نگاهی به روی‌دادهای کردستان پس از انقلاب/ کامبیز غفوری/ رادیو کوچه

سی‌وسه سال پیش، نیروهای نظامی با فرمان آیت‌اله خمینی در ٢٨ مرداد ١٣۵٨، برای مقابله با نیروهای مخالف، به کردستان اعزام شدند. «کوچه سیاست» در صدد است تا با انتشار سلسله مصاحبه‌هایی با صاحب‌نظران و افراد درگیر در رویدادهای آن دوران از هر طیف، به بازخوانی وقایع این مقطع تاریخی بپردازد.

بدیهی است بر مبنای سیاست بی‌طرفانه رادیو کوچه، حق واکنش برای تمام افراد یا نمایندگان گروه‌هایی که در این مصاحبه‌ها از ایشان نام برده می‌شود، محفوظ بوده، جوابیه‌های احتمالی آنان در این برنامه بازنشر شده و در صورت تمایل مورد مصاحبه قرار خواهند گرفت.

در بخش نخست این سلسله مصاحبه‌ها، آقای «عبدل گلپریان»، فعال سیاسی باسابقه کرد، مهمان برنامه بودند. سابقه فعالیت «عبدل گلپریان» به پیش از انقلاب ۵٧ بازمی‌گردد. وی در زمان وقایع کردستان در سال ١٣۵٨، در ارتباط با سازمان کومه‌له فعالیت می‌کرد و به‌طور مستقیم در جریان روی‌دادها قرار داشت. آقای گلپریان هم‌اکنون عضو کادر رهبری «حزب کمونیست کارگری ایران» است.

متن مصاحبه:

با سلام خدمت شما جناب آقای گلپریان گرامی. سپاس‌گزارم که دعوت برنامه «کوچه سیاست» در رادیو کوچه را پذیرفتید. سی‌وسه سال از زمان صدور فرمان آیت‌اله خمینی در اواخر مرداد ١٣۵٨ مبنی بر حمله نیروهای نظامی به کردستان می‌گذرد. نخستین سوال من از جناب‌عالی این است که پیش‌زمینه‌های صدور این فرمان چه بوده؟ چه اتفاقاتی از زمان پیروزی انقلاب ۵٧ تا مرداد ۵٨ در کردستان روی داده بود که درگیری‌ها بالا گرفت؟

من قبل از هر چیز سلام عرض می‌کنم خدمت شما و شنوندگان گرامی رادیو و خیلی ممنون از این فرصتی که در اختیار من گذاشتید. در مورد اتفاقات و روی‌دادهایی که قبل از ٢٨ مرداد (١٣۵٨) در شهرهای کردستان روی داد، لازم است به این نکته اشاره کنم که قبل از آن و در مقطع قیام ۵٧، (بعد از ٢٢ بهمن)، شهرهای کردستان و سازمان‌های سیاسی موجود در کردستان در رابطه با دستور (روح‌اله) خمینی و هیتی که در راس دولت قرار بود تشکیل شود و هنوز شکل نگرفته بود، (سخنانی) مبنی بر این‌که باید سلاح‌ها تحویل داده شود، انقلاب تمام شده، مردم به خانه‌ها برگردند و صحبت‌هایی از این دست (شنیده می‌شد) که مردم شهرهای کردستان و سازمان‌های سیاسی در مقابل این حرکت و این گفته‌ها از خود واکنش نشان دادند. واکنش مردم به این خاطر بود که انقلاب را ناتمام می‌دیدند و این، با خواست‌ها و مطالباتی که مردم از مقطع سال ۵۶ تا سال ۵٧ در تظاهرات و حرکت‌های اعتراضی خود مطرح می‌کردند و خواسته‌های متعددی داشتند (در تضاد بود) و موفقیت انقلاب را با این دستورات و فرمان‌ها در مغایرت می‌دیدند.

همین مسئله سبب شد تا (روح‌اله)خمینی که هنوز دولت موقت‌اش پا نگرفته بود، نسبت به وضعیتی که در کردستان بود و در بستر ادامه انقلاب پافشاری می‌کرد، واکنش نشان دهد و به هر حال یکی از تلاش‌های وی این بود که در کردستان وضعیتی ایجاد شود تا بتوانند تسلط بر آن منطقه پیدا کنند، که قادر نشدند این کار را بکنند و در همان ابتدا یک جریان مذهبی ارتجاعی، مشخصن در شهر سنندج بود که تلاش می‌کرد برای خود، به عنوان نماینده مردم نزد خمینی جایی باز کند. نام این جریان «مکتب قرآن» بود که سرپرستی آن را فردی به نام «احمد مفتی‌زاده» پیش می‌برد. جریان دیگری بود که به اصطلاح تعلق شعبه‌ای به شیعه داشت به اسم «صفدری» که این‌ها در ابتدا با هم بودند، منتها بعدها اختلاف میان‌شان افتاد. «صفدری» تلاش داشت تا پادگان را در دست بگیرد و «مفتی‌زاده» هم تلاش داشت تا استانداری را در اختیار خود بگیرد.

منتها از این طرف، نیروهای سیاسی، جوانان، مردم و نیروی چپ در آن جامعه در مقابل این دو جبهه که اختلاف مابین خودشان (هم) افتاده بود، ایستادند و این‌جا جنگی شروع شد که به «نوروز خونین سنندج» معروف است. و این از نظر دولت موقتی که هنوز پا نگرفته بود و از نظر (روح‌اله) خمینی یک فرصت مناسب بود برای تعرض به کردستان و در واقع، شخص (روح‌اله) خمینی در راه‌اندازی این فضای جنگی و موقعیت ویران‌گر نقش ایفا می‌کرد. با فرستادن نیروهای نظامی، با سپاه پاسداران و اشغال کردن مناطقی از کردستان چنین وضعیتی را ایجاد کرد و نوروز خونین سنندج به مردم شهرهای کردستان تحمیل شد که بر اثر آن تلفات زیادی (به‌دلیل) خمپاره‌باران مناطق مسکونی، شهرها و روستاها توسط ارتش و سپاه پاسداران به دستور (روح‌اله) خمینی اتفاق افتاد و این، در واقع پیش‌زمینه اتفاقاتی بود که متعاقبن روی داد.

به دولت موقت اشاره کردید، می‌دانیم که گروهی برای مذاکره از سوی دولت موقت به کردستان اعزام شدند. هدف اصلی مذاکرات هیتی که برای گفت‌وگو از تهران به کردستان آمد چه بود و اعضای مذاکره‌کننده در دو طرف چه کسانی بودند؟ چرا مذاکرات نهایتن شکست خورد یا به نتیجه نرسید؟

ببینید، وقتی مابین دو نیرو درگیری پیش می‌آید، حداقل نیروی سومی آن‌گونه که مرسوم است، به میدان می‌آید و می‌خواهد در مسئله میانجی‌گری کند. منتها خود دولت یا شخص خمینی از میان کسانی که می‌خواستند دولت موقت را تشکیل دهند، افراد و عناصری را برای مذاکره تعیین می‌کرد و به کردستان می‌فرستاد.

دلیل این‌که خود هیت تشکیل شد و دولت و شخص )آقای) خمینی ناچار شدند که این هیت را تشکیل بدهند و برای مذاکره بفرستند، به نظر من ناشی از شکستی بود که چه از نظر نظامی که در آن مقطع ایجاد شد (یعنی فروردین ۵٨) و آن نوروز خونین به مردم کردستان تحمیل شد. (این واقعه) برایش شکستی بود از نظر نظامی. از نظر سیاسی هم عمومن مردم شهرهای کردستان حاضر نبودند زیر چتر و سیطره خمینی و دستورات وی قرار بگیرند. این شد که ناچار بود تمکین کند و این هیت را بفرستد.

)ترکیب( این هیت در مقاطعی تغییر می‌کرد. از بازرگان و سنجابی و فروهر گرفته تا بنی‌صدر و طالقانی و بهشتی و رفسنجانی و تنی چند از افراد و شخصیت‌هایی که اطراف خمینی بودند در این هیت شرکت داشتند. طرف مقابل این هیات متشکل بود از «کومه‌له» (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان) که همان زمان به این اسم معروف بود، «حزب دموکرات کردستان ایران»، (شیخ) «عزالدین حسینی» و یک شاخه از «سازمان چریک‌های فدایی خلق» که آن دوره در کردستان فعالیت می‌کرد. این طرف قضیه (مذاکره کنندگان کردستان) هنوز (به شکل) هیت نبودند. هرکدام از این نیروها خودشان به تنهایی و در جلساتی که با هم می‌گذاشتند و یا در جلسات هیت دولت موقت، حضور داشتند. که این بعدها، سه ماه پس از فرمان حمله در ٢٨ مرداد (١٣۵٨) به هیت تبدیل شد که موضوع جداگانه‌ای است.

به نظر شما وقایع آن دوره چه اثری بر صحنه سیاسی کردستان، چه در همان زمان و چه در زمان کنونی داشته و چه آثاری می‌تواند در روی‌دادهای آینده، تصمیم‌ها‌ و جهت‌گیری‌های افکار عمومی و مردم کردستان یا گروه‌های سیاسی داشته باشد؟

من در ابتدا این را بگویم که مردم کردستان به هیچ وجه آمادگی این را نداشتند که با چنین اتفاقاتی روبه‌رو شوند. این را برای خودشان پیش‌بینی نمی‌کردند که حکومتی که آمده سر کار، با این سطح از توحش به مردم کردستان، ‌با خواست‌ها و مطالبات‌شان برخورد کند. و این سبب لطمات بسیاری به مردم کردستان شد.

از منظر دیگر، علارغم این‌که قبل از هرگونه جنگ و درگیری، خواست و مطالبات مردم کردستان، خواست و مطالبات انقلاب بود؛ همان انقلابی که هم‌راه با مردم سایر نقاط ایران به خاطر آن به میدان آمده بودند، تلاش داشتند این مطالبات را به کرسی بنشانند. خواست مردم در شهرهای کردستان و حتا در سراسر کشور، به جز خواست آزادی و برابری و حقوق انسانی برای شهروندان جامعه نبود. ادامه فضایی که در شهرهای کردستان وجود داشت و از یک آزادی نسبی برخوردار بود، برای حکومتی که تازه به قدرت رسیده بود، خوشایند نبود.

یکی از اهداف تعرضی خمینی برای کردستان، کوبیدن این فضای آزاد بود. قطعن بعد از آن، اوضاع به اشکال دیگری پیش رفت. از سه ماه پس از فرمان حمله‌ی خمینی (که) شهرها مجددن تصرف شدند، تا جنگ 24 روزه سنندج در بهار سال 1359، این حاکمیت دست مردم و سازمان‌های سیاسی بود. این فضا کمک کرد که مردم کماکان روی خواست‌ها و مطالبات خود به‌ایستند و هیچ زمانی ار آن مقطع تاکنون که ما داریم صحبت می‌کنیم، حاضر نشدند زیر سیطره جمهوری‌اسلامی (از خمینی تا عناصر دیگر) قرار بگیرند.

به نظر من از آن مقطع تا کنون، فضای کردستان به شدت به چپ چرخیده، کارگران به میدان آمدند. خواست و مطالبات انسانی در آن جامعه مطرح است. و این‌ها رشد وسیع و سریعی در شهرهای کردستان را در دستور دارد. از دفاع از حقوق کودک گرفته، (تا جنبش) علیه اعدام (که) نیروها و تشکل‌های اجتماعی مردم علیه اعدام (فعالیت می‌کنند)، و خواست و مطالبات کارگری، شکل‌گیری تشکل‌های مختلف کارگری، این‌ها در بستر خواست و مطالباتی که در  همان مقطع هنوز ضعیف بود، امروز در شکل قوی‌تری به نظر من در میدان حضور دارد و می‌تواند نقش اساسی در انقلاب پیش رو داشته باشد.

جناب گلپریان عزیز، از وقتی که به ما دادید بسیار سپاس‌گزارم.

من هم تشکر می‌کنم.

 در بخش نخست این سلسله مصاحبه‌ها، شنونده نظرات جناب آقای «عبدل گلپریان»، فعال سیاسی باسابقه کرد بودیم. امروز، دکتر «حسن ماسالی» میهمان برنامه هستند.

آقای دکتر ماسالی که پیش از انقلاب ۵٧، طی دورانی که در اروپا دانشجو بودند، همراه با کنفدراسیون بین‌المللی دانشجویان ایرانی فعالیت می‌کردند، پس از انقلاب به ایران آمدند و فعالیت‌های سیاسی خود را داخل کشور ادامه دادند اما پس از مدتی، به دلایلی که خواهیم شنید، به کردستان رفته و به مدت چند سال، راه مبارزه مسلحانه را پیش گرفتند. دیدگاه ایشان را نسبت به وقایع آن دوران، در مصاحبه پیش‌ رو خواهیم‌شنید.

متن مصاحبه:

درود بر شما جناب آقای دکتر حسن ماسالی، سپاسگزارم که دعوت برنامه «کوچه سیاست» در رادیو کوچه را پذیرفتید. با توجه به اینکه شما پس از انقلاب سال ۵٧ در مقطع مهمی از تاریخ که درگیری‌ مسلحانه میان نیروهای مخالف با جمهوری اسلامی و قوای نظامی این رژیم نوپا در آن زمان بالا گرفت، در کردستان حضور داشتید و پیش از آن هم در ارتباط با احزاب و گروه‌های کرد بودید، در ابتدا لطفن برای شنوندگان بفرمایید که دلیل حضور شخص شما در آن منطقه چه بود و با چه گروه‌های سیاسی‌ای همکاری می‌کردید؟

من بعد از روی کار آمدن جمهوری اسلامی یا به قدرت رسیدن [آقای] خمینی، در حقیقت حدود دو سال، هنوز در تهران و شمال ایران بودم که [آن هنگام دیگر] جنگ در کردستان علیه مردم کردستان شروع شده بود و سازمان‌های کرد مقاومت می‌کردند و ما در تهران و شمال ایران از طریق گروه‌های مختلف، از طیف چپ تا لیبرال دموکرات، در چارچوب گروهی که درست کرده‌بودیم با نام «جبهه دموکراتیک ملی»، تظاهرات برپا می‌کردیم، مقاله می‌نوشتیم، اعتراض می‌کردیم و همبستگی خودمان را با مبارزات مردم کردستان اعلام می‌کردیم و کوشش می‌کردیم که حتا محرمانه با رهبران «حزب دموکرات کردستان ایران» و دیگران، از جمله «کومه‌له» ارتباط داشته باشیم.

من در این شرایط، هنوز در کردستان نبودم در آغاز کار، ولی بعدن متعاقب فعالیت‌هایی که در شمال ایران، در منطقه گیلان و مازندران انجام می‌دادم، تحت پیگرد قرار گرفتم و خمینی دستور قتل مرا هم صادر کرده بود. [این مورد را] من از طریق «آیت‌اله لاهوتی» مطلع شدم و با همکاری و تماس با «دکتر قاسلمو»، محرمانه خود را به کردستان رساندم و در آن‌جا با ایجاد یک گروه کوچک از مبارزین گیلان، مازندران و بخشی از آذربایجان، شروع کردیم به همکاری با جنبش کردستان و مقاومت می‌کردیم. در حقیقت، همکاری ما با طیف‌های مختلف مخالف جمهوری اسلامی بود، از چپ تا لیبرال دموکرات و گروه‌های قومی کُرد. به طور مثال، با «کومه‌له»، «حزب دموکرات کردستان ایران» که من شخصن «دکتر قاسملو» و «دکتر شرفکندی» را از نزدیک می‌شناختم و از جمله، ارتباط داشتم با «شیخ عزالدین حسینی» که داستان مفصلی دارد و من تمام اسناد و مدارک را در اختیار دارم.

به بعضی از گروه‌ها و اشخاص اشاره فرمودید. ترکیب دیگر گروه‌های مسلح مخالف نظام چه بود؟ در کل چه گروه‌های و طیف‌هایی آن زمان به مبارزه مسلحانه می‌پرداختند؟

اول فقط گروه‌های خاص قومی کرد بودند. بیشتر، طیف چپ آن را کومه‌له تشکیل می‌داد و بعضی از گروه‌های ناسیونالیست کرد هم بودند که من الان اسامی‌شان یادم نیست و بیشتر جنبه عشایری داشته، ولی تشکیلات سیاسی، «کومه‌له» و «حزب دموکرات کردستان» بودند.

بعدها، پس از این که سرکوب و ترور و اعدام و اختناق در سال‌های ١٣۶٠ و ۶١ ادامه پیدا کرد در سایر نقاط ایران، بسیاری از گروه‌های چپ رانده شدند و فراری شدند، آمدند به منطقه‌ای که اسمش بود «منطقه آزادشده»‌ در ایران، در کردستان، که نیروی اصلی آن را حزب دموکرات در درجه اول و بعد کومه‌له تشکیل می‌داد، گروه‌های مختلف از «فداییان» گرفته تا ده‌ها گروه‌ دیگر، من شاهد بودم که در آن‌جا همه چادر زده بودند و گروه‌های مسلح کوچک و بزرگی ایجاد کرده بودند. از جمله «مجاهدین» هم بعد از این‌که ناکام شدند تا با رژیم کنار بیایند، در آن‌جا مستقر شده بودند و مبارزه، در حقیقت مقاومت در برابر جمهوری اسلامی گسترش پیدا کرد.

یک مدت خیلی خوش‌بین بودیم که می‌تواند یک ائتلاف و اتحاد میان مجموعه این نیروها شکل بگیرد که بعدن بدان اشاره می‌کنم که متاسفانه تلاش‌هایی در این زمینه به عمل آمد، از جمله شکل‌گیری «شورای ملی مقاومت» که بعدن منحرف شد از آن مسیر؛ و باز انشعابات و جدایی‌ها شروع شد.

به نظر شما چه عواملی باعث شد تا کار در کردستان به درگیری مسلحانه بکشد؟ پیش‌زمینه‌های صدور آن فرمان معروف آیت‌اله خمینی در مرداد ۵٨ مبنی بر حمله نیروهای نظامی به کردستان چه بود؟

تا آن‌جایی که اسناد و مدارک نشان می‌دهد، اصولن پس از بازگشت خمینی از خارج به داخل کشور و استقرار جمهوری اسلامی، این‌ها، این جماعت آخوند،در حقیقت با زیرکی می‌خواستند قدرت را در انحصار خود درآورند. در نتیجه می‌خواستند هر کسی را که از این‌ها بدون چون و چرا اطاعت نمی‌کرد، نابود کنند.

این را با ترورها، اعدام‌ها و سرکوب گروه‌ها از تهران و شهرستان‌های مختلف شروع کردند و بعد در کردستان هم به اوج خود رسید زیرا دوستان مبارز ما در کردستان، خیلی سازمان یافته، با استفاده از سنت‌ها و شرایط جغرافیایی و تاریخی و سیاسی‌شان، مجهزتر از سایر بخش‌ها فعالیت خود را در مقابل جمهوری اسلامی شروع کردند و با شعار خودمختاری برای کردستان و دموکراسی برای ایران، در حقیقت دنبال یک‌نوع فدرالیسم بودند. تقسیم قدرت به طرز دموکراتیک. من تا آن‌جایی که با دکتر قاسملو گفت‌وگو داشتم و از او شناخت داشتم، ایشان چنین مسیری را طی می‌کرد و هر گونه تجزیه طلبی را محکوم می‌کرد.

بارها رژیم اتهام تجزیه‌طلبی به این‌ها وارد می‌کرد. اسناد و مدارکش هم وجود دارد. دکتر قاسملو می‌گفت: «ما هیچ‌کس را ایرانی‌تر از خودمان نمی‌دانیم» اما باید برای رفع تبعیض مبارزه کنیم. برای یک نوع تقسیم قدرت و عدم تمرکز قدرت کوشش کنیم و در نتیجه، خمینی در راس و بقیه همکاران وی می‌خواستند تمام این خواست‌ها را تار و مار کنند و قدرت را مونوپل خودشان قرار دهند و می‌بینیم که این‌کار را هم کردند، یعنی هیچ‌کس را، نه تنها کرد و بلوچ و آذری و ترکمن و غیره را قبول نکردند، بل‌که حتا در سایر نقاط ایران افراد شیعه که اصلاحن هم‌مسلک خودشان بودند، آن‌ها را هم، هرکدام که نسبت به اینان نظر انتقادی داشت، تار و مار و نابود کردند.

آقای دکتر ماسالی، می‌دانیم که هیاتی از تهران به کردستان اعزام شده بود. ترکیب این هیات چه بود؟ با چه گروه‌هایی مذاکره می‌کرد و چرا این گفت‌وگوها به نتیجه نرسید؟

بله. البته آن زمان هنوز دولت بازرگان که یک حکومت لیبرال دموکرات بود با گرایشات مذهبی، و ترکیبی هم داشت که بعضی عناصر و افراد با احساسات ملی مثل «داریوش فروهر» در آن شرکت داشتند، در صدد بودند که یک راه حل مسالمت‌آمیز برای حل قضیه پیدا کنند.

تا آنجا که من اطلاع دارم، اگر اشتباه نکنم، خود فروهر هم اصلن منشا خانوادگی‌اش کُرد بودند در قدیم، و در نتیجه کوشش می‌کرد که این مساله را از زاویه فکری خودش به طرز مسالمت‌آمیزی حل کند و من الان که دارم راجع به گذشته کار می‌کنم، یعنی بررسی رویدادهای گذشته و از جمله ماجرای زندگی خودم، اسناد و مدارکی دیدم که حتا بعد از یک مدت که این مذاکرات انجام می‌شد، فروهر متوجه شد که حکومت حاضر به حل مسالمت‌آمیز قضیه نیست و استعفا داد و بعدن شروع کرد به مخالفت با سردمداران حکومت که دور و بر خمینی را گرفته بودند. و همین امر باعث شد که فروهر و همسرش را به طرز فجیعی ترور کنند.

بنابراین مساله، مونوپل قدرت، در انحصار گرفتن قدرت بود که رژیم جمهوری اسلامی می‌خواست آن‌را به صورت تمام عیار پیش ببرد.

البته عناصری هم بودند از جریانات اسلامی افراطی که در این مذاکرات شرکت داشتند ولی دنبال سرکوب قضیه بودند مثل «مصطفی چمران» که بعدن هم خودش در یک حادثه در جریان جنگ ایران و عراق، می‌گویند به قتل رسید یا کشته شد، هنوز این مساله، مشکوک است.

از نظر شما، چرا جنبش‌هایی در ایران، مانند جنبش کردستان که سابقه سال‌ها مقاومت را داشتند، هنوز به خواسته‌هاشان نرسیدند؟

ارزیابی شخصی من این است، با مقداری رابطه با جنبش کردستان و حدود سه سال حضور فعالانه که در کردستان داشتم، و الان هم بعد از سال‌ها که می‌گذرد، مشاهده می‌کنم، غیر از مساله تاریخ تحولات اخیر از جمله تاریخ گذشته‌ی ایران، می‌بینیم که جنبش‌های منطقه‌ای وجود داشته در آذربایجان، خراسان، گیلان و کرمانشاهان،‌ از زمان انقلاب مشروطه و بعد از آن، به نتیجه نرسیدند، ناشی از این است (ارزیابی من این است) که مشکل ایران به علت اهمیت خاصی که دارد، سال‌ها دیکتاتوری در آن‌جا بوده و احزاب مدرن اجتماعی و قدرتمند وجود ندارند، به دست یک گروه و یا یک قوم حل نمی‌شود بل‌که ضرورت دارد بر اساس یک ائتلاف و یک برنامه سیاسی مشترک، یک جبهه قدرتمندی ضمن این‌که هر گروه و سازمانی هویت و استقلال خود را حفظ می‌کند، باید برای ایجاد یک جبهه وسیع و گسترده سراسری در ایران قدم برداشت.

این به صورت فرموله نشده در زمان انقلاب مشروطه صورت گرفت. در زمان دکتر مصدق هم «جبهه ملی» سعی کرد این نقش را ایفا کند. ولی هنوز این فرهنگ جا نیفتاده. فرهنگ سلوک سیاسی که در نتیجه هرکسی بتواند جهان‌بینی و پای‌بندی سیاسی و تئوریک خودش را داشته باشد و از طرف دیگر، کار مشترکی هم بکند برای این که معضلات ایران با همت دست‌جمعی حل شود. به دست یک گروه و یا یک شخص، محال است که به سرانجام برسد.

جناب آقای دکتر ماسالی گرامی، بسیار سپاسگزارم که دعوت برنامه «کوچه سیاست» را پذیرفتید.

خواهش می‌کنم. خیلی متشکرم از دعوت شما.

بیشتر بخوانید:

«٣٣ سال پیش در کردستان چه گذشت؟»

بخش اول
بخش دوم

Advertisements

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: