای هوشمند و تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران » را کرده است ؛ چرا که صوفی زاده در طول متن آنچنان بر طبل دشمنی و خشونت و انکار و تهمت و بهتان می کوبد که مخاطب آرزوی اصیل و آغازین او را فراموش می کند و آن را تعارفی بیش نمی داند! ( اگرچه چنین نیست و به باور نگارنده کاملا اصالت دارد)

    رویکرد صوفی زاده، از فرط شکست به تئوری توطئه دچار شده است. به نظر او پژوهش های هوشمند اگر نتیجه ی مطلوب او را نداشته باشند، توطئه های دشمن اند. شخصیت های تاریخی مورد نظر صوفی زاده، برای او نه انسانی معمولی، قهرمان بلکه اسطورهای مبارزه اند و لذا طاقت شنیدن واقعیت را در مورد آنان ندارد و اگر احسان هوشمندی هم پیدا شود و با رویکرد خویش به زمینی کردن چهره آنان بپردازد، گناه بزرگی مرتکب شده است تا جایی که در تناقضی آشکار او را هم شریک کسانی می داند که احسان در دست آنها گرفتار است( برای فهم این موضوع در مقیاس ضعیفتر، کافی است به جایگاه رسانه ای و یا اعتبار خارق العاده کسانی چون زید آبادی ، تاج زاده، خزعلی ونویرزاد و سایر اسیران جنبش سبز، قبل و بعد از دستگیری توجه شود. برای لحظاتی تصور کنید یکی از همین اسیران آزاده، نه شصت روز، که مانند یکی از علمای مشهور کُرد، بیش از هزار روز را در انفرادی به سر برد و وزن او هم هنگام انتقال به بند نصف شده باشد و بر اثر آن هم بمیرد! آیا به خانواده ها و نزدیکان آنها حق نمی دهید که از او اسطوره ای غیر قابل نقد بسازند! )

    خلاصه اینکه، رویکردی که صوفی زاده پیش گرفته است، رویکرد گفتگو نیست و لذا کسانی که مسئله اصلی او را جدی نمی گیرند و یا از اصل ماجرا غافلند، آن را قابل شنیدن و نوشتن و نقد کردن هم نمی دانند و جه بسا او را بیش از پیش انکار می کنند.

    ابتدا باید فهمید : چرا صوفی زاده قومِ کرد را ملت کرد می نامد. چرا می گوید از منظر یک کورد، فارس و حمیدرضا جلایی پور بیگانه بلکه دشمن محسوب می شود. چرا می گوید توجە بیش از حد فارسها نسبت بە سرنوشت آقای هوشمند فریب است و از حس انسان دوستی آنها سرچشمه نمی گیرد، چرا می گوید هوشمند یک جاعل تاریخ و خائن به هویت خویش است، چرا می گوید انتخاب نام «عایشه» – توسط نگارنده- برای فریب افکار عمومی است .

    باید فهمید: این گزاره های نادرست و سرشار از سوء تفاهم، چرا بر زبان صوفی زاده و بلکه صوفی زاده ها نه یک بار، بلکه بارها و بارها تکرار می شود.( با یک گوگل کردن می شود فهمید، کم نیستند کسانی که این گونه می نویسند و اینگونه می اندیشند!)

    مثلا : باید فهمید صوفی زاده، قومیت محروم و انکار شده اش را ملت را می نامد تا بگوید اگر قرار است ایران و ایرانی مفهومی جز فارسی و زبان فارسی و قومیت فارس نداشته باشد، و اگر قرار بر “نقض پیمان” هایی است که در هنگامه ملت سازی شکل گرفته اند، من نیز خواهم رفت و ملت خویش را خواهم ساخت .( و براستی مسئولیت آغاز این نقض پیمان های ملی و حتی قانون اساسی با کیست؟ )

    اما فهم این موضوع، مهم است چون کردستان عراق فراتر از یک ایالت فدرال درهمسایگی کردستان ماست. همین امروز رهبر اقلیم کردستان برای دومین بار،مورد توجه ناتو قرار گرفت و الگوی رفتاری کردهای عراق در مواجهه با خشونت های لشکریان صدام مورد تشویق آمریکائیان قرار گرفت.زبان کردی در کنار زبان عربی در قانون اساسی عراق به عنوان زبان رسمی معرفی شده است و بر وجود کردها و اعراب به عنوان ملل ساکن در عراق تاکید شده است. در یکی دو ماه اخیر زمزمه های استقلال کردستان عراق بیش ازهر زمان دیگر شدت گرفته است و ….

    و صد البته برای پرهیز از رویکرد صوفی زاده، زبانی برای گفتگو لازم است. «هوشمندی» لازم است تا معنای نهفته در سخنان صوفی زاده را فهم کند و سراغ ریشه ها برود.

    احسان هوشمند از آن آدمهاست و رویکرد هوشمند همان رویکردی است که به زعم خویش به باز تعریف مسئله می پردازد و به سهم خویش غبار از چهره ی واقعیت و اصل ماجرا بر می گیرد و توامان زبانی برای گفتگو می سازد. زبانی که پیشاپیش هیچکس را انکار نمیکند، هیچ داعیه ی ناحقی ندارد، خود را کمتر از هیچکس نمیداند و سهم خود را از سرزمین آبا و اجدادی کمتر از دیگران نمی شمرد. انسان را به ما هو انسان بر میگیرد تا از کمترین عقلانیت ممکن، حداکثر گفتگو را میان مخالفان و موافقان برقرار کند. احسان هوشمند، بنا به نسب و جغرافیا و شناسنامه یک ایرانی است و برای یک ایرانی کردستان و خراسان و اصفهان و تهران و آذربایجان یکی است. محرومیتی اگر هست، که هست ناشی از توسعه ی نامتوازنی است که سهم محل تولد احسان هم از آن بیشتر از خیلی جاهای دیگر است و دامنه ی این محرومیت به حقوق اولیه نیز کشیده شده است.

    هوشمند به جای انکه مدام تکرار کند کُرد است تا ملت ها را قبیله قبیله کند، مدام تکرار میکند ایرانی است تا کسانی که سهم او را از ایران گرفته اند سرجای خود بنشاند و کُرد بودن خود را نیز بتواند چونان ایرانِ خود ثابت کند. هوشمند به جای آنکه رویکرد شکست خورده و تجربه شده پیشنیان را برگیرد، با رویکرد متفاوت خود به دنبال ریشه یابی این جدایی هاست.

    رویکرد هوشمند، رویکرد دشواری است و همواره متهم است. این رویکرد، جدا از ملاحظاتی که دارد، همواره در معرض تهمت و بهتان و البته “خطاست”. فضای کدر و سرشار از توهم و نفرت و خشونت، در میان سیاستهای حاکمی که به قومیت ها و اقلیت ها بسان یک تهدید می نگرد، امکان پژوهش و گفتگو را دشوار می کند. برگرفتن زبانی که نه سیخ بسوزد و نه کباب آنهم در شرایطی که حقیقت سخت تر از همیشه به دست می آید رنج مضاعف به دنبال دارد و این چنین است که از احسان متهمی برای تمام فصول می سازد تا جایی که هم بندی ظالم است و هم متهم دائم.

    با توجه به حساسیت موضوع و مناقشه برانگیز بودن آن، جرس از ادامه این بحث معذورست
    – سرویس مقالات

    نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
    http://www.rahesabz.net/story/50840/

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: