جنبش اعتصاب غذا/ در باب اعتصاب غدای کردها در ترکیه/ شادی صدر

بعضی روزها، مثل امروز، از همیشه ناامیدتر می شوم. مدتهاست به این نتیجه رسیده ام که ایرانی ها، خوب “نمی خوانند” و خوب “نمی شنوند” اما در عوض توانایی عجیبی دارند که نوشته ها و گفته های دیگران را با پیش فرضهای خود بخوانند و بشنوند. اینطوری است که خیلی وقتها آدم از خودش می پرسد اصلا برای چه می نویسی یا می گویی وقتی هر کس، آنچه را که می خواهد، آنطور که می خواهد، می خواند یا می شنود و نه آن چه را که تو گفته ای و نوشته ای.

دیروز به کنفراسی در دانشگاه لندن (SOAS) رفتم که کردهای ترکیه سازماندهی کرده بودند اما در گستره ای وسیع تر از ترکیه، مساله کردها را بررسی می کرد. طبیعتا یکی از موضوعاتی که در سخنرانی های مختلف که بیشترشان بسیار خوب و آموزنده بود تکرار می شد، مساله اعتصاب غذای زندانیان سیاسی کرد بود. یکی از سخنرانان، یک خانم نماینده مجلس بود که به اعتصاب کنندگان پیوسته بود و دولت ترکیه اجازه خروج و شرکت در این کنفرانس را به او نداده بود.

هزاران نفر در سراسر ترکیه تا امروز صبح، در اعتصاب غذا بودند و به همین دلیل، موضوع، فراتر از اعصاب غذای زندانیان رفته بود. چند شهر کردنشین ترکیه نه تنها در اعتصاب غذا که کاملا تعطیل بودند. برای همین فکر کردم اسم این را می شود گذاشت: “جنبش اعتصاب غذا” و نتیجه من بعد از یک روز گوش دادن به حرفهای اکتیویستها و آکادمسین هایی که موضوع کار و زندگی شان کردستان بود، این بود که چنین جنبشی، حتما موثر خواهد بود. در پایان یک روزی که تمرین خوبی برای نشستن، گوش کردن به تجربیات مبارزه دیگران و مشاهده چالشهای روز کردها در سوریه و ترکیه بود، همین نتیجه را در استاتوس فیس بوکم نوشتم در باره جنبشی که طبیعتا من نه سر پیازشم و نه ته آن. قابل حدس زدن است که اصولا چون ما ایرانی ها، خودمان را و هر موضوع مربوط به خودمان مثل زندانیان سیاسی ایرانی را در مرکز دنیا می بینیم، هیچکس حتی نپرسید بابا منظورت از “جنبش اعتصاب غذا” چیست؟ و به جای آن، قضاوتها شروع شد که توی شادی صدر که توی جای امن نشستی چرا اعتصاب غذا را تشویق می کنی و اصلا چه حقی داری این مزخرفات را بنویسی و زندانیان در ایران دارند جانشان را می دهند و تو از تاثیرات مثبت اش می نویسی و…؟! و طبیعتا هیچکس هم نمی رود روی همین تایم لاین فیس بوک نوشته های قبلی مرا خطاب به بهاره هدایت و محمد صدیق کبودوند بخواند وقتی از آنها خواسته ام اعتصابشان را بشکنند؛ زیرا قویا اعتقاد دارم بدون پشتوانه جنبشی واقعی در بیرون از زندان (نه جنبش بادکنکی فیس بوکی)، اعتصاب غذا تاثیری جز تحلیل رفتن سلامت جسمی و روحی زندانی نخواهد داشت.

این فقط یک مثال بود اما استثنا نبود. همین دیروز، درست در همان دانشگاه لندن، در فاصله یک طبقه از جایی که کنفرانس پر جمعیت و موفق کردها بود، گروهی از ایرانیان سمیناری کم جمعیت و ناموفق با عنوان “بررسی دهه خونین” ترتیب داده بودند که به آخرش رسیدم. آنجا هم آنقدر میزان بدفهمی، نشنیدن و قضاوت کردن بر مبنای پیش فرضها و نه گفته ها بالا بود که یک بار دیگر از خودم پرسیدم: اصلا برای چه می نویسیم وقتی کسی نمی خواند!؟ چرا می گوییم وقتی کسی نمی شنود؟! چرا جواب می دهیم وقتی اصلا سئوالی وجود ندارد و همه، جواب همه سئوالها را دارند؟!
Advertisements

تاگەکان: , , , , , , , ,

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: