برای سه قطره خون کولبرها/ مرتضی کاظمیان

"کۆڵبەر" "کولبر" "کاسبکار"دی‌ماه ۱۳۸۹ بود؛ اولین و آخرین سفرم به کردستان. هیچ تصوری از کردستان نداشتم، نه از کوه‌های زیبا و پربرف‌اش، نه از مردمان صمیمی و صبور و استوارش، نه از سرما و فقر و بیکاری عریان، نه از آبگوشت مرغ، و نه از کولبرها و نه از خیلی واقعیت‌ها و مقوله‌های دیگر، که یک به یک رخ می‌نمودند.

سفر فوق‌العاده، بس کوتاه بود. گذری بود برای خروج از وطن. کردستان کریدوری بود، هم‌چنان‌که بیش از سه دهه‌ی گذشته؛ کانالی برای خروج مهاجران.

تمام ساعت‌های تنگ و فشرده‌ی خروج از ایران/کردستان، خاطره شد؛ خاطرات تلخ از گوشه‌ای از وجودت، سرزمین‌ات؛ که می‌رفت پشت سر، «تا اطلاع ثانونی» چون خاطره ثبت شود…

لمس از نزدیک واقعیت «قاچاق» و «کولبر»ها، همان‌جا ممکن شد. برای دو ـ سه ساعتی، مهمان اتاقی شدم به ظاهر 3 متر در 4 متر، اما به وسعت دریایی چون دل میزبانانش. آن‌ها که برای گذران معیشت سخت، قاچاق کالا می‌کردند. و چه آسان و تلخ از مصائب کار می‌گفتند. از کمین‌های گاه و بی‌گاه، از گلوله‌های غیرمترقبه، از میخ‌های پولادین روی جاده، از خشونت‌های گوناگون کار، از سوز و سرما و گرما، از سنگینی بار هنگام فرار، از رشوه‌های عجیب و غریب، و جریمه‌های همیشه حاضر. آن اتاق سه در چهار، تمام زندگی خانواده‌ای سه نفره بود. سرفه‌های کودک سه ساله‌ی مبتلا به آسم، با هر پک سیگار پدر، تشدید می‌شد و برای خودش و من و بلد راه، رنج‌زا. به تمنا و اصرار من، پدر بسته سیگار را مچاله کرد و وعده داد دیگر به سراغ دود نرود. لحظه‌ی وداع که رسید، پسرک بیمار، که آشکارا عوارض سوء تغذیه را حمل می‌کرد، در پاسخ به سئوال من که می‌خواهی در آینده چه‌کاره شوی، گفت: قاچاقچی…

قاچاقچیان کالا، چه آن‌ها که بارها را بر دوش خود حمل می‌کنند و از آن‌سوی مرز با مشقت و رنج غیرقابل وصف به کشور وارد می‌کنند، و چه آن‌ها که در مرحله‌ی بعد با «لندکروز»ها و ماشین‌های شاسی بلند، کار انتقال آن‌را به نخستین شهر به‌عهده دارند، در معرض تهدیدی شدید و پیوسته‌اند. و قابل پیش‌بینی است که کولبرها، هدف‌های انسانی متحرکی برای نیروهای نظامی و امنیتی و انتظامی ناظر بر مرزها، که خود را «مجری» قانون می‌دانند و از شلیک گلوله‌ی مستقیم به این شهروندان مظلوم ایران (قربانیان اقتدارگرایی و بی‌کفایتی و ناکارآمدی حاکمان) ابایی ندارند.

سخن گفتن از ریشه‌های قاچاق کالا، به‌ویژه از کریدور کردستان، بیش از پیش تکراری شده؛ وقتی نرخ بیکاری در مناطق غربی کشور به‌راحتی از ۲۰ درصد می‌گذرد، هنگامی‌که در شاخص‌های توسعه، سه استان کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی، در انتهای جدول قرار دارند؛ و زمانی که شاخص‌های گوناگون اقتصادی، فرهنگی و آموزشی، بهداشتی درمانی، و ورزشی در مورد استان‌های یاد شده ـ به‌ویژه کردستان ـ آشکارا از دیگر نقاط کشور پایین است و اصیل‌ترین ایرانیان (کردها) را در کنار شهروندان رنج کشیده‌ی استان‌هایی چون سیستان و بلوچستان و ایلام و لرستان قرار می‌دهد؛ چگونه می‌توان قاچاق کالا را منتفی دانست و به کولبرهای مظلوم، «توصیه‌های ایمنی» کرد؟

حالا، در فصل سرما، خبر تلخ دیگری می‌رسد: سه کولبر دیگر قربانی شدند. منابع خبری کرد، از کشته شدن سه کولبر جوان و نوجوان دیگر در مرز بانه گزارش داده‌اند. قربانیان جدید اقتدارگرایی و بحران اقتصادی و بی‌عدالتی در کشور، کمتر از 20 سال داشته‌اند. حسین رستم‌نژاد 16 ساله، هوشیار رستم‌نژاد 20 ساله، و رزگار کتانی 18 ساله، سه قربانی جدید ظلم پیوسته‌ای هستند که بر کولبرها می‌رود.

علاوه بر این سه کرد، یک کولبر دیگر نیز در گریز، به روی مین رفته؛ پای دیگری از ایرانیان روی مین یادگار بی‌عدالتی و ستم شده است. رخداد بس ناگواری که برای نگارنده یادآور تصویری مشابه در همان شب خروج از ایران، در دی‌ماه 89 شد: پای بر باد رفته/روی مین رفته‌، خانواده‌ای را زمین‌گیر و ماتم‌زده کرده بود. دل آن‌ها هم اما، دریایی بود، همچنان دریایی. قیمت آن پا، و بهای جان‌هایی را که هدف گلوله قرار می‌گیرند، کسی از حاکمان اقتدارگرا نمی‌داند. اگر می‌دانست، اجازه‌ی شلیک گلوله نمی‌داد؛ اگر می‌دانست، به‌جای ریخت و پاش درآمد نفت در تحقیقات ماجراجویانه‌ و مشکوک هسته‌ای، یا در عرصه‌ی تهدید مخالفان و تقویت نیروهای سرکوب،  فکری به حال صنعت و اشتغال می‌کرد. دلیل قتل سه کولبر هرچه باشد (چنان‌که برخی منابع جمهوری اسلامی، مدعی جان باختن آنان بر اثر باج‌گیری برخی گروه‌ها شده‌اند) کردهای جان باخته، قربانیان مظلوم یک وضع‌اند؛ وضعی بحرانی که اقتدارگرایان حاکم مهم‌ترین عامل تداوم و بازتولید آن هستند.

محمود احمدی‌نژاد در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، بار دیگر فهرستی مطول از شاخص‌های عالی رشد و توسعه در دوران ریاست جمهوری‌اش بیان کرد؛ آماری که رهبر جمهوری اسلامی هم بر آن‌ها مهر تأیید می‌زند؛ سه قطره خون یخ‌زده‌ی کولبرهایی که همین روزها پیکرشان پیدا شده اما گزارشی دیگر حکایت می‌کنند.

Advertisements

تاگەکان: , , , , ,

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: