مرزهای خونین/ چگونگی تصور خاورمیانه ای بهتر. ترجمه ار انگلیسی: مسعود حقیقت فر

نوشته: رالف پیترز،منبع:مجله نیروهای مسلح وزارت دفاع آمریکا
توضیح مترجم: مجله AFJ نشریه ایست که در وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا به چاپ می رسد.این مجله در آخرین شماره خود نوشته جالب توجهی را در مورد خاورمیانه در مطالبش گنجانده است. در این مقاله نویسنده که خود گویا از کارشناسان نظامی و از افسران بازنشسته ارتش آمریکاست . وی که ژنرال “رالف پيترز” نام دارد سعی کرده است که با نقد مرزها و مرزبندیهای مصنوعی خاورمیانه،آرایش جدیدی از ترسیم مجدد و احتمالی مرزهای این منطقه استراتژیک را درآینده ارائه دهد.از آنجا که این مقاله از کردستان به مانند اوج بیعدالتی در مرزبندیهای گذشته در این سرزمین سخن به میان آورده، توجه رسانه های ترک را نیز به خود جلب کرده و این امر نیز مرا بر آن داشت که سعی در ترجمه آن کرده و به خوانندگان کرد عرضه دارم.اگرچه نوشته ذیل از اصطلاحات و واژه های مبهم،تخصصی و ناشناخته فراوانی بهره گرفته و کلیت آنرا به شکلی خسته کننده و خشک درآورده بوداما سعی شده است با ترجمه ای نیمه آزاد،با زبانی ساده نوشته به خواننده رسانیده شود.در ضمن  بنده به نوبه خود از احتمال وجود نارسایی در نوشته پوزش می طلبم. مترجم

مرزهای بین المللی هیچگاه همیشگی نبوده اند و این نهایت بی انصافی و ناعدالتی خواهد بود اگر با کشیدن مرزها و حصارهای مصنوعی جدائیهای عظیم میان آزادی و فشار،مدارا و بیرحمی، تروریسم و قانون و یا جنگ و صلح ایجاد کرد.بیشترین و مهمترین مرزبندیهای مستبدانه،مصنوعی و ناعادلانه را در جهان میتوان در آفریقا و خاورمیانه دید.مرزهای ترسیم شده بوسیله خودخواهان اروپایی(آنهای که خود بیشترین مزاحمتها را برای مرزهای همسایگان خود و حاکمیت ارضی هم درست کردند) بوجود آمدند. مرزبندیهای ناهمگن در آفریقا  به مرگ میلیونها  نفر منجر شده است و حال نیز ادامه دارد.اما جدا از آفریقا،غیرمنصفانه ترین مرزبندیها (با وام گرفتن ازتئوریهای چرچیل) در خاورمیانه رخ داد.با استدلال به اینکه هرچه مرزها و کشورها بیشتر،آشفتگی بیشتر و در نتیجه تحلیل بردن قدرت حاکمان و قدرتهای منطقه بیشتر  و آسانتر خواهد بود. امروزه در خاورمیانه مشکلات آنچنان انبوهند که این مرزبندیها تنها می تواند یکی از معلول های این آشفتگی ها باشد.

رکود رسوائی آور فرهنگی،عدم تساوی،اختلافات مرگ آور مذهبی،بنیاد گرایی دینی،تابوی عظیم در نزاع با درک جامع به اینکه اسلام دلیل اصلی و عامل اساسی تمامی این واماندگی ها و عدم موفقیت هاست.بدتر از همه تقدیس و ستایش های مصنوعی  مرزبندیهای بین المللی از جانب دیپلماتهای ما غربیان،باعث و بانی بیشتر این مشکلات بوده است.البته که بیرحمی و سختگیری دیکتاتورمآبانه و دراکونی(سردار مقنن و سختگیر آتن باستان) توانسته است اقلیتهای دینی و قومی خاورمیانه را آنچنان در هم ادغام کند که عدم تعدیل و ترمیم مرزها را در این منطقه استراتژیک به گمان خود ضمانت کرده اند. و این در حالی است که این اتحادهای اجباری یا بر پایه خون و خشونت استوار گردیده یا با اعتماد زیردستان به اینکه نیروی کافی برای غلبه بر گروه و اقلیت حاکم را ندارند.پس بناچار وضع موجود را پذیرفته وسکوت پیشه کرده اند.به همین دلیل حتی سرور و شادمانی ساختگی آنها نیز عدم نارضایتیشان را ابراز می دارد و بیانگر اظهارات باطنی ایشان نیست.

در این نوشته مرزها با ضمیمه سازیهای تصحیح یافته ای طرح ریزی شده اند و اذعان به این نکته اشتباهات تحمیل شده به کردها،بلوچها و اعراب شیعه در خاورمیانه و تداوم آن تا به امروز ضروری به نظر می رسد.اما قابل ذکر است که این مرزبندیهای جدید نیز باز هم مسیحیان بهائیان،نقشبندیها،اسماعیلی ها و بسیاری دیگر از اقلیتها را شامل نمی شود.

یکی دیگر از اشتباهات جبران نشدنی که تلافی آن هیچگاه امکان پذیر نبوده و نیست،دادن خاک و یا یک قلمرو سیاسی در برابر مکافاتی است که بر سر گروهی آمده است.همانند ژینوساید ارمنی ها که توسط ترکان امپراطوری عثمانی در اوایل صده گذشته و همچنین انفال وژینوساید کردها توسط صدام در اواخر قرن گذشته روی داد. حال در صورت عدم توجه به مرزبندیهای جدید در خاورمیانه و عدم بحث بر سر راهکارهای خروج از این بحرانها هیچگاه خاورمیانه ای توام با صلح و آرامش نخواهیم دید.برای کسانی که از طرح موضوعات اینچنینی مانند دگرگون کردن مرزها و ایجاد دولت ملتهای جدید تنفر و یا ترس دارند و آنرا در راستای خوش خدمتی به ملت و گروهی می دانند باید گفت که  جستجوی مکانیسمی منطقی برای خوابانیدن بحرانهای موجود،تنها راه جلوگیری از تشدید آن است.

برطبق اصول سیاست جهانی ،ابزاری موثرتر،مشخص تر و کوتاهتر از جنگ وجود ندارد تا بتوان به وسیله آن مرزها را از هم شکافت و بلوکهای سیاسی جدیدی پدید آورد.تقلای فکری برای درک بلوکهای سیاسی و مذهبی موجود در خاورمیانه در چنین شرایطی وسعت مشکلاتی را که با آنها روبرو خواهیم شد را آشکار خواهد کرد. ما با مصنوعات بشری بسیار عظیم و  بلوک بندیهای ناهمگنی مواجه هستیم که بسیار نیز از هم گسیخته اند در حالی که پیوند دادن آنها با اوج خشونت صورت گرفته است نه با تعامل و اختیار و انتخاب.(تجزیه کردستان به چهار بخش و الحاق آن به چهار کشور مجاور،کشتار ارمنی ها و اعراب شیعه در عراق،اختلافات ارضی اسرائیل و فلسطینیان، ناآرامی ها در مرزهای پاکستان وهند و …).

مسئله بعدی در جواب به کسانی که مرزبندیهای جدید را غیر ضروری و حتی مسئله ای غیر قابل تفکر و تعقل میدانند باید یادآوری کرد که تغیرات در این مرزها هیچگاه متوقف نشده است و  این شرایط هرگز ایستا و ثابت نبوده اند.بسیاری از مرزها از کنگو تا کوزوو تا کوههای کواکوسووس(جنوب روسیه و امتداد آن تا دریای خزر و سیاه) در حال تغیر بوده و هستند درست همانند تغیر سفرا،نمایندگان و مقامات دولتها و کشورها در چشم به هم زدنی.دیدن  چنین تغییر و تحولاتی نه تنها محتاج به مطالعات فراوان نیست بلکه به روشنی روز است و نمونه هایش در مقابل چشمان ما.( آخرین تشکیل دولت و مرز جدید را تنها چند هفته قبل در مونته نگرو دیدیم و طبعا کوزوو و شاید هم کردستان در صف انتظار این آزمون تاریخی قابل تکرار باشند.م).

یکی از مکانیسمها بسیار کثیف و وحشیانه ای که 5000 سال است در تاریخ رخ داده است ژینوساید و تصفیه قومی و مذهبی است توسط حاکمان جلاد و دیکتاتور و دلیل اصلی آنهم مرزکشی های ناعادلانه بوده است.این مسئله حساسیت زیادی میان خوانندگان آمریکایی و اسرائیلی دارد.اسرائیلی که می خواهد روابط دوستانه و توام با صلح و آرامش  و منطقی با همسایه عرب فلسطینی خود داشته باشد. به همین دلیل می خواهد به مرزهای قبل از سال 1967 باز گردد و خود را با شرایط جدید جهان سازگار سازد و نگرانی های مشروع امنیتی خویش را نیز مورد توجه قرار می دهد.اما بحث بر سر مالکیت اورشلیم و سرزمینهای اطراف آن همچنان لاینحل باقی مانده است زیرا این سرزمین به خون هزاران کس از دو طرف آغشته است و ممکن است کوچکترین خطایی موجب تحریک هردو طرف و بحرانی دوباره می شود.

تاریخ نشان داده است که هرکجا احزاب،گروهها و دستجات ملی و مذهبی، سرمایه ها،قلمرو،برتری جویی،حرص و طمع و ثروت نفت را در خاورمیانه ملاک کار خود قرار داده اند،بحران،کشتار و ناآرامی رخ داده است.پس به ما اجازه دهید که در بررسی ای کوتاه به بحث در مورد مجموعه ای از این واحدها بپردازیم.مواردی که چشم پوشی از آنها نمی تواند به آسانی صورت بگیرد.

در خاورمیانه بزرگ مهمترین ظلم و بی عدالتی ای که به چشم میخورد،عذاب و ظلم وستمهایی است که درسرزمینهای حدفاصل بالکان و هیمالیا در نبود یک دولت مستقل کرد رخ داده و تا به حال نیز ادامه دارد. در این منطقه به هم پیوسته در قلب خاورمیانه 27 تا 36 میلیون کرد زندگی می کنند.(بدون آنکه صحت  این آمار و ارقام را بذانیم زیرا که کشورهای حاکم بر سرزمینهای کردها هیچگاه اجازه یک سرشماری آزاد و آشکار را به کسی نداده اند).آمارها نشان می دهند که کردها بزرگترین ملت بدون دولت در جهانند و بدتر از آن ظلم وستمهایی است که حکومتهای اشغالگر کردستان مدام بر ساکنان این سرزمین روا داشته اند.سرزمینی که تاریخ به یاد دارد که حداقل از زمان گزنفون قلمرو و محل سکنای کردها بوده و است.آمریکا و هم پیمانان او پس از سقوط بغداد شانس بسیار بزرگ و برحقی را بدست آوردند که تا ظلم و ستمهای را که بر کردها رواداشته شده بود جبران کنند و یا در راه جبران به خود آنها کمک می کردند .ما(آمریکائیها) باید هر چه سریعتر عراق را به سه کشور کرد،سنی و شیعه تقسیم می کردیم اما متاسفانه چنین چیزی  به دلیل ترسویی در سیاست خارجی و فقدان تصور آینده ای روشن شکل نگرفت.تحکیم قدرت کردها در حکومت مرکزی که با حمایت مشتاقانه آمریکاییها روبرو شد تنها یک روی سکه است.جالبتر از آن اجرای همان همه پرسی آزادی است که برای اولین بار به دست کردها و برای کردستان در حدود دو سال قبل انجام شد.در این همه پرسی نتیجه جالبی بدست آمد و آن اینکه: نزدیک به 100% کردهای عراق به استقلال رای دادند. و این همان روی دیگر سکه بود.

در ترکیه نیز کردها دهه هاست فشار سخت و کشنده نظامیان ترک را تحمل می کنند.سالهاست از این ملت متمدن به عنوان” ترکهای کوهی” یاد می شود و حاکمیت ترک در صدد نابودی و ریشه کن کردن هویت ملی و از آن فراتر نابودی فیزیکی آنهاست.به سهولت می توان دید که در سه دهه اخیر خشونتها شدت گرفته است و در واقع می توان گفت که شرق ترکیه( کردستان) مانند منطقه جنگی اشغال شده است.چنین وضعی برای کردها در سوریه و ایران نیز قابل شرح است.همگی کردها علاقه مند بهم پیوستن در کشوری مستقل به نام کرستان هستند و میخواهند اگر بتوانند.

با این تفاسیر،خودداری قدرتها و دموکراسیهای قدرتمند جهان و عدم پشتیبانی آنها  از استقلال کردها مغایر با رعایت دموکراسی و اصول حقوق بشر می باشد.علاوه بر آن غفلت از این مسئله می تواند که ترکیب وحشتناکی از حوادث ناخواسته را در آینده رقم بزند.جدا از خطا وسهل انگاری دولت در این زمینه،مشل بزرگتر عدم توجه رسانه های ما (آمریکا) در برخورد با قضیه کردهاست. به هر جهت در صورت شکل گیری،دولت مستقل کردستان منطقه ای را شامل خواهد شد از “دیاربکر” تا “تبریز” که از لحاظ استراتژیک تنها کشور خواهد بود که حامی غرب و در ائتلاف با آنهاست در پهنه وسیع جغرافیایی از بلغارستان تا ژاپن.

چنین مرزبندی ای سه ایالت سنی نشین را در عراق به همرا شیعیان باقی می گذارد که سرانجام به دلیل ضعق و کوچکی چاره ای جزء اتحاد با همتایان سوری خود نخواهندداشت.سوریه ای که سواحل غربی خود را به لبنان قدرتمند واگذار کرده و به عبارت دیگر فوننزیای باستان دوباره شکل گرفته است.(phonenecia  ).

دولت بعدی دولت شیعیان عرب است که در جنوب عراق شکل میگیرد و کم کم مناطق شیعه نشین کناره های جنوبی خلیج فارس و جنوب غربی ایران را نیز در بر خواهد گرفت.اردن ممکن است که قلمرو خود را حفظ کند صرف نظر از پیشرویی ای که در شمال شرق عربستان خواهد کرد و البته در این راه هزینه های هنگفت مالی و انسانی نیز می پردازد.

در مجموع علیرغم ایستایی و رکود عظیم در جهان اسلام،مرجعیت  پادشاهی خانواده آل سعود در عربستان و شیوه عملکرد ” مکه” و “مدینه” در رهبری هم کیشان مسلمان خود تقدس  آنها را ضمانت می کند.تا زمانی که این اماکن مقدس تحت کنترل شدید و پلیسی حاکمیتهای متعصب و سرسخت رژیمهای منطقه هستند و از طرف دیگر از ثروت عظیم نفت بهره میگیرند،سعودیها قادر خواهند بود که پروژه های وهابیت خود را با طرح  و برنامه ریزی  دقیق و توانمندانه ار به پیش برند.نظم دادن به اعتقادات دینی در آنسوی مرزها و افزایش بیش از پیش ثروت خاندان آل سعود برآیند و نفوذ و اعتبار آنها را درپی خواهد داشت و این همان بدترین چیزی است که ممکن است برای جهان اسلام اتفاق بیافتد از زمان شکست اعراب از امپراطوری عثمانی تا به امروز.در این میان غیر مسلمانان کوچکترین تاثیری در تغیر و شیوه حاکمیت در شهرهای مقدس اسلامی نخواهند داشت و بدین ترتیب آرامش  و اداره جهان اسلام با مرکزیت “مکه و مدینه” قابل تصور است.

در صورت پیروزی چنین طرحی فرمانروایی جهان اسلام بوسیله شورایی متشکل از نمایندگان مهمترین مدارس دینی و مهمترین حرکتهای اسلامی در سراسر ممالک تحت سلطه مسلمانان به صورت چرخشی و دوره ای با مرکزیت سرزمینهای مقدس اداره میشود.همانند سیستمی شبیه به نسخه اسلامی واتیکان.مرکزیتی قدرتمند برای جهان اسلام که نشان از ایمان و اعتقاد داشته باشد نه صرفا حکمرانی و فرمانروایی.عدالت واقعی(همان چیزی که ما قدرت دوست داشتن واقعی آن را نداریم) ممکن است در چنین عربستانی یافت شود که همین سیستم احتمال دارد که سواحل نفت خیز خلیج فارس را به کشور شیعه تازه شکل گرفته واگذار کند و این درحالی است که گوشه جنوبی عربستان نیز به یمن تعلق می گیرد.محدود شدن سرزمینهای متعلق به خاندان آل سعود به اطراف ریاض و سرزمینهای خاندان سلطنتی ممکن است موذیگری این سلاطین را در جهان اسلام  به دست فراموشی بسپارد.

ایران،کشوری وسیع با مرزهای پرتنش.کشوری که بیشتر قلمرو خود را به دلیل شکل گیری آذربایجان متحد، بلوچستان و کردستان آزاد و کشور شکل گرفته از شیعیان از دست داده است.اما ممکن است که ولایاتی را در قلب افغانستان امروزی به غیر تز کابل به دست آورد.سرزمینهایی که سابقه ای تاریخی و پیوند نژادی دیرینه ای دارند به سرزمین مادری پارس باستان.در عمل شکل گیری مجدد ایران با اتحادی از اقوام فارس  زبان ساکن در آسیای میانه،افغانستان،تاجیکستان  وجود دارد.در این میان تنها مشل عمده سرنوشت شهر استراتژیک بندر عباس و نواحی اطراف آن خواهد بود که دروازه تنگه حیاتی هرمز به شمار می رود. بسیار طبیعی است که این شهر نیز به اتحاد دولت شیعیان شکل گرفته در دوسوی خلیج بپیوندد.

افغانستان که بخشهای فارس نشین خود را به ایران واگذار کرده است اما در عوض ایالات شمال شرقی پاکستان را به دست خواهد آورد.ایالات قبیله ای که اشتیاق فراوان به اتحاد دوباره به همقطاران خود در آنسوی مرز دارند.ترسیم چنین نقشه ای و چنین اتحادهایی البته که دلبخواهی و به همین سادگی نخواهد بود بلکه بر اساس نظرسنجی ها و نتایج همه پرسیهایی خواهد بود که در فضایی آزاد و دموکراتیک و در برابر چشمان جهانیان و در میان توده های جمعیتی ملی،زبانی و مذهبی ساکنان آن مناطق صورت خواهد گرفت.

پاکستان،کشور مصنوعی و دستکرد دیگر،مناطق بلوچ نشین خود را به نفع کشور بلوچستان تازه شکل گرفته از دست خواهد داد.از آن پس پاکستانی خالص،طبیعی و یکدست در کناره های غربی هندوستان به حیات سیاسی خود ادامه میدهد به استثنای مناطق شرقی کراچی که ممکن است سهم همسایه قدرتمند و وسیع او شود.

دولت شهر امارات متحده عربی سرنوشت نامشخص و مبهمی خواهد داشت.همچنان که اصالت وحودی کنونی آن نیز به همین شیوه است.بعضی خواستار الحاق آن به کشور عربی شیعه شکل گرفته در امتداد دوسوی خلیج فارس خواهند شد و از طرف دیگر پاکدینان و ساکنان خوشگذران و عیاش آن سرزمین نیز باید که حق تعیین سرنوشت خود را داشته باشند و بتوانند که زنگی خود را در قالب همین دولت شهرهای کنونی ادامه دهند.علاوه بر آن دسترسیشان به آبهای آزاد حرص و طمع آنها را در حفظ استقلالشان افزایش می دهد.

در این میان تنها کویت خواهد بود که احتمالا با مرزهای کنونی اش پا برجا می ماند.همانند همسایه ی کوچکش عمان.

در همه موارد مرزبندیهای مجدد، فاکتورهای ملی و مذهبی مورد توجه قرار می گیرند و در برخی موارد هردو با هم. اگرچه ما توان به کارگیری عصای سحرآمیز را برای بحث بر سر ترمیم این مرزها نمیتوانیم به کار ببریم اما باید گزینشهای منطقی و ترجیحهایی حق خواهانه کرد.حال بررسی مرزبندیها و نقشه های کنونی نشان میدهد که اشتباهات بسیار فاحشی برجغرافیای سیاسی جهان و مخصوصا خاورمیانه تحمیل شده است.در این میان فرانسویان وانگلیسی ها در نتیجه احساس رقابت استعمارگرانه خود و نقشه های سیاسی پشت پرده و موذیانه خود از اواخر قرن نوزده و تا اواخر قرن بسیتبه نفع چند دولت و چند مذهب و در پی زدوبندهای نهانی دهها مرز سیاسی ناهمگن تعریف کرده اند و در نتیجه هر شکست و هر پیروزی با هم ویا در برابر هم مرزهای جدیدی ترسیم کرده اند و بدون آنکه توجهی به واقعیتهای منطقه و جهان مبذول کنند.

تغییر مرزها در دیدگاه عوام به خواسته ای غیر قابل دسترس و حتی بدون مناقشه تبدیل شده است.اما برای آینده زمان باقیست و احتمال وقوع حوادث غیرقابل پیش بینیو توام با خونریزی،کشتار،زدوبندها و.. هر زمان ممکن است.به بیان دیگر پدیدار شدن مرزهای جدید،به آسانی قابل تصور است .مردان وزنان غیور ما(آمریکا) در یونیفورم کارزار جهانی علیه تروریسم،همیشه در این مناطق حضور دارند ودر این پوشش هم برای برقراری دموکراسی و حقوق بشر و هم برای بدست آوردن آسانتر ذخایر نفت در منطقه در تلاشند.

تقسیم بندیهای ناعادلانه انسانی و اتحادیه های قدرت کنونی از آنکارا تا کراچی،موجی از پریشانی و فلاکت را بر مردمان این مناطق تحمیل کرده است.ساکنان این سرزمینها بستری مستعد برای پرورش مداوم بنیادگرایی دینی،تحقیر فرهنگی علیه زیردستان،استخدام تروریستهای بین المللی و هر آنکه در راستای اجرای نقشه های شیطانیشان بتوانند بیاندیشد و تصمیم گیری کند  را دارند.تحت این شرایط است که ملتها و اقلیتهای مذهبی تحت ستم این سرزمینها اندوهگین،افسرده و منفعل گشته و  برای نابودی دشمن داخلی و استبداد حاکم چشم به فراسوی مرزها می دوزند.

در جهانی که خود آفریننده تروریسم است و منابع انرژی محدودند،دگردیسی سیستم کنونی خاورمیانه ضروری است و اگر تدین شکل باقی بماند نوید تغییراتی بس عظیم و وحشتناک را می دهد.منطقه ای که نمود و ظهور ناسیونالیسم همیشه همراه با تحقیر،سرکوب،ژینوساید و کشتار مخالفان و زیردستان بوده است و همیشه عقاید مخالف مذهبی و ملی ضمن تهدید و سرکوب،وادار به پذیرش ناامیدانه استبداد گردیده اند.

آمریکا و هم پیمانان او اکنون در موقعیتی هستند که می توانند برای همیشه به این کشمکش و بحرانها خاتمه دهند.در حالی که در عراق امید در حال بازگشت به مردمان است و افغانستان نیز در کفه دیگر این آزمون قرار دارد،در سایر مناطق مانند ایران و ترکیه و حتی پاکستان و سوریه و … در صورت حلی دموکراتیک و فوری،بحران،خوریزی و کشتار همیشه در صف اول خواهند بود.اگر مرزهای خاورمیانه بزرگ ترسیم مجدد نشوند،بحران و فلاکت غیر قابل اجتناب خواهد بود و ممکن است تاریخ ما را (آمریکا) را گناهکار بداند.به دلیل اینکه نخواسته ایم جلو این خونریزی ها را بگیریم. از طف دیگر احتمال دارد دود این مشکلات در آینده به چشمان خود ما هم برو.

چه کسی می برد؟ چه کسی می بازد؟
برندگان:
ایران، افغانستان، کشور عربی شیعه، ارمنستان، آذربایجان، بلوچستان، کردستان آزاد، سرزمین مقدس اسلامی (نسخه اسلامی واتیکان در عربستان)، اردن، لبنان، یمن

بازندگان:
ایران، افغانستان، عراق، پاکستان، قطر، عربستان، سوریه، امارات متحده عربی، ترکیه و از همه مهمتر ذخایر بانکهای دول غربی

سەرچاوە: گیاڕەنگ/ 2006

Advertisements

تاگەکان: , , , ,

7 Responses to “مرزهای خونین/ چگونگی تصور خاورمیانه ای بهتر. ترجمه ار انگلیسی: مسعود حقیقت فر”

  1. : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

    دولت‌های خارجی و تجزیه ایران
    شنبه, 03/06/1391 – 17:38
    نسخه قابل چاپ

    علی افشاری

    علی افشاری – یکی از مباحثی که بر حوزه قومیت‌ها سایه افکنده مسئله حمایت احتمالی نیرو‌های خارجی از تجزیه نقاطی از ایران است. به عبارت دیگر عاملی که از دیر باز باعث شده تا مطالبات مناطق قومیت‌نشین از دید نیرو‌های مرکزنشین جدی گرفته نشود و یا با سوءظن با آن برخورد شود ، وابسته انگاشتن آنها به دول خارجی ضد ایرانی بوده است. در واقع از دید آنها تصور می‌شود که این مسائل از حالت داخلی و ملی خارج شده و با نیرو‌های خارجی که جایگاهی در ماجرا ندارند آمیخته شده است.

    در این یادداشت بدون این که به درستی و یا نادرستی این نگرش پرداخته شود و یا منشا و چگونگی آن مورد بحث قرار گیرد کنکاشی به‌عمل می‌آید که مسئله وجود اراده‌ای خارجی برای تجزیه ایران چقدر با واقعیت تناسب دارد.

    اظهار نظر در این خصوص به دلیل محدودیت در دسترسی به اطلاعات دشوار است. این مباحث معمولا به صورت مخفی و در سطح فعالیت‌های پشت پرده دنبال می‌شوند و ناگزیر باید بر اساس نشانه و گمانه‌ها مسائل را بررسی کرد. در این مطلب کوشش می‌شود تا تنها بر اساس مطالب مستند و معتبر حتی‌المقدور تکیه شود. همچنین باید توجه داشت در هر کشور خارجی نیرو‌ها و علائق سیاسی متفاوتی وجود دارند. بنابراین مواضع رسمی دولت‌ها و نیرو‌های مهم سیاسی مد نظر قرار می‌گیرند. در عین حال ذکر این نکته مهم است که وجود سیاست و برنامه در کشور‌های خارجی اهمیت دارد. نفس علاقه و یا تمایل بالقوه موضوعیت ندارد. ممکن است وقتی امکان تجزیه در داخل کشوری جدی شود دولتی خارجی هم حمایت کند، اما چنین حالتی را نمی‌شود وجود برنامه و تلاش هدفمند و سازمان یافته برای تجزیه کشور به حساب آورد یا تجزیه‌طلبان را ایادی و عمال بیگانگان به‌شمار آورد.

    نتیجه‌گیری‌های این مطلب امری قطعی نیست و می‌تواند در پرتو دستیابی به اطلاعات جدید و جامع دگرگون شود. در واقع هدف تلاش برای واقعی کردن هر چه بیشتر مباحث مربوط به نسبت بین تجزیه‌طلبی با قدرت‌های خارجی و به‌خصوص آمریکا است.

    سوابق گذشته نشان می‌دهد نیرو‌هایی که مقاصد تجزیه‌طلبانه داشته‌اند ضمن این که محدود بوده‌اند و وزن اجتماعی بالایی نداشته‌اند اما بیشتر گروه‌های خود اتکاء بوده‌اند و وابستگی به خارج درباره آنان صدق نمی‌کند اگر چه در مقاطعی از کمک خارجی بهره برده‌اند. به عبارت دیگر نخست آنها عمدتا در چهارچوب خاص خود و به شکل مستقل بروز یافته‌اند و بعد مورد توجه نیرو‌های خارجی قرار گرفته‌اند. حتی برخی از آنها مانند کلنل محمد تقی خان پسیان افراد خوشنامی نیز بوده‌اند. البته ممکن است استثنا‌هایی نیز وجود داشته باشند که کاملا وابسته بوده‌اند.

    با توجه به روایت‌ها و نظرات متعارض درباره جنبش‌هایی که در استان‌های مرزی وجود دارد این موضوع حساس‌تر می‌شود. ادعا‌هایی وجود دارد که میرزا کوچک خان، شیخ محمد خیابانی و فرقه آذربایجان مدافع حرکت‌های تجزیه‌طلبانه بوده‌اند. در حالی که دیدگاه‌های دیگری وجود دارند که آنها را خواهان نظام فدرال و تداوم زیست در کشور ایران معرفی می‌کنند. از آنجاییک ه در فضای سیاسی ایران مرز‌های بین این دو نگرش مخدوش است. بنابراین بدون این که وارد داوری بشویم که کدام نگرش درست است، می‌توان از این بحث نتیجه گرفت که در گذشته نفس تجزیه‌طلبی در ایران منشاء خارجی نداشته و کسانی بوده‌اند در داخل قلمرو جغرافیایی ایران که مستقلا به فکر گسست افتاده‌اند.

    در حال حاضر از سوی عده‌ای، آمریکا و اسرائیل به عنوان کشور‌هایی که در تمام نقاط بحرانی ایران برنامه تجزیه دارند، در نظر گرفته می‌شوند .همچنین عربستان سعودی و متحدین عربی آن متهم هستند که مقاصد تجزیه‌طلبانه برای خوزستان دارند. برخی پای آلمان را نیز به این معادله باز کرده‌اند.

    علی افشاری: آمریکا در تجزیه ایران منفعت ملموسی ندارد تجزیه ایران یجنگ‌ها و برخورد‌های نظامی سنگینی در پی دارد که دور جدیدی از بی‌ثباتی را وارد منطقه می‌سازد که آن به ضرر آمریکا است

    اما وقتی دقیق به مسئله نگریسته شود و برخورد‌های ایدئولوژیک، هویت‌طلبانه و تک‌بعدی را کنار بگذاریم، با توجه به واقعیت‌های موجود به سختی می‌توان نتیجه گرفت که دولت‌های خارجی برنامه و طرحی جدی برای تجزیه ایران در دستور کار داشته باشند. البته این ادعا بدان معنی نیست که برخی از دول خارجی از تجزیه ایران خوشحال نمی‌شوند، بلکه بحث بر سر این مسئله است که اقدام عملی و پشتیبانی تدارکاتی و سیاسی از آن به عمل نمی‌آورند. بیشتر به نظر می‌رسد آنها از بحران قومیتی ایران به عنوان اهرم فشاری برای حل مشکلاتشان با حکومت ایران استفاده می‌کنند.

    دولت آمریکا و به‌خصوص نئوکان‌ها از سوی جریان‌هایی متهم هستند که در طرح خاورمیانه بزرگ تجزیه ایران را در نظر دارند. آنها در این خصوص اشاراتی به نظرات برنارد لوئیس، شرق‌شناس و اسلام‌شناس شهیر و بحث‌هایی که در اندیشکده‌های وابسته به جناح‌های راست افراطی آمریکا در جریان است، دارند. همچنین کمک‌های مالی از سوی برخی سازمان‌های غیر دولتی غربی به گروه‌های هویت‌طلب قومیتی و تجزیه‌طلب را دیگر سند ادعایی خود به حساب می‌آورند که غرب خواب‌هایی برای چند تکه کردن ایران دیده است.

    اما سابقه آمریکا در ایران عکس این ادعا را آشکار می‌سازد. آمریکا در ماجرای اولتیماتوم به شوروی برای خروج از آذربایجان و همچنین مخالفت با قرارداد وثوق‌الدوله که ایران را به منطقه نفوذ دول وقت روسیه و بریتانیا تقسیم می‌کرد، به نفع حفظ تمامیت ارضی ایران موضع گرفت. تاکنون نیز رفتاری دال بر همراهی با تجزیه ایران به صورت رسمی نشان نداده است. آمریکا در افغانستان و عراق نیز به سمت تجزیه نرفت که استعداد و آمادگی این کار را داشتند.

    با توجه وجود گرایش‌های سیاسی مختلف و کانون‌های تاثیرگذار متعدد در حوزه قدرت آمریکا، باید مواضع رسمی این دولت را مورد توجه قرار داد. نظرات یک گروه سیاسی خاص تا زمانی که تبدیل به سیاست دولت آمریکا نشده است نمی‌تواند مبنا قرار بگیرد. البته باید در برابر آن هوشیاری داشت. اما در حال حاضر هیچ کدام از دو حزب اصلی و زیرمجموعه‌های این کشور طرح و سیاستی در خصوص تقویت گرایش‌های تجزیه‌طلب ندارند. بحث‌هایی به صورت پراکنده و فردی در آنها جریان داشته که تبدیل به نتیجه مشخصی نشده است. برنارد لوئیس نه سیاستمدار است و نه دولتمرد . وی ایده‌ای را مطرح کرده که تاکنون فقط در سطح نوشته باقی مانده است.

    مهم‌ترین این بحث‌ها مقاله رالف پیترز در نشریه نیرو‌های مسلح ارتش آمریکا تحت عنوان “مرز‌های خونین” است که در سال ۲۰۰۶ منتشر شده است. (۱) وی در برخوردی سطحی و شتاب‌زده مدعی شده است که دموکراسی و ثبات پایدار در منطقه خاورمیانه و از میان برداشتن تروریسم اسلامی نیازمند تغییر مرز‌های مصنوعی این منطقه است که توسط چرچیل با قلم روی نقشه ایجاد شده است.

    سطح نازل اطلاعات وی تا آنجاست که نمی‌داند مرز‌های کنونی ایران ربطی به تقسیم‌بندی قدرت‌های فاتحان جنگ جهانی اول ندارد. وی در نگرشی نادرست برای پایان بخشیدن به نزاع‌های قومیتی و مذهبی نقشه جدیدی در خاور میانه پیشنهاد می‌کند که مناطق بلوچستان، آذربایجان، خوزستان، کردستان از ایران منفک شده و به جایش هرات به ایران ملحق گردد! وی تقسیم‌بندی جدیدی برای عربستان سعودی، عراق، افغانستان، پاکستان و … نیز ارائه می‌دهد و همچنین توصیه می‌کند اسرائیل نیز به مرز‌های قبل از ۱۹۶۷ برگردد.

    اگرچه مطلب وی در نشریه ارتش آمریکا چاپ شده است ولی خودش در مقاله توضیح می‌دهد که شکست در منطقه خاورمیانه از اسلام نیست، بلکه از دیپلمات‌های آمریکایی است که مرز‌های بین‌المللی مقدس را پرستش می‌کنند. مقاله وی جهت‌گیری انتقادی نسبت به سیاست‌های آمریکا در عراق پس از صدام دارد که چرا طرح تجزیه را دنبال نکرده است. مطلب وی فقط در حد انتشار در نشریه ماند و نه در دستور کار دولت قرار گرفت و نه هیچ بنیاد غیر دولتی و یا احزاب سیاسی به آن بها داد. اکنون شش سال از انتشار این مقاله می‌گذرد و ردپایی از تعقیب این طرح در سیاست آمریکا در منطقه خاورمیانه دیده نمی‌شود.

    کمک‌هایی که از سوی نهاد‌های اجتماعی و اندیشکده‌های آمریکایی به گروه‌ها صورت می‌گیرد هنوز مشخص نیست دامنه آن چقدر است. حجم بالای اخبار نادرست و برنامه‌های تخریبی جمهوری اسلامی بررسی را دشوار می‌سازد. اما معمولا این کمک‌ها در قالب حمایت‌های انسانی و یا حقوق بشری انجام می‌شود، چون گروه‌های قومیتی در ایران از قربانیان نقض حقوق بشر هستند. آمار افراد کشته شده و همچنین تعداد زندانیان سیاسی بالا مسائلی است که مورد توجه این نهاد‌ها قرار می‌گیرد. همچنین سازمان‌هایی که در خصوص فرایند‌های حل منازعه مشاوره می‌دهند نیز به حل بحران‌های قومیتی ایران علاقه‌مند هستند، اما جهت‌گیری آنها دفاع از تجزیه ایران نیست.

    رسانه‌های فارسی زبان وابسته به دولت آمریکا از جمله رادیو فردا و صدای آمریکا علی‌رغم اصرار گروه‌های تجزیه‌طلب حاضر نشده است تریبون در اختیار آنها بگذارد.

    عربستان سعودی اگرچه از تجزیه خوزستان ایران و تبدیل این منطقه به یک کشور عربی استقبال می‌کند ولی مصلحت این حکومت محافظه‌کار اجازه نمی‌دهد تا اقدامی عملی در خصوص تقویت گروه‌های تجزیه‌طلب انجام دهد

    سیمون هرش، شبکه تلویزیونی ای بی سی و برخی مقامات سابق امنیتی و سیاسی آمریکا از جمله فرد برتن، کارشناس ضد تروریسم که قبلا در وزارت خارجه آمریکا فعالیت می‌کرده است مدعی شده‌اند که سیا از بودجه‌های مخفی خود امکاناتی را در اختیار جندالله و دیگر گروه‌های قومیت طلب با خط مشی مسلحانه قرار داده است. (۲) این ادعا از سوی مقامات رسمی آمریکا تکذیب شده و اطلاعات منتشر شده نیز در حدی نیست که بتوان صحت این ادعا را قطعی دانست.

    البته مارک پری در نشریه شورای روابط خارجی آمریکا فاش ساخت که نیرو‌های موساد در پوشش مامورین امنیتی آمریکا با نیرو‌های جندالله تماس گرفته‌اند و آنها را برای عملیات خرابکارانه در داخل خاک ایران استخدام کرده‌اند. (۳)

    حتی اگر فرض کنیم سیا واقعا به این گروه‌ها کمک می‌کند باز نمی‌توان لزوما نتیجه گرفت که این فعالیت‌ها در چهارچوب طرح تجزیه ایران صورت می‌پذیرد. محتمل‌تر آن است که این اقدامات در قالب کار‌های ایذائی و فشار به حکومت برای تغییر رفتار در سیاست خارجی انجام می‌شود.

    دلایل زیادی وجود دارد که آمریکا در تجزیه ایران منفعت ملموسی ندارد و یا دست‌کم ضرر‌های این کار برای آنها از منافع احتمالی آن بیشتر است. تجزیه ایران یک سری جنگ‌ها و برخورد‌های نظامی سنگین در پی دارد که دور جدیدی از بی‌ثباتی را وارد منطقه می‌سازد. افزایش ناآرامی‌ها در منطقه استراتژیک خاورمیانه و یکی از شاهراه‌های اصلی ترانزیت انرژی غرب به ضرر آمریکا است. افزایش واحد‌های سیاسی- جغرافیایی و طولانی بودن دوره ثبات‌یابی آنها بستر فعالیت مناسبی برای افزایش فعالیت‌های تروریستی فراهم می‌سازد. این کار همچنین باعث بالا گرفتن جو ضد آمریکایی در ایران شده و مردم را در کنار حکومت قرار می‌دهد.

    تجزیه ایران موازنه قوا را در منطقه به ضرر ترکیه، روسیه و پاکستان به هم می‌زند. چنین امری بر تنش روابط آنها با آمریکا می‌افزاید بدون این که دستاورد مشخصی نصیب آمریکا شود. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت رویکرد آمریکا به مسائل قومیتی ایران در چهارچوب اعمال فشار به حکومت و توجه به مطالبات این گروه‌ها بر اساس ارزش‌های آمریکایی است. در واقع این گروه‌ها حکم اهرم فشار را برای آمریکا و به طور کلی غرب دارند. همچنین آنها بخشی از نیروهای معترض در ایران نیز محسوب می‌شوند.

    اسرائیل دیگر کشوری است که در مظان اتهام برای دامن زدن به تجزیه ایران قرار دارد. برخی از منابع به تواتر از وجو د مراکزی آموزشی در کردستان عراق خبر می‌دهند که دولت اسرائیل در آنجا با جذب نیرو از مخالفین قومیتی، آنها را برای انجام عملیات خراب‌کارانه علیه جمهوری اسلامی آموزش می‌دهد.

    همچنین شایع است که اسرائیل به برخی از گروه‌های قومیت‌نشین ناراضی نیز سلاح می‌دهد. البته حکومت اقلیم کردستان در بیانیه‌ای وجود مراکز جاسوسی و اطلاعاتی اسرائیل را در خاک کردستان عراق رد کرد. اما تردید‌ها در خصوص درستی این موضع‌گیری بسیار است.

    وخامت رو به تزاید روابط ایران و آذربایجان می‌تواند این همسایه شمالی را به دیگر مرکز فعالیت نهاد‌های اسرائیلی علیه حکومت ایران تبدیل کند.

    اما مجموعه فعالیت‌های تهاجمی دولت اسرائیل که به احتمال زیاد صحت دارد، در قالب واکنش و برخورد‌های تلافی‌جویانه با حمایت ایران از گروه‌های فلسطینی و لبنانی معارض با اسرائیل صورت می‌پذیرد. اسرائیل در جایگاه و موقعیتی نیست که برنامه‌ای برای تجزیه ایران داشته باشد.

    عربستان سعودی اگرچه از تجزیه خوزستان ایران و تبدیل این منطقه به یک کشور عربی استقبال می‌کند ولی مصلحت این حکومت محافظه‌کار اجازه نمی‌دهد تا اقدامی عملی در خصوص تقویت گروه‌های تجزیه‌طلب انجام دهد. آسیب‌پذیری عربستان حوزه مانور آن را محدود می‌سازد. تاکنون شاهد و مدرک معتبری در خصوص حمایت حکومت عربستان سعودی از گروه‌های تجزیه‌طلب مشاهده نشده است. البته می‌توان این حالت را در نظر گرفت که به صورت کنترل شده از گروه‌های عرب تجزیه‌طلب در حد اعمال فشار و یا خنثی‌سازی حرکت‌های تهاجمی حکومت ایران حمایت کند اما دامنه این حمایت محدود است و در سطحی نیست که حساسیت ایران را بر بیانگیزد. بررسی عملکرد و مواضع رهبران سعودی نشان می‌دهد علی‌رغم تیره شدن روابط آنها با ایران در سال‌های اخیر، هنوز امید دارند تا با چهره‌های اصلاح‌طلب و میانه‌رو حکومت بتوانند مصالحه کنند. این نیرو‌ها برای عربستان در اولویت هستند.

    امید عربستان سعودی به نیرو‌های میانه‌رو محدودیت زیادی برای سیاست این کشور در حمایت از حرکت‌های تجزیه‌طلبانه ایجاد می‌کند. اصولا گرایش ناسیونالیسم عربی و پان عرب‌ها در منطقه، باعث تقویت تعصبات عربی و بروز هویت عربی متمایز با هویت ملی ایرانی در خوزستان بوده است. جریانی مثل جبهه التحریر که شاخه حزب بعث در خوزستان بود یک نمونه از این حرکت بود. در حال حاضر مجموعه الاحواز در خارج از مرز‌های ایران نقشی مشابه را ایفا می‌کند.

    عربستان و در کل کشور‌های عربی و از جمله عراق و همچنین ترکیه به ترتیب مناطق عرب‌نشین و ترک‌نشین ایران را حوزه نفوذ خود می‌پندارند. همان‌طور که ایران شیعیان عراق و لبنان ، آذربایجان و عربستان سعودی و تاجیک‌ها و هزاره‌ها در افغانستان و کرد‌ها در عراق را متحدین خود می‌پندارد. این رویکرد خصلت تجزیه‌طلبانه ندارد بلکه تقویت دستیبابی به منافع ملی از رهرو ارتباط و نزدیکی با نیرو‌های هسمو در مناطق همسایه و یا مجاور را دنبال می‌کند.

    رویکرد آمریکا به مسائل قومیتی ایران در چهارچوب اعمال فشار به حکومت و توجه به مطالبات این گروه‌ها بر اساس ارزش‌های آمریکایی است. این گروه‌ها حکم اهرم فشار را برای آمریکا و به طور کلی غرب دارند

    تجمع‌های محدودی از جمعیت‌های ترک و عرب تجزیه‌طلب در خارج از کشور برگزار می‌شود، برخی در ترکیه و یا در محل دفتر حزب مساوات آذربایجان. این تجمع‌ها کنترل‌شده هستند. برخی نشست‌های محدود دیگر نیز در کشور‌های اروپایی برگزار می‌شود که معمولا از امکانات عمومی متعلق به این جوامع باز استفاده می‌شود که مستقل از دولت‌ها هستند.

    القاعده نیز ارتباطاتی با گروه‌های تجزیه‌طلب بلوچ دارد. همچنین سیستم امنیتی پاکستان نیز از آنها به صورت ابزاری استفاده می‌کند. ولی این همکاری‌ها در سطح محدودی است .

    وزن گروه‌هایی که در میان فعالان هویت‌طلب کرد، ترک، بلوچ و عرب رسما و علنا اهداف تجزیه‌طلبانه را تبلیغ می‌کنند هم به لحاظ کیفی و هم کمی پایین است.

    اکثر گروه‌های شناخته شده و پرطرفدار دست‌کم در ظاهر خواهان خودمختاری هستند. ضمن این که نفوذ و عمق استراتژیک این گروه‌ها در توده مردم مناطق قومیت‌نشین بالا نیست.

    البته بغرنجی مسئله در اینجاست که برخی نیرو‌های سیاسی مرکزنشین ایران نسبت به گروه‌هایی که خواهان فدرالیسم هستند سوءظن دارند و تمایزی بین آنها و تجزیه‌طلبان قائل نمی‌شوند. در این صورت باید گفت دولت اقلیم کردستان عراق از خودمختاری کردستان ایران حمایت می‌کند و همچنین اکثر کشور‌های عربی نیز از خودمختاری عرب‌ها در خوزستان پشتیبانی می‌کنند. این خواسته ممکن است مورد حمایت غرب نیز قرار بگیرد. اما در این خصوص باید حساب نیرو‌های خواهان فدرالیسم را از تجزیه‌طلبان جدا کرد و سپس با گفت‌وگوی انتقادی سوءظن‌ها را از بین برد و یا حداقل به یک شناخت درست دست پیدا کرد.

    بنابراین در مجموع حرکت و اراده جدی خارجی برای تجزیه ایران فعلا وجود ندارد و در افق زمانی رویت‌پذیری نیز چنین امکانی دیده نمی‌شود. اما حرکت‌های ایذائی برای اعمال فشار به جمهوری اسلامی و برخورد‌های واکنشی و مهارکننده برای سیاست خارجی ستیزه‌جویانه از سوی غرب و برخی کشور‌های منطقه وجود دارد. این برخورد‌ها در سطح استراتژیک انجام نمی‌شود بلکه فعلا حالت تاکتیکی دارد. به عبارت دقیق‌تر، حمایت کشور‌های خارجی از گروه‌های تجزیه‌طلب بر اساس راهبرد تجزیه ایران صورت نمی‌گیرد بلکه به عنوان ابزاری در خدمت سیاست مهار جمهوری اسلامی است . میزان حمایت تابعی از شدت رویارویی و فاصله با حکومت است. نمونه روشن‌کننده در این خصوص نوع ارتباط شاه با ملامصطفی بارزانی است. به محض این که ایران به خواست‌هایش در قرارداد ۱۹۷۵ رسید، پشت آنها را خالی کرد.

    در عین حال باید توجه داشت همین تاکتیک‌ها در مقطعی می‌تواند دردسر ساز شود. بنابراین هوشیاری نسبت به آنها برای نیرو‌های دموکراسی‌خواه و مدافع تمامیت ارضی ایران ضرورت دارد.

    استفاده ابزاری و تاکتیکی از گروه‌های تروریستی و تجزیه‌طلب برای دستیابی به منافع سیاسی و ملاحظات امنیتی از مصادیق روش‌ها و رفتار‌های منفی در عرصه سیاست بین‌المللی هستند و با قوانین بین‌المللی نیز تعارض دارند اما متاسفانه در واقعیت وجود دارند.

    اما خطر تجزیه‌طلبی بیش از آن که معطوف به خارج از مرز‌ها باشد، از شکاف رو به افزایش بین وضعیت موجود و انتظارات مردم ساکن در استان‌های مرزی ناشی می‌شود. کسب رضایت این مردم و قرار دادن خواسته‌های مشروع آنها در سبد مطالبات ملی و افزایش رشد توسعه و آبادانی در این مناطق محروم مهم‌ترین عناصر رفع‌کننده خطر تجزیه‌طلبی هستند که در حال حاضر شدت بالایی ندارد.

    مهار سیاست‌های ستیزه جویانه خارجی حکومت و تعامل با جامعه جهانی دیگر راهبردی است که ظرفیت بالایی در متوقف کردن حمایت‌های تاکتیکی کشور‌های خارجی از گروه‌های تجزیه‌طلب دارد و آنها را خلع سلاح می‌سازد.

    در عین حال این واقعیت را نیز باید در نظر داشت که توان و امکانات دولت‌های خارجی برای پیشبرد برنامه‌های تجزیه‌طلبانه پایین است و آنها از نظر منطقه‌ای و جهانی در شرایطی نیستند که بتوانند چنین کاری را به‌سادگی انجام دهند.

    در این میان برخورد‌های ایدئولوژیک، نگرش‌های شووینیستی و نژادپرستانه، بهره‌برداری‌های سیاسی و نگرش‌های غیر اصولی و سطحی‌نگر با این موضوع ابعاد و نتایج منفی در بر دارد. انتظار می‌رود با برخورد مسئولانه نیرو‌های سیاسی مرکزنشین و فعالین هویت‌طلب قومیتی چهارچوب مناسبی برای حل مشکلات وضع شود و نگرانی از تجزیه‌طلبی فعلیت پیدا نکند.

    *عکس اصلی مقاله، نقشه تجزیه ایران است که رالف پیترز آن را طراحی کرده.

    http://radiozamaneh.com/politics/2012/05/26/14839

  2. : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

    subscribe | email | print
    Blood borders
    How a better Middle East would look
    BY RALPH PETERS
    International borders are never completely just. But the degree of injustice they inflict upon those whom frontiers force together or separate makes an enormous difference — often the difference between freedom and oppression, tolerance and atrocity, the rule of law and terrorism, or even peace and war.

    The most arbitrary and distorted borders in the world are in Africa and the Middle East. Drawn by self-interested Europeans (who have had sufficient trouble defining their own frontiers), Africa’s borders continue to provoke the deaths of millions of local inhabitants. But the unjust borders in the Middle East — to borrow from Churchill — generate more trouble than can be consumed locally.

    While the Middle East has far more problems than dysfunctional borders alone — from cultural stagnation through scandalous inequality to deadly religious extremism — the greatest taboo in striving to understand the region’s comprehensive failure isn’t Islam but the awful-but-sacrosanct international boundaries worshipped by our own diplomats.

    Of course, no adjustment of borders, however draconian, could make every minority in the Middle East happy. In some instances, ethnic and religious groups live intermingled and have intermarried. Elsewhere, reunions based on blood or belief might not prove quite as joyous as their current proponents expect. The boundaries projected in the maps accompanying this article redress the wrongs suffered by the most significant “cheated” population groups, such as the Kurds, Baluch and Arab Shia, but still fail to account adequately for Middle Eastern Christians, Bahais, Ismailis, Naqshbandis and many another numerically lesser minorities. And one haunting wrong can never be redressed with a reward of territory: the genocide perpetrated against the Armenians by the dying Ottoman Empire.

    Yet, for all the injustices the borders re-imagined here leave unaddressed, without such major boundary revisions, we shall never see a more peaceful Middle East.

    Even those who abhor the topic of altering borders would be well-served to engage in an exercise that attempts to conceive a fairer, if still imperfect, amendment of national boundaries between the Bosporus and the Indus. Accepting that international statecraft has never developed effective tools — short of war — for readjusting faulty borders, a mental effort to grasp the Middle East’s “organic” frontiers nonetheless helps us understand the extent of the difficulties we face and will continue to face. We are dealing with colossal, man-made deformities that will not stop generating hatred and violence until they are corrected.

    As for those who refuse to “think the unthinkable,” declaring that boundaries must not change and that’s that, it pays to remember that boundaries have never stopped changing through the centuries. Borders have never been static, and many frontiers, from Congo through Kosovo to the Caucasus, are changing even now (as ambassadors and special representatives avert their eyes to study the shine on their wingtips).

    Oh, and one other dirty little secret from 5,000 years of history: Ethnic cleansing works.

    Begin with the border issue most sensitive to American readers: For Israel to have any hope of living in reasonable peace with its neighbors, it will have to return to its pre-1967 borders — with essential local adjustments for legitimate security concerns. But the issue of the territories surrounding Jerusalem, a city stained with thousands of years of blood, may prove intractable beyond our lifetimes. Where all parties have turned their god into a real-estate tycoon, literal turf battles have a tenacity unrivaled by mere greed for oil wealth or ethnic squabbles. So let us set aside this single overstudied issue and turn to those that are studiously ignored.

    The most glaring injustice in the notoriously unjust lands between the Balkan Mountains and the Himalayas is the absence of an independent Kurdish state. There are between 27 million and 36 million Kurds living in contiguous regions in the Middle East (the figures are imprecise because no state has ever allowed an honest census). Greater than the population of present-day Iraq, even the lower figure makes the Kurds the world’s largest ethnic group without a state of its own. Worse, Kurds have been oppressed by every government controlling the hills and mountains where they’ve lived since Xenophon’s day.

    The U.S. and its coalition partners missed a glorious chance to begin to correct this injustice after Baghdad’s fall. A Frankenstein’s monster of a state sewn together from ill-fitting parts, Iraq should have been divided into three smaller states immediately. We failed from cowardice and lack of vision, bullying Iraq’s Kurds into supporting the new Iraqi government — which they do wistfully as a quid pro quo for our good will. But were a free plebiscite to be held, make no mistake: Nearly 100 percent of Iraq’s Kurds would vote for independence.

    As would the long-suffering Kurds of Turkey, who have endured decades of violent military oppression and a decades-long demotion to “mountain Turks” in an effort to eradicate their identity. While the Kurdish plight at Ankara’s hands has eased somewhat over the past decade, the repression recently intensified again and the eastern fifth of Turkey should be viewed as occupied territory. As for the Kurds of Syria and Iran, they, too, would rush to join an independent Kurdistan if they could. The refusal by the world’s legitimate democracies to champion Kurdish independence is a human-rights sin of omission far worse than the clumsy, minor sins of commission that routinely excite our media. And by the way: A Free Kurdistan, stretching from Diyarbakir through Tabriz, would be the most pro-Western state between Bulgaria and Japan.

    A just alignment in the region would leave Iraq’s three Sunni-majority provinces as a truncated state that might eventually choose to unify with a Syria that loses its littoral to a Mediterranean-oriented Greater Lebanon: Phoenecia reborn. The Shia south of old Iraq would form the basis of an Arab Shia State rimming much of the Persian Gulf. Jordan would retain its current territory, with some southward expansion at Saudi expense. For its part, the unnatural state of Saudi Arabia would suffer as great a dismantling as Pakistan.

    A root cause of the broad stagnation in the Muslim world is the Saudi royal family’s treatment of Mecca and Medina as their fiefdom. With Islam’s holiest shrines under the police-state control of one of the world’s most bigoted and oppressive regimes — a regime that commands vast, unearned oil wealth — the Saudis have been able to project their Wahhabi vision of a disciplinarian, intolerant faith far beyond their borders. The rise of the Saudis to wealth and, consequently, influence has been the worst thing to happen to the Muslim world as a whole since the time of the Prophet, and the worst thing to happen to Arabs since the Ottoman (if not the Mongol) conquest.

    While non-Muslims could not effect a change in the control of Islam’s holy cities, imagine how much healthier the Muslim world might become were Mecca and Medina ruled by a rotating council representative of the world’s major Muslim schools and movements in an Islamic Sacred State — a sort of Muslim super-Vatican — where the future of a great faith might be debated rather than merely decreed. True justice — which we might not like — would also give Saudi Arabia’s coastal oil fields to the Shia Arabs who populate that subregion, while a southeastern quadrant would go to Yemen. Confined to a rump Saudi Homelands Independent Territory around Riyadh, the House of Saud would be capable of far less mischief toward Islam and the world.

    Iran, a state with madcap boundaries, would lose a great deal of territory to Unified Azerbaijan, Free Kurdistan, the Arab Shia State and Free Baluchistan, but would gain the provinces around Herat in today’s Afghanistan — a region with a historical and linguistic affinity for Persia. Iran would, in effect, become an ethnic Persian state again, with the most difficult question being whether or not it should keep the port of Bandar Abbas or surrender it to the Arab Shia State.

    What Afghanistan would lose to Persia in the west, it would gain in the east, as Pakistan’s Northwest Frontier tribes would be reunited with their Afghan brethren (the point of this exercise is not to draw maps as we would like them but as local populations would prefer them). Pakistan, another unnatural state, would also lose its Baluch territory to Free Baluchistan. The remaining “natural” Pakistan would lie entirely east of the Indus, except for a westward spur near Karachi.

    The city-states of the United Arab Emirates would have a mixed fate — as they probably will in reality. Some might be incorporated in the Arab Shia State ringing much of the Persian Gulf (a state more likely to evolve as a counterbalance to, rather than an ally of, Persian Iran). Since all puritanical cultures are hypocritical, Dubai, of necessity, would be allowed to retain its playground status for rich debauchees. Kuwait would remain within its current borders, as would Oman.

    In each case, this hypothetical redrawing of boundaries reflects ethnic affinities and religious communalism — in some cases, both. Of course, if we could wave a magic wand and amend the borders under discussion, we would certainly prefer to do so selectively. Yet, studying the revised map, in contrast to the map illustrating today’s boundaries, offers some sense of the great wrongs borders drawn by Frenchmen and Englishmen in the 20th century did to a region struggling to emerge from the humiliations and defeats of the 19th century.

    Correcting borders to reflect the will of the people may be impossible. For now. But given time — and the inevitable attendant bloodshed — new and natural borders will emerge. Babylon has fallen more than once.

    Meanwhile, our men and women in uniform will continue to fight for security from terrorism, for the prospect of democracy and for access to oil supplies in a region that is destined to fight itself. The current human divisions and forced unions between Ankara and Karachi, taken together with the region’s self-inflicted woes, form as perfect a breeding ground for religious extremism, a culture of blame and the recruitment of terrorists as anyone could design. Where men and women look ruefully at their borders, they look enthusiastically for enemies.

    From the world’s oversupply of terrorists to its paucity of energy supplies, the current deformations of the Middle East promise a worsening, not an improving, situation. In a region where only the worst aspects of nationalism ever took hold and where the most debased aspects of religion threaten to dominate a disappointed faith, the U.S., its allies and, above all, our armed forces can look for crises without end. While Iraq may provide a counterexample of hope — if we do not quit its soil prematurely — the rest of this vast region offers worsening problems on almost every front.

    If the borders of the greater Middle East cannot be amended to reflect the natural ties of blood and faith, we may take it as an article of faith that a portion of the bloodshed in the region will continue to be our own.

    • • •

    WHO WINS, WHO LOSES

    Winners —

    Afghanistan

    Arab Shia State

    Armenia

    Azerbaijan

    Free Baluchistan

    Free Kurdistan

    Iran

    Islamic Sacred State

    Jordan

    Lebanon

    Yemen

    Losers —

    Afghanistan

    Iran

    Iraq

    Israel

    Kuwait

    Pakistan

    Qatar

    Saudi Arabia

    Syria

    Turkey

    United Arab Emirates

    West Bank
    http://www.armedforcesjournal.com/2006/06/1833899

  3. : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

    US funds terror groups to sow chaos in Iran

    Image 1 of 2
    President Mahmoud Ahmadinejad’s regime is accused of repressing minority rights and culture
    By William Lowther in Washington DC and Colin Freeman12:01AM GMT 25 Feb 2007
    America is secretly funding militant ethnic separatist groups in Iran in an attempt to pile pressure on the Islamic regime to give up its nuclear programme.

    In a move that reflects Washington’s growing concern with the failure of diplomatic initiatives, CIA officials are understood to be helping opposition militias among the numerous ethnic minority groups clustered in Iran’s border regions.
    The operations are controversial because they involve dealing with movements that resort to terrorist methods in pursuit of their grievances against the Iranian regime.
    In the past year there has been a wave of unrest in ethnic minority border areas of Iran, with bombing and assassination campaigns against soldiers and government officials.
    RELATED ARTICLES
    American armada prepares to take on Iran 24 Feb 2007
    Stay out of Iran, Pelosi warns Bush 17 Feb 2007
    Iran threatens ‘worldwide strike’ if attacked 08 Feb 2007
    Military strikes on Iran would be a disaster, says envoy 05 Feb 2007
    Revolutionary firebrand joins calls to end Iran’s nuclear programme 25 Feb 2007
    Such incidents have been carried out by the Kurds in the west, the Azeris in the north-west, the Ahwazi Arabs in the south-west, and the Baluchis in the south-east. Non-Persians make up nearly 40 per cent of Iran’s 69 million population, with around 16 million Azeris, seven million Kurds, five million Ahwazis and one million Baluchis. Most Baluchis live over the border in Pakistan.
    Funding for their separatist causes comes directly from the CIA’s classified budget but is now “no great secret”, according to one former high-ranking CIA official in Washington who spoke anonymously to The Sunday Telegraph.
    His claims were backed by Fred Burton, a former US state department counter-terrorism agent, who said: “The latest attacks inside Iran fall in line with US efforts to supply and train Iran’s ethnic minorities to destabilise the Iranian regime.”
    Although Washington officially denies involvement in such activity, Teheran has long claimed to detect the hand of both America and Britain in attacks by guerrilla groups on its internal security forces. Last Monday, Iran publicly hanged a man, Nasrollah Shanbe Zehi, for his involvement in a bomb attack that killed 11 Revolutionary Guards in the city of Zahedan in Sistan-Baluchistan. An unnamed local official told the semi-official Fars news agency that weapons used in the attack were British and US-made.
    Yesterday, Iranian forces also claimed to have killed 17 rebels described as “mercenary elements” in clashes near the Turkish border, which is a stronghold of the Pejak, a Kurdish militant party linked to Turkey’s outlawed PKK Kurdistan Workers’ Party.
    John Pike, the head of the influential Global Security think tank in Washington, said: “The activities of the ethnic groups have hotted up over the last two years and it would be a scandal if that was not at least in part the result of CIA activity.”
    Such a policy is fraught with risk, however. Many of the groups share little common cause with Washington other than their opposition to President Mahmoud Ahmadinejad, whose regime they accuse of stepping up repression of minority rights and culture.
    The Baluchistan-based Brigade of God group, which last year kidnapped and killed eight Iranian soldiers, is a volatile Sunni organisation that many fear could easily turn against Washington after taking its money.
    A row has also broken out in Washington over whether to “unleash” the military wing of the Mujahedeen-e Khalq (MEK), an Iraq-based Iranian opposition group with a long and bloody history of armed opposition to the Iranian regime.
    The group is currently listed by the US state department as terrorist organisation, but Mr Pike said: “A faction in the Defence Department wants to unleash them. They could never overthrow the current Iranian regime but they might cause a lot of damage.”
    At present, none of the opposition groups are much more than irritants to Teheran, but US analysts believe that they could become emboldened if the regime was attacked by America or Israel. Such a prospect began to look more likely last week, as the UN Security Council deadline passed for Iran to stop its uranium enrichment programme, and a second American aircraft carrier joined the build up of US naval power off Iran’s southern coastal waters.
    The US has also moved six heavy bombers from a British base on the Pacific island of Diego Garcia to the Al Udeid Air Base in Qatar, which could allow them to carry out strikes on Iran without seeking permission from Downing Street.
    While Tony Blair reiterated last week that Britain still wanted a diplomatic solution to the crisis, US Vice-President Dick Cheney yesterday insisted that military force was a real possibility.
    “It would be a serious mistake if a nation like Iran were to become a nuclear power,” Mr Cheney warned during a visit to Australia. “All options are still on the table.”
    The five permanent members of the UN Security Council plus Germany will meet in London tomorrow to discuss further punitive measures against Iran. Sanctions barring the transfer of nuclear technology and know-how were imposed in December. Additional penalties might include a travel ban on senior Iranian officials and restrictions on non-nuclear business.
    Additional reporting by Gethin Chamberlain.


    http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/1543798/US-funds-terror-groups-to-sow-chaos-in-Iran.html

  4. : ڕۆژپڕێس / Rojpress Says:

    False Flag
    A series of CIA memos describes how Israeli Mossad agents posed as American spies to recruit members of the terrorist organization Jundallah to fight their covert war against Iran.

    BY MARK PERRY | JANUARY 13, 2012

    Buried deep in the archives of America’s intelligence services are a series of memos, written during the last years of President George W. Bush’s administration, that describe how Israeli Mossad officers recruited operatives belonging to the terrorist group Jundallah by passing themselves off as American agents. According to two U.S. intelligence officials, the Israelis, flush with American dollars and toting U.S. passports, posed as CIA officers in recruiting Jundallah operatives — what is commonly referred to as a “false flag” operation.

    COMMENTS (306)
    SHARE:

    Share on twitter Twitter

    Share on reddit Reddit

    More…
    The memos, as described by the sources, one of whom has read them and another who is intimately familiar with the case, investigated and debunked reports from 2007 and 2008 accusing the CIA, at the direction of the White House, of covertly supporting Jundallah — a Pakistan-based Sunni extremist organization. Jundallah, according to the U.S. government and published reports, is responsible for assassinating Iranian government officials and killing Iranian women and children.

    But while the memos show that the United States had barred even the most incidental contact with Jundallah, according to both intelligence officers, the same was not true for Israel’s Mossad. The memos also detail CIA field reports saying that Israel’s recruiting activities occurred under the nose of U.S. intelligence officers, most notably in London, the capital of one of Israel’s ostensible allies, where Mossad officers posing as CIA operatives met with Jundallah officials.

    The officials did not know whether the Israeli program to recruit and use Jundallah is ongoing. Nevertheless, they were stunned by the brazenness of the Mossad’s efforts.

    “It’s amazing what the Israelis thought they could get away with,” the intelligence officer said. “Their recruitment activities were nearly in the open. They apparently didn’t give a damn what we thought.”

    Interviews with six currently serving or recently retired intelligence officers over the last 18 months have helped to fill in the blanks of the Israeli false-flag operation. In addition to the two currently serving U.S. intelligence officers, the existence of the Israeli false-flag operation was confirmed to me by four retired intelligence officers who have served in the CIA or have monitored Israeli intelligence operations from senior positions inside the U.S. government.

    The CIA and the White House were both asked for comment on this story. By the time this story went to press, they had not responded. The Israeli intelligence services — the Mossad — were also contacted, in writing and by telephone, but failed to respond. As a policy, Israel does not confirm or deny its involvement in intelligence operations.

    There is no denying that there is a covert, bloody, and ongoing campaign aimed at stopping Iran’s nuclear program, though no evidence has emerged connecting recent acts of sabotage and killings inside Iran to Jundallah. Many reports have cited Israel as the architect of this covert campaign, which claimed its latest victim on Jan. 11 when a motorcyclist in Tehran slipped a magnetic explosive device under the car of Mostafa Ahmadi Roshan, a young Iranian nuclear scientist. The explosion killed Roshan, making him the fourth scientist assassinated in the past two years. The United States adamantly denies it is behind these killings.

    According to one retired CIA officer, information about the false-flag operation was reported up the U.S. intelligence chain of command. It reached CIA Director of Operations Stephen Kappes, his deputy Michael Sulick, and the head of the Counterintelligence Center. All three of these officials are now retired. The Counterintelligence Center, according to its website, is tasked with investigating “threats posed by foreign intelligence services.”

    The report then made its way to the White House, according to the currently serving U.S. intelligence officer. The officer said that Bush “went absolutely ballistic” when briefed on its contents.

    “The report sparked White House concerns that Israel’s program was putting Americans at risk,” the intelligence officer told me. “There’s no question that the U.S. has cooperated with Israel in intelligence-gathering operations against the Iranians, but this was different. No matter what anyone thinks, we’re not in the business of assassinating Iranian officials or killing Iranian civilians.”

    Israel’s relationship with Jundallah continued to roil the Bush administration until the day it left office, this same intelligence officer noted. Israel’s activities jeopardized the administration’s fragile relationship with Pakistan, which was coming under intense pressure from Iran to crack down on Jundallah. It also undermined U.S. claims that it would never fight terror with terror, and invited attacks in kind on U.S. personnel.

    http://www.foreignpolicy.com/articles/2012/01/13/false_flag

    “It’s easy to understand why Bush was so angry,” a former intelligence officer said. “After all, it’s hard to engage with a foreign government if they’re convinced you’re killing their people. Once you start doing that, they feel they can do the same.”

    A senior administration official vowed to “take the gloves off” with Israel, according to a U.S. intelligence officer. But the United States did nothing — a result that the officer attributed to “political and bureaucratic inertia.”

    “In the end,” the officer noted, “it was just easier to do nothing than to, you know, rock the boat.” Even so, at least for a short time, this same officer noted, the Mossad operation sparked a divisive debate among Bush’s national security team, pitting those who wondered “just whose side these guys [in Israel] are on” against those who argued that “the enemy of my enemy is my friend.”

    The debate over Jundallah was resolved only after Bush left office when, within his first weeks as president, Barack Obama drastically scaled back joint U.S.-Israel intelligence programs targeting Iran, according to multiple serving and retired officers.

    The decision was controversial inside the CIA, where officials were forced to shut down “some key intelligence-gathering operations,” a recently retired CIA officer confirmed. This action was followed in November 2010 by the State Department’s addition of Jundallah to its list of foreign terrorist organizations — a decision that one former CIA officer called “an absolute no-brainer.”

    Since Obama’s initial order, U.S. intelligence services have received clearance to cooperate with Israel on a number of classified intelligence-gathering operations focused on Iran’s nuclear program, according to a currently serving officer. These operations are highly technical in nature and do not involve covert actions targeting Iran’s infrastructure or political or military leadership.

    “We don’t do bang and boom,” a recently retired intelligence officer said. “And we don’t do political assassinations.”

    Israel regularly proposes conducting covert operations targeting Iranians, but is just as regularly shut down, according to retired and current intelligence officers. “They come into the room and spread out their plans, and we just shake our heads,” one highly placed intelligence source said, “and we say to them — ‘Don’t even go there. The answer is no.'”

    Unlike the Mujahedin-e Khalq, the controversial exiled Iranian terrorist group that seeks the overthrow of the Tehran regime and is supported by former leading U.S. policymakers, Jundallah is relatively unknown — but just as violent. In May 2009, a Jundallah suicide bomber blew himself up inside a mosque in Zahedan, the capital of Iran’s southeastern Sistan-Baluchistan province bordering Pakistan, during a Shiite religious festival. The bombing killed 25 Iranians and wounded scores of others.

    The attack enraged Tehran, which traced the perpetrators to a cell operating in Pakistan. The Iranian government notified the Pakistanis of the Jundallah threat and urged them to break up the movement’s bases along the Iranian-Pakistani border. The Pakistanis reacted sluggishly in the border areas, feeding Tehran’s suspicions that Jundallah was protected by Pakistan’s intelligence services.


    The 2009 attack was just one in a long line of terrorist attacks attributed to the organization. In August 2007, Jundallah kidnapped 21 Iranian truck drivers. In December 2008, it captured and executed 16 Iranian border guards — the gruesome killings were filmed, in a stark echo of the decapitation of American businessman Nick Berg in Iraq at the hands of al Qaeda’s Abu Musab al-Zarqawi. In July 2010, Jundallah conducted a twin suicide bombing in Zahedan outside a mosque, killing dozens of people, including members of the Islamic Revolutionary Guard Corps.

    The State Department aggressively denies that the U.S. government had or has any ties to Jundallah. “We have repeatedly stated, and reiterate again that the United States has not provided support to Jundallah,” a spokesman wrote in an email to the Wall Street Journal, following Jundallah’s designation as a terrorist organization. “The United States does not sponsor any form of terrorism. We will continue to work with the international community to curtail support for terrorist organizations and prevent violence against innocent civilians. We have also encouraged other governments to take comparable actions against Jundallah.”

    A spate of stories in 2007 and 2008, including a report by ABC News and a New Yorker article, suggested that the United States was offering covert support to Jundallah. The issue has now returned to the spotlight with the string of assassinations of Iranian nuclear scientists and has outraged serving and retired intelligence officers who fear that Israeli operations are endangering American lives.

    “This certainly isn’t the first time this has happened, though it’s the worst case I’ve heard of,” former Centcom chief and retired Gen. Joe Hoar said of the Israeli operation upon being informed of it. “But while false-flag operations are hardly new, they’re extremely dangerous. You’re basically using your friendship with an ally for your own purposes. Israel is playing with fire. It gets us involved in their covert war, whether we want to be involved or not.”

    The Israeli operation left a number of recently retired CIA officers sputtering in frustration. “It’s going to be pretty hard for the U.S. to distance itself from an Israeli attack on Iran with this kind of thing going on,” one of them told me.

    Jundallah head Abdolmalek Rigi was captured by Iran in February 2010. Although initial reports claimed that he was captured by the Iranians after taking a flight from Dubai to Kyrgyzstan, a retired intelligence officer with knowledge of the incident told me that Rigi was detained by Pakistani intelligence officers in Pakistan. The officer said that Rigi was turned over to the Iranians after the Pakistani government informed the United States that it planned to do so. The United States, this officer said, did not raise objections to the Pakistani decision.

    Iran, meanwhile, has consistently claimed that Rigi was snatched from under the eyes of the CIA, which it alleges supported him. “It doesn’t matter,” the former intelligence officer said of Iran’s charges. “It doesn’t matter what they say. They know the truth.”

    Rigi was interrogated, tried, and convicted by the Iranians and hanged on June 20, 2010. Prior to his execution, Rigi claimed in an interview with Iranian media — which has to be assumed was under duress — that he had doubts about U.S. sponsorship of Jundallah. He recounted an alleged meeting with “NATO officials” in Morocco in 2007 that raised his suspicions. “When we thought about it we came to the conclusion that they are either Americans acting under NATO cover or Israelis,” he said.

    While many of the details of Israel’s involvement with Jundallah are now known, many others still remain a mystery — and are likely to remain so. The CIA memos of the incident have been “blue bordered,” meaning that they were circulated to senior levels of the broader U.S. intelligence community as well as senior State Department officials.

    What has become crystal clear, however, is the level of anger among senior intelligence officials about Israel’s actions. “This was stupid and dangerous,” the intelligence official who first told me about the operation said. “Israel is supposed to be working with us, not against us. If they want to shed blood, it would help a lot if it was their blood and not ours. You know, they’re supposed to be a strategic asset. Well, guess what? There are a lot of people now, important people, who just don’t think that’s true.”

    http://www.foreignpolicy.com/articles/2012/01/13/false_flag?page=0,2
    http://www.foreignpolicy.com/articles/2012/01/13/false_flag?page=0,1

  5. Mireya Says:

    I’m no longer positive the place you’re getting your information, however good topic.
    I must spend a while studying more or figuring out more.

    Thank you for great information I used to be on the lookout for this information for my mission.

  6. zarzadzanie trescia Says:

    Great information. Lucky me I ran across your blog by accident (stumbleupon).

    I have book marked it for later!

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: