آقای قانعی فر، ازشیفتگی نوام چامسکی تا همرزمی محسن رضائی/ هادی صوفی زاده/ ک. پرسپکتیو

عرفان قانعی فرداین روزها ویقینا” بعدازنمایش قدرت22ی بهمن وآرامش به‌ظاهرنسبی فضای سیاسی تهران، حکومت اسلامی ایران برخی ازکارشناسان وابسته‌ به‌ خود درامورکردستان رابه‌مقاله‌ نویسی درزیرلوای نقد تاریخ کردستان به‌منظورزیرضرب گرفتن جامعه‌ کردستان وتحریف وجعل مبارزه‌ ملی آن به‌کار گماشته‌، تا بنا به‌ فرهنگ هیئت حاکم تاریخ نویسی نمایند.

توضیحات زیر، پاسخی به‌ آقای عرفان قانعی فرد تنهابه‌دلیل اینکه‌ ‌ایشان درگذشته‌ دراشکال مختلف فرهنگی، اجتماعی خودرابه‌ جامعه‌ روشنفکری معرفی نموده‌، وخدمات فرهنگی ارزنده‌ای را درکارنامه‌ دارد که‌ هیچ انسان منصفی نمی تواند آنرا ندیده‌ بگیرد امااین روزها برعکس روال یادشده‌، مواضع سیاسی جهت دار و‌حجم نوشته‌های غیرواقعی درخصوص تاریخ چند دهه‌ اخیرکردستان به‌مثابه‌ برداشتن نقاب ازصورتش است. به‌همین جهت ضروری دانستم ‌با تفکیک اینکه‌ ازپاسخ به‌ نظرات ایشان درمورد احزاب کردستانی ـ که‌ این روزهامردنی ترازآنند که‌قادربه‌ دفاع از تاریخ خود باشند ـ خودداری، اما تحریف تاریخ وتحقیرشخصیتی وجیه‌الملله‌ همچون قاضی محمد که‌ جزو ارزشهای ملی خلق کردمحسوب می شود، بی پاسخ نگذارم. به‌همین جهت لازم دانستم ‌ ضمن تبریک به‌ آقای قانعی فرد‌ جهت سردرآوردن ازسایت تابناک، ودرضمن به‌اهداف ایشان ازاینگونه‌ نوشتار وخصوصا” مطلب اعدام قاضی درآن بامداد بهاری بپردازم.

آقای عرفان قانعی فرد، نویسنده‌ ومترجم سرشناس، ژورنالیست روان قلم، محقق وزبانشناس، منتقد تاریخ کردها و فعال عرصه‌ تحقیقات وفعالیتهای رسانه‌ای، توانمندی که‌خارج ازتخصص ودانش آکادمیک ، می توان اورا درنقش اوریانافالانچی، نوام چامسکی، جلال آل احمد شخصیتهای متعدد عرصه‌ ادبیات وطنزتا کفراحمد دید. درارتباط بادانش و قدرت نویسندگی ایشان به‌لحاظ سنی کمترکسی را به‌اندازه‌ ایشان زبردست وتوانمند سراغ هست. بااین وجودجهتگیریها وکردارش توصیفات فوق درذکراورا زیرسوال برده‌است همچنانکه‌ خودازنویسنده‌ ومترجم فقیدمحمد قاضی که‌ اورامراد خود می پندارد، آورده که‌‌،‌ خردمند کسی است که گفتارش را کردارش تصدیق می کند. موردی که‌ بیش ازهرلایه‌ اجتماعی بر روشنفکران سنگینی می کند و گفتارورفتار متناقض ایشان، خردش رانزد افکارعمومی زیرسوال برده‌است.

آقای قانعی فرد، برخلاف روال معمول یک منتقد و نواندیش که‌ اصولا” بخشی ازمحافل فکری وروشنفکری جامعه‌رابه‌دنبال خود می کشاند، شدیدا” مورد انتقاد فعالان وروشنفکران قرار گرفته‌ و تناقض درافکار وعمل ایشان درقیاس با تخصص و تحصیلاتش چهره‌ای جنجالی از او ساخته‌است. هرچند که‌ اگرنسبت به‌ حرفه‌ نویسندگی و مترجمی ایشان بی تفاوت بود وتنها فعالیتهای ژورنالیستی وتحقیقاتی ایشان را مبنا قرار داد آنچه‌ که‌ از نوشته‌های ایشان استنباط می شود، شگرد کاری ومواضع ایشان درارتباط با مسائل کردستان بسیار متفاوت ازمرکزایران است بااین تفاوتها که درفضای کردستان احزاب کردستانی رامعیوب ودرسطح ایران شخصیتهای ایرانی راهدف قرارداده‌است و‌ درمقابل منتقدین کردهیچگاه‌ حاضر به‌ پاسخگویی نبوده‌ اما درمواردی درمقابل فارسها درمقام پاسخگویی برآمده‌، باوجوداین ازهردوجهت عملکردش مورد شک وتردید بسیار قرارگرفته‌است. آنچه‌ که‌ به‌ تردیدها وگمان ها افزوده‌است محتوای پاسخهایش به‌ آن دسته‌ازافرادی است که‌ ایشان به‌آنان پاسخ داده‌است که‌ درپاسخهایش نوعی گریزوزیرکی ورفتاربچه‌گانه‌ نهفته‌ است که‌ با عباراتی چون روحیه شلوغی دارم، فعالیت سیا سی نمی کنم ، یک دانشجوی زبانشناسی ام که کله ام بوی قرمه سبزی می دهد و می خواهم اطوار چامسکی را دربیاورم ودرمواردی خودرادرزیرلوای کرد بودن خودرا قائم می کند جوانی بچه سنندجم و کرد زبانم…زد و بند و کثافت کاری های پشت پرده را هم نمی دانم. نه از ” سیا ” پول می گیرم ، نه دولت ایران ؛ خبرنگاری و ژورنالیست بوده ام برای امرار معاش ؛ و از کسی و جایی هم یک ریال حمایت نشده ام…ما کردها از بدو تاریخ بی حمایت بوده ایم…. این مطالب سایت ها و خبرگزاری ها را که می بینی لطف و مهر و تشویق دوستان است و من جز شرمندگی برای آنها کاری نکرده ام…. اینگونه‌ کلنجار رفته‌است. که‌می توان این عبارات را درپاسخش به‌ آقای عطاالله‌ مهاجرانیدراعتراض به‌ تحریف سخنانش در جریان مصاحبه‌ای‌ با ایشان، ودرپاسخ به‌کسی با نام مستعار م. م. که‌ در پرسش و پاسخ در ارتباط با مصاحبه‌ دکترابولحسن بنی صدر و درارتباط باشایعه‌ مرگ فرح پهلوی وگمان درملاقاتهای ایشان با فرح مطلبی از دکتر منوچهر کیانی نام برد. درکتاب آهنگ وفا نیزکه‌ مجموعه‌ای ازمصاحبات خود با شخصیتهای مختلف را درج نموده‌ به‌ تغییر وتحریف مصاحبه‌ آقای صارم الدین صادق وزیری پرداخته‌ بود که‌ لینک مربوط به‌ سخنان جناب آقای صادق وزیری رامی توان دراینجامطالعه‌ وباکتاب آهنگ وفا مقایسه‌ نمود.

هادی صوفی زاده

هادی سۆفی زاده/ هادی صوفی زاده

ایشان با طیف وسیعی از متفکرین و چهره‌های ادبی ایران وجهان وبرخی ازچهره‌های قابل احترام کردستان درتماس بوده‌ که‌ ارزش کارش دراینجاست وازهرکدام زیباترین سخن و یا انسانی ترین دیدگاه‌ ازآنان را بازگونموده‌است که‌ هیچگاه‌ به‌ سخنان آنان نه‌ اینکه‌ وفا نکرده‌، بلکه‌به‌بسیاری ازاین افراد نیز پشت پازده‌است. یکی ازاین افراد آقای پرویزشهریاری است که‌ گزارشی ازملاقاتش بااودریک مهمانی را تهیه‌ نموده‌ که‌ ازاوآموخته‌ : “کار پرسود برای جامعه و مردم ارزش و مرتبت دارد، بزرگی کار سودمندی آن است اگرجز روشنگری و خدمت دیگری درنظر باشد. هیچ ارزشی ندارد”. اما گوئی ایشان به‌جای پرویز شهریاری به‌ عباس شهریاری رفته‌ است.‌
ارزنده‌ترین راهنمایی را‌ دوست جوانمردش دکتر مهران مصطفوی به‌ او گوشزد نموده‌ که‌ به‌ ایشان نصیحت نموده‌ ‌: “امین وشفاف و مستقل بنویس و امانتداری رارعایت بفرما”. شاید بی توجهی ایشان به‌ راهنمایی دوست جوانمردش سبب‌ شده‌ که‌‌ آقای م.م به‌ بهانه‌ تحریف سخنان آقای بنی صدردرجریان مصاحبه‌ با او به‌ عرفان نوشته‌” اگر هدفتان رفاه وبهروزی ویک زندگی انسانی برای مردم ایران است یا اگر هم نیست بهر صورت شفاف باشید بدانید فریب دیگران محدوده زمانی دارد وتا ابد نمیتوان تناقض بین عمل وسخن را پوشاند”.

نکته‌ دیگری که‌ حائز اهمیت است ملاقات ایشان با مایکل لدین و مصاحبه‌ با ایشان است که‌ بباور بنده‌ بحث مجزایی می طلبد و نباید مسائل زیر پرده‌ راازنگاه‌ دور داشت، اما هدف فعلی این مطلب راتشکیل نمی دهد. البته‌ درکنار آن ترجمه‌هایی نیز از افراد متنفذامریکایی انجام داده‌ که‌ همگی مرتبط با مسائلی است که‌ ایران حساسیتهای زیادی با نام و عملکرد آنان دارد و بعداز ماجرای انتخابات 22ی خرداد سران اصلاح طلب متهم به‌ همکاری با این گروههای امریکایی شدند .

هرچندعملکردایشان شدیدا”تحت تاثیربازگشت به‌ایران بعداز مدتی اقامت درکشور نروژ و درخواست پناهندگی ازآن کشوراست ویکی ازنکات مبهم فعالیتهای ایشان دراینجا نهفته‌ است. دریک جمعبندی مختصرمی توان گرایش سیاسی ایشان رامشخص نمود.

1. به‌ لحاظ سیاسی وبا نگاهی به‌ مواضع ایشان درخصوص انتخابات ریاست جمهوری و همچنین نقد شدیدی که‌ ایشان به‌ حمیدرضاجلایی پوریکی ازچهره‌های مطرح درطیف اصلاح طلب وبرخی دیگر از سران موج سبز داشته‌، نمی توان ایشان را موافق موج سبز دانست.

2. به‌ لجن کشاندن مبارزات خلق کرد و ایجاد دشمن تراشی درمیان کردها نشان از بیگانگی ایشان با حرکت کردهاست واهدافی راکه‌ایشان درمورد کردستان دنبال می کند بیشتر شبیه‌ فعالیتهای امنیتی درقالب روزنامه‌نگار،اماکاملا” بیگانه‌ باعرف روزنامه‌نگاری ویاتاریخ نگاری است. نگاهی به‌ تفسیرات متناقض ایشان ازقاضی محمد درمیان مطالب متعددش خود گویای امراست.

3. نوشته‌های ایشان درخصوص گذشته‌ وحال‌ سلطنت طلبان وجدلی که‌ پیرامون ملاقات ایشان با فرح پهلوی ودرج خبر مرگ فرح و تهیه‌ گزارش از کتابخانه‌ فرح در کاخ نیاوران که‌درسایتها منتشر گردید نشان از مرزبندی ایشان با آنان است.

4. درسطح فرهنگی نیز افراد بسیاری ایشان را متهم به‌ سرقت ادبی و ناصادقی درامانتداری متهم می کنند که‌ مواردی‌ توسط آقای علی بلخکانلوو آقای پدرام شعله‌ گری درسایتهای انترنتی موجوداست.

5. در محافل خصوصی نیز برخی ازچهره‌های ادبی که‌ ایشان مدعی دوستی باآنان است و بنده‌ طی مباحثی با تنی چند ازاین افراد درسطح اروپا درجریان قرار گرفته‌ام، ازرفتار ایشان بسیار شاکی و متنفرند. بنابراین جایگاه‌ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایشان درکجا قرار دارد مشخص نیست و همین بی ثباتی در رفتارش ایشان را نزد اهل فن مخدوش نموده‌است. بیهوده‌ نیست که‌ برای رهایی ازمسئولیت اخلاقی خود درپاسخ به‌ م. م بیت زیر را ارائه‌ می دهد.

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

این بیچاره‌ همچنانکه‌ دروصف آقای عبدالله‌ حسن زاده‌ که‌ مصاحبه‌ با آن هم حساسیتهای زیادی راایجاد نمود، می نویسد: “راست و حسینی اش اگر بگویم من بیشتر حسن زاده را مترجم زبان کردی و اهل ادبیات می شناختم و می شناسم و به عبارتی سخت بر ان عقیده ام؛ را اگر ادیب بود درکنار محمد قاضی و علی اشرف درویشیان قرار داشت” حال اگر ایشان هم در جستجوی تخصص خود بودشاید یکی از سرمایه‌های مملکت بود و شاید اگر یک درصد به‌مراد خود می رفت امروز آنهمه‌ مورد اتهام قرارنمی گرفت.

ناگفته‌نماند درجوامع ناسالم واستبداد زده‌ ازاین قبیل اتفاقات فراوانند وبقول شادروان احمد بورقانی که‌ هنگام راه‌ یافتن به‌ مجلس ششم متواضعانه‌ اعلام نموده‌بود که‌ اگردرجامعه‌ای سالم می زیستیم، جای افرادی چون بنده‌ هرکزمجلس نبود. حال اگر جامعه‌ ما سالم بودنیازی نبود که‌ اقای قانعی فرد مورد استفاده‌ قرارگیرد وقاره‌ها بپیماید تا برای انجام مصاحبه‌ باایرانیهای تبعیدی که‌ درفهرست سیاه‌ رژیمندتا با وارونه‌ نشان دادن سخنان آنان ازاین طریق به‌ اعتبار آنان لطمه‌ وارد نماید. نمونه‌های فراوان آن می توان از مصاحبه‌ ایشان با آقای عبدالله‌ حسن زاده‌، دکتر بنی صدر، آقای مهاجرانی، آقای مسعود بهنود نام برد.

با نگاهی به‌ یکی ازنوشته‌های خودش می توان دریافت که‌ ایشان نکاتی را که‌شامل شرح حال خوداست بیان نموده‌ که‌ احتمالا” توجیهی برای اهدافش می باشد‌ نوشته‌ ایشان تحت عنوان “ضرورت توهم شکنی و شکافتن واقعیت” که‌ درارتباط با دستگیری آقای رامین جهانبگلو است، موید این حقیقت باشد که‌ می نویسد : ” عدم شناخت از وجود مراکز فکری بیشمار – موسوم و مشهور تینک تنک – در آمریکا، مایه این اتهام شده است، در حالی که در داخل ایران هم مراکز بیشماری هستند که بودجه آنها را از اعتبارات دولت ایران تامین می کنند و در اکثر مراسم و برنامه ها هم شخصیت های مختلف از ایران و دیگر کشورهای جهان هر از چند گاهی دعوت می شوند و شرکت کردن در هر کدام از این برنامه ها به معنای ارایه سخنرانی و نوشتن مقاله و کارگاه چند روزه آموزشی است که لاجرم مبلغی هم به عنوان حق الزحمه آن شخص پرداخت می شود و این عرفی بین المللی است و بس”. بااین وصف بنده‌ نیز براین باورم که‌ ایشان بعنوان کارشناس امور با دریافت حق الزحمه‌ وارد معرکه‌ شده‌است که‌مرکز اسناد انقلاب اسلامی با مسئولیت حجه‌الاسلام روح الله‌ حسینیان و دبیر مجمع تشخیص مصلحت آقای محسن رضایی نهادهای مورد نظرایشان هستند ونباید ازنگاه‌ دورداشت که‌ تلاش برای نوشتن کتاب خاطرات جلال طالبانی می شود از زاویه‌ همین نهادها به‌ اوپیشنهاد شده‌باشد. چراکه‌ اهداف سیاسی زیادی درنوشتن خاطرات طالبانی برای سران ایران مطرح است، گرنه‌ طالبانی چهره‌ای نیست که‌ موضوعیتی داشته‌باشد ووابستگی ایشان به‌ جمهوری اسلامی برکسی پوشیده‌ نیست، بنابراین تنها ایران است که‌ درکیش شخصیت وبزرگنمایی طالبانی ذینفع است.

ایشان جریانات کردی خارج ازکشوررا فاقد پایگاه‌ مردمی و بی خاصیت می داند اما درعین حال بیشترین توجه‌ رابرای به‌ زیرذره‌ بین نهادن این احزاب دارد وبرخی اوقات صدها کیلومتر راه‌رابرای یک مصاحبه‌ از این جریانات پیموده‌است و برای نمونه‌ بعداز تلخکامی درجریان سفر به‌ سرزمین سوخته‌ طی مطلبی با عنوان گفتگو حق انسانی من است، به‌مشاجرات میان خود و حسن زاده‌ پرداخته‌ بود که‌ متعاقب آن متن مصاحبه‌ درج نگردید اما سوال این است که‌ آیا هیچ انسان مستقلی حاضر به‌ انجام همچون بازیهای کودکانه‌ می باشد ونباید درک نمودکه‌ اینگونه‌ بازیها تاریخ مصرف محدودی دارد.

درمورد قاضی محمد بسیار گفته‌ شده‌ هم ازطرف وفاداران وهم ازطرف مخالفان وآقای قانعی فرد بیشترین مباحثش به‌ قاضی محمد گره‌ خورده‌است و جملاتی رادروصف قاضی محمد بکار میبرد که‌ همگی درجهت تخریب این شخصیت است. که‌ می نویسد “قاضی هرگز تمایلات تجزیه طلبانه نداشت. و متاسفانه از روی نااگاهی وی را چنین متهم می کنند. قاضی محمد تنها درخواستی دارد و آن خواندن نماز نابهنگام صبح است”. یک نویسنده‌ متعهد به‌ اخلاق هیچگاه‌ آنگونه‌ در صدد تخریب حتی دشمن خودش برنخواهد آمد، مگراینکه‌ انگیزه‌ نوشتن درازای حق الزحمه‌!! باشد درآنصورت باید رضایت حق الوجه‌!! برآورده‌شود. کافی است به‌ این جمله‌ ایشان که‌دررابطه‌ با اعدام قاضی محمد نوشته‌ پاسخ داده‌ شود که‌ نوشته‌ “شاید کسی نمی دانست که یکی از آموزنده ترین درسهای تاریخ، رقم خورده است”. تنها پاسخی که‌ می توان به‌ آقای قانعی فرد داد این است که‌ می توان ازآن به‌ عنوان جهش تاریخی یادکرد این است که‌ درتاریخ ایران زنده‌ یادقاضی محمد برخلاف اکثرسیاستمداران ایرانی که‌ فراررابرقرارترجیح داده‌ ایشان قراررابرفرارترجیح داده‌ و حقانیتی که‌ درمنش قاضی محمد نهفته‌ است بامقبولیت بیشتری درجامعه‌ ریشه‌ دوانیده ‌و‌با هیچ روشی امکان مخدوش نمودن آن نیست، حال فرقی نمی کند ‌ماموراعدام قاضی محمد کردبوده‌، یا تاریخ نگاران کرد قلابی همچون رشید یاسمی، احسان هوشمند و یا آقای قانعی فرد بخواهندبنا به‌ میل رژیمهای ضد خلقی تاریخ راوارونه‌ جلوه‌ دهند دهند،بلکه‌ آنان هستند که‌ دراذهان جامعه‌ منفور واقع می گردند،همچنانکه‌ گردیده‌اند.‌ نکته‌ اساسی این است که‌ اتهام قاضی محمد ازنظرنظام پهلوی تجزیه‌ بخشی ازخاک کشوربود، امارضاشاه‌ ومحمد رضاشاه‌ که‌بیشترین داعیه‌ میهن پرستی را داشتند درتبعید جان دادند ویک وجب خاک برای دفنشان درایران نیافتند و اصل تناقض اینجاست. ومطمئنا” سید علی خامنه‌ای نیزمیهن پرست تر ازآنان نیست. بنابراین درسی راکه‌ ایشان آموزنده‌ توصیف نموده‌ کاملا” برعکس وباید متوجه‌ دیکتاتورها و سران فعلی نظام گردد.

درپایان این راهم اضافه‌ نمایم که‌مشکل ما کردها نداشتن میهن آزاد است و فقر‌ فرهنگی ما هم دراینجا نهفته‌ است. همچنانکه‌ درمطالب دیگر اقای قانعی فرد موجوداست، اگر روزگاری رضاماکسیم نگهبان منزل آصف درسنندج بوده‌، وبعدها رضاشاه ایران‌ شد وهمین حاج آقا محسن که‌ تاقبل ازانقلاب قهوه‌چی کوچه‌های پشت چهارراه‌ استانبول بوده وامروز درراس امورقراردارد، کسب موقعیتشان ـ نه‌مدیون دانش ومیهن پرستی و مذهبی بودن ـ ‌ مدیون وجودمیهنی مستقل بنام ایران است. این واقعیت را می شود اززبان آقای یوسف عزیزی بنی طرف دریافت، این را می شود اززبان آقای فرج سرکوهی فهمید که دربدترین شرایط‌ اخلاق را فدای مصلحت نمی کنند. و اقای قانعی فرداگربنا به‌هرانگیزه‌ای که‌ نوعی بیماری محسوب می شودقاضی محمد را طلبه‌ ساده‌ دل، زبان بسته‌، وکلماتی که‌ بارمنفی دارند وسال گذشته‌ دوست صمیمی و نازنینش آقای دکتر محمد علی مهرآسا هم ازواژه‌ پیشنمازدروصف قاضی محمد استفاده‌ نمود، دردوران حکومت ملی کردستان طرح تغییر خط والفبای کردی ازعربی به‌ لاتینی راارائه‌ داده‌ بود، که‌ طرح همچون اندیشه‌ای درمخ یک طلبه‌ نمی گنجد واینکه‌ اگر بخشی ازموفقیت جامعه‌ امروزی ترکیه‌ درتغییرالفبای عربی به‌ لاتینی است و این تغییرامروزه‌ بنام آتاتورک تمام شده‌ است برای اولین بار ودرست پانزده‌ سال قبل ازآتاتورک توسط آقای لطفی فکری نماینده‌ کردستان درپارلمان عثمانی پیشنهاد ومطرح شده‌ بود.

کوتاه‌ سخن، آنچه‌ جای تاسف است آقای قانعی فرد علیرغم استعدادی وآثاری که‌ چاپ نموده‌ به‌ مسیری منحرف گردیده‌ که‌ به‌آسانی قادرنخواهد بود باردیگر درمیان روشنفکران و دانشگاهیان خودرابیابد وچه‌بسا باتوجه‌ به‌ حساسیتهای جامعه‌ ما حتی کسی حاضربه‌ مطالعه‌ آثارش نباشد و درنتیجه‌ همچون مهره‌ای درجوانی وبطور زودرس سوخت.

24.04.2010

نووسراوەکانی تر

Advertisements

تاگەکان: , , , , ,

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: