نگاهی بر گفتگوی جناب کزازی و آقای هوشمند با عنوان پارسی کرمانشاهی: نعیم نجفی

مدتی پیش گفتگویی با میرجلال الدین کزازی از طرف احسان هوشمند در مقام سردبیر فصلنامه گفتگو، درباره پارسی کرمانشاهی و جایگاه آن در شماره ۶۱ ترتیب داده و منتشر شده است؛ که متاسفانه قبل از اینکه بتوان نام یک گفتگو یا بررسی در مورد موضوعی خاص را بر آن نهیم؛ باید آنرا پیامی طرح ریزی شده در قالب یک گفتگوی ویژه، آراسته با ادبیاتی مرموز دانست که منطبق بر هیچ واقعیت‌ی نیست. و آنچه در این گفتگو دنبال شده در واقعیت موجود، نفی واقعیتهای جامعه کرماشان، زبان و فرهنگ کوردی می باشد، که مورد کم لطفی آقایان واقع شده؛ که در اینجا سعی شده است، با نگاهی بر این گفتگو، زوایای آن مورد واکاوی قرار گیرد.

چکیده:
فرهنگ ملی جامعه کرماشان در طول تاریخ مورد هجوم اهداف انکار طلبانه و سلطه جویانه تفکرات پان ایرانیسم واقع شده است و اکنون پیروان این تفکر برای هویت بخشیدن به کالبد بی جان برخی فرهنگهای بی هویت در کرماشان که از دستاوردهای نیاکانشان جهت استعمار این دیار بوده است، می باشند. که در این میان کسانی چون جناب کزازی و احسان هوشمند با پیش برد گفتگویی چون “پارسی کرمانشاهی” که در آن از هر گوشه و کناری، از واژه های نویین زبانی و تاریخی موهوم، یار گیری کرده اند؛ تا در نهایت بتوانند “هویتی تاریخی” و “زبان شناسانه” را به گویشی ببخشند که با شنیدن “فعل و مفعولهایش”، ذهنیت شنونده ناخودآگاه به سوی خاطراتی از اربده کشیهای جاهلانه هدایت می شود. که در حقیقیت تلاش کسانی چون جناب کزازی و احسان هوشمند که باورهای باستان گرایی و پان ایرانیسمی آراسته تمامی سخنانشان می باشد؛ در این جهت بوده که “کرماشان، سیمای فرهنگ و زبان کوردی” را با فرهنگ و زبانی غیر واقعی و در جهت منافع استعمار گرانه خود به نمایش بگذارند، تا بلکه توانسته باشند گوشه ای از آرزوهای پدر ملی “پان ایرانیسمشان” رضاخان را جهت شاد شدن در گورش برآورده کنند!
متاسفانه آنچه که امروزه با پیش تفکر ساخته شده در گذشته ای تاریک، هویت ملی کرماشان را مورد تاخت و تاز و نیستی قرار داده است؛ بدون شک، تفکری نیست جز تفکر “پان ایرانیسم”، که متاسفانه تحت لوای سیاستهای غلط رضا خانی در گذشته و حتی به نوعی ادامه آن در امروز؛ فرهنگ ملی جامعه کرماشان مورد هجوم اهداف انکار طلبانه و سلطه جویانه آن تفکر واقع شده است. که لازم بذکر است سیاستهای انکار هویتی در ایران از جانب تفکر پان ایرانیسم بر علیه تمامی ملیتهای غیر فارس حاکم بوده؛ که در این میان کرماشان هم بعنوان دروازه کوردستان، مورد توجه سیاستهای تحریف و انکار استعمارگران در طول تاریخ واقع شده است.
بدون شک گفتگوی “پارسی کرمانشاهی” از طرف جناب کزازی و هوشمند یکی از هزار نمونه های توهین و جعل هویت برای کرماشان می باشد؛ گرچه هویت ملی کرماشان تا دیروز با ” قوم و اقلیت و گویش و مسلک و… ” در پارادایم هویتی محدود مورد توجه سیاستهای انکار بود؛ اما اکنون چنین پیداست که بدلایل مسکوت ماندنهای مکرر در مقبال چنین فحاشی و انکارهایی؛ این تفکر استعمارگرانه چنان فضا را برای خود باز دیده که امروز گامی را فراتر از قبل به پیش نهاده و بر هویت بخشیدن به دستاوردهای انکار طلبانه ی نیاکان خود تلاش می ورزد! که براستی سکوت در قبالش را خیانتی تاریخی بیش نمی توان دانست.
هرچند موضوع گفتگوی جنابان اختصاصا، به موجودیت و ریشه تاریخی گویش “فارسی کرمانشاهی” پرداخته است؛ اما در این گفتگو برای اثبات یا گمراه کردن خواننده و برانگیتخن احساسات جهت پذیرش نظر تحمیلی و غیر علمی و غیر واقعی، با حواشیی همسو شده است که جز تعریف و تمجیدهای خود پسندانه نمی توان سیمایی دیگر را در آن جست.
گویشی که امروزه ” فارسی کرمانشاهی” نامیده می شود همان گویشی است که با شنیدن “فعل و مفعولهایش”، ذهنیت شنونده ناخودآگاه به سوی خاطراتی از اربده کشیهای جاهلانه و بذله گویان و تنبک زنان گرفتار در ناهنجاریهای اجتماعی، در بعضی نقاط شهر کرماشان هدایت می شود نه خاطراتی که معرف اثری هنری و ادبی از کرماشان باشد!
این گویش در مابین زبان کوردی و فارسی دست و پا زنان معلق است که اکنون از طرف عده ای مانند جناب کزازی و هوشمند با حمایت و تمجیدهای فراوان؛ تاریخی “هویتی و ساختاری” برایش تعریف می شود؛ که در این گفتگوی “پارسی کرمانشاهی” برای هویت بخشیدن به کالبد بی جان این گویش، از هر گوشه و کناری، از واژه های نویین زبانی و تاریخی موهوم، یار گیری شده است؛ تا در نهایت بتوان “هویتی تاریخی” و “زبان شناسانه” را به گویشی بخشید، که براستی پدید آمدن و چگونگی زاده شدنش در تاریخی نه چندان دور با اندکی خرد ورزی و واقع بینی مشخص و نمایان می باشد و نیاز به این همه کلی گویی و دست به دامن شدن تاریخ باستان نبوده است؛ چرا که در این گفتگو جناب کزازی و آقای هوشمند با تعارفها، تعریفها و تحریفهای بسیار، سعی بر این داشته، که با به درازا کشیدن بحث، و پیچ تاب دادن سریالی به آن، در حقیقیت؛ “کرماشان، سیمای فرهنگ و زبان کوردی” را با فرهنگ و زبانی غیر واقعی به نمایش بگذارند، تا بلکه توانسته باشند گوشه ای از آرزوهای پدر ملی “پان ایرانیسمشان” رضاخان را جهت شاد شدن در گورش برآورده کنند!
در اینجا برای تجزیه و تحلیل این گفتگو، سعی شده که بند به بند و موضوع به موضوع آنرا مورد بررسی قرار داده و با استخراج پیامهای اصلی این گفتگو؛ آنچه که در پشت پرده ی سیمای این گزافه گویهای توهم آلود و توهین آمیز به جامعه کرماشان پنهان است، را شفاف سازی و نتیجه نهایی را به عهده خوانندگان عزیز گذاشت.
• اما قبل از اینکه به موضوع اصلی بپردازم سوالاتی را پیش می آورم که شاید سوال خیلیها بوده و یا اینکه با خواندن مطالب پیشرور این سوالها به ذهنشان فراخوانده شوند؛ که هدف از نفی زبان و فرهنگهای دیگر در ایران و یا خرده فرهنگ و گویش دانستن زبانهای ملی در زیر سایه فرهنگ پارسی و ایرانی چه بوده است؟؟ و یا اینکه در حالی که گسترش فرهنگها و تدریس زبانهای غیر فارسی در جغرافیای سیاسی ایران در عهد رضاخان ممنوع بوده اند، دیگر چه لزومی به تاکید بر این همه تحریف تاریخی بوده است ؟؟
در طول تاریخ اولین کنش برای به یغما بردن سرمایه های انسانی و طبیعی هر ملتی توسط استعمارگران، ” نفی زبان و هویت ملت” و در راستای آن ترویج زبان استعماری در میان اهالی افراد آن ملت بوده است. و معمولا در طول تاریخ ملتی که در صدد استعمار کردن ملتی دیگر برآمده باشد جهت ذوب هویت ملی؛ آن ملت را قوم و فرهنگش را خرده فرهنگ دانسته و در نهایت با پدید آوردن یک خلا هویتی؛ با ابزار و میل خود هویتی دیگر بر او تحمیل کرده و در صدد از بین رفتن سیمای فرهنگی آن ملت بوده؛ چرا که یک “ملت بی هویت شده” هیچ تعهدی به دنیای پیرامون و ظرفیتهای ملی و سرزمینی خود نخواهد داشت که در نتیجه، راه جهت به یغما بردن سرمایه ملیش هموار خواهد شد.
بعنوان مثال زمانی که الجزایر مستعمره فرانسه بود کتابهای درسی بزبان فرانسه تدریس می شد و کتابهای تاریخی با این مضمون ارائه می شد که الجزایری ها فرانسویان مسلمان هستند (!) این وارونه کردن تاریخ بود؛ فرانسوی‌ها تاریخ شمال آفریقا را خوب می‌دانستند ولی سیاست استعماری ایجاب می‌کرد که برای حفظ تسلط بر مردم بومی، پروسه هویت زدایی را پیش ببرند. که چنین سیاستی هم در ترکیه توسط آتاتورک جهت استعمار ملت کورد نیز انجام شد که حتی کوردها را که خود دارای تاریخ و فرهنگ جدا از ترک بودند را ترکهای کوهی خطاب کرد و کار تا جایی پیش برده شد که در تاریخ تدریس شده در مدارس در صدد بودند این تحریف بزرگ تاریخی را در ذهنیت فردیت ترک و کورد به واقعیت همسو کنند!
عین همین سیاست نیز در دوره رضاخان تئوریزه و علیه ملل غیر فارس در جغرافیای سیاسی ایران جهت اجرایی کردن پروسه ملت – دولت، پیش برده شد؛ و از طریق راه اندازی سیستم آموزشی و رسانه ای کشور در صدد این بوده با تاثیر گذاری بر ناخداگاه ذهنیت فرد، مسئله را چنین پیش ببرند که هیچ ملیتی در جغرافیای سیاسی پدید آمده ایران با ویژگیهای خاص خود موجودیتی ندارد و این رنگارنگی فرهنگی و زبانی شاخه و برگهای درخت کهن، نژاد آریائی و تمدن پرشکوه ایرانی هستند !
پروسه تحریف تاریخ و انکار زبان و فرهنگ ملیتهای غیر فارس تا جایی پیش رفت که در سیمای رسانه ها و کتابهای چاپ شده و ترویج جوکهای تمسخر آمیز، جهت نیست کردن فرهنگهای غیر فارس که در دوران پهلوی تا کنون دنبال شده است؛ جلوه ای از ملیتهای غیر فارس را با چاشنی کردن تعریف و تمجیدهایی چون “مرزداران غیور” ، “مهمان نوازان” و … “غلامانی دانسته که جز کشت و کشتار، ضد تمدن، بی فرهنگ، عشایر، کوه نشین” که در اینحال هیچ چیز دیگر نبوده اند را به نمایش می گذارد!
• و اکنون سوالی پیش روی ما این است: دلیل اینکه رضاخان چنین پروسه ی سنگینی را پیش ببرد چیست؟؟ و یا اینکه در کل آسمیله و نیست کردن فرهنگ آذری، کورد و ترک چه سودی را برای آنها به همراه داشت؟

در دهه ۲۰ میلادی خاورمیانه که تمامی حکومتهایش ساختاری ایل خانی داشتند با وارد شدن تفکرات نوینی از غرب چون “ملت- دولت” در پارادایم ناسیونالیسم آشنا شد . که با توجه به حضور گسترده غرب در خاورمیانه این تفکر جایگاه خود را روز به روز نزد ملتها پیدا می کرد . همزمان با گسترش این تفکرات بود که آتاترک در پذیرش این تفکر و بنیان ترکیه نوین به پدر ملی ترک خطاب می شود!
که بعدها نیز رضاخان و افراد نزدیکش چون محمود افشار با تاثیر پذیری از توسعه این باور در منطقه خاورمیانه و گذار آن از مصر و ترکیه به سوریه و لبنان؛ در صدد اجرایی کردن این تفکر در جغرافیای سیاسیی بنام ایران بر آمدند . تا قبل از دوره پهلوی در عهد قاجار و قبل از آن هیچ جغرافیای ملیی به نام ایران وجود نداشت و تمامی ملتهای غیر فارس که اکنون در جغرافیایی بنام ایران زیست دارند؛ هر کدام در حوزه جغرافیایی مشخص شده خود، تحت ساختاری ایلخانی، مستقلانه مشغول به زندگی بودند.
لازم بذکر است تا سال ۱۹۲۵ میلادی و تا اوایل حکومت پهلوی ، این حوزه که ایران نامیده می شود یا حوزه های جغرافیایی مشخص منطقه، هرگز “یک زبانی و یک فرهنگی” را چه در سطح دولتی و رسمی، و چه در سطح ملتی مشخص بنام سرزمین یا کشور ایران تجربه نکرده بودند و هیچ کشوری با حاکمیت مرکزیی به نام ایران وجود نداشت و تنها پس از حاکمیت رضاخان با تاثیر پذیریهایش از آتاترک و محکم شدن پایه های حکومت مستبدانه و نژادپرستانه وی است که شکل گیری حاکمیت مرکزی و تک ملیت کردن و تدریس و تحصیل تنها به یک زبان در جغرافیای سیاسی ایران در دستورکار قرار می گیرد و همزمان تدریس و تحصیل به دیگر زبانهای “غیر فارس” ممنوع اعلام می گردد.
از اینکه تفکر ملت – دولت رضا خان بر هویت فارس سوار بود جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست. در آن زمان پیروان این تفکر که بر هویت فارس تکیه زده بودند، دنباله رو اهدافی بزرگ شدند که بتوانند بعنوان یک ملت – دولت قدرتمند در سطح جهان بخصوص منطقه موجودیت داشته باشند!
که برای محقق شدن این هدف کلان می بایست ابتدا از لحاظ اقتصادی نیرومند می شدند و زیرساختهای اقتصادی را مهیا می ساختند؛ که در این رابطه با نگاهی به حوزه “جغرافیای طبیعی” فارس در مرکز ایران، این واقعیت بر ما آشکار خواهد شد که منطقه جغرافیایی آنها نزدیک به ۶۰% بیابانی و کویری می باشد که فارق از هرگونه پتانسیل اقتصادی بوده. که در اینجا بود پتانسیل اقتصادی (منابع طبیعی فراوان و خاک حاصلخیز) حوزه های جغرافیایی آذربایجان، کوردستان و خوزستان و… مورد توجه مرکزنشینها جهت به واقعیت پیوستن آرزوهایشان واقع شد!
و برای استعمار این پتانسیل همانگونه در بالا بیان شد پروسه هویت زدایی، “اساس و مبنایی جهت استعمار” منابع طبیعی ملت دیگر در راستای پیشرفت مرکز شناخته شد. و ازآن پس علیرغم حقایق تاریخی ذکر شده در دوره پهلوی اول تا کنون، پروژههای کوتاه مدت و طولانی مدت با هزینه های سرسام آور براه افتاد و تحریف تاریخ ملیتها، زبان سازی و هویت تراشی برای ملیتهای غیرفارس در ایران رونق گرفت و دشمنی و تبلیغات علیه زبانها و فرهنگهای غیرفارسی بخصوص آذری، عربی و کوردی در راستای اهداف استعماری در اولویت این برنامه ها گنجانده شد .
که لازم به یاد آوری است همزمان با هویت زدایی و الیسه کردن ملیتهای غیر فارس، تاریخ تحریف شده و هویت جعلی جایگزین هویت ملی آنها می شود و در تمام ادوار سعی بر این شده است که این هویت با سیمایی از مالیخولیای افتخار به لاف زدن در گذشته ای باستانی، تعریف و تمجیدهای تخیلی، تمدن پرشکوه ایرانی با اسطوره هایی چون کورش کبیر و داریوش کبیر، فردوسی و رستم یلی بود در سیستان و … همراه باشد؛ تا بلکه این مالخولیای بزرگنمایی، چشمان بینای ملتی را بر تاراج رفتن سرمایه سرزمینش، توسط سلطه طلبان، نابینا کند، تا در نهایت هدر رفتن سرمایه ملیش جهت برادری و برابری حفظ این هویت بی نام و نشان در راستای افکار مستبدانه و جاهلانه طیف و رنگ دیگر صرف شود(!) که همزمان نیز بر مبنای سرمایه و پتانسیل نقاطی مانند کرماشان، رشد و رونق اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در مرکز ایران متمرکز می شود. که می بایست این واقعیت را نیز آشکار ساخت که بودند و هستند کسانی غیر فارس که برای پوششی بر حقارتهای امروز خود، به مالیخولیای بزرگنمایی ایرانی گری پناه برده و اهداف خود را همسو و هم جهت با تفکر پان ایرانیسم تعریف می کنند.
آنچه در ادامه این بحث دنبال می شود رسیدگی به گفت وگوهایی می باشد که آگاهانه یا ناآگاهانه هویت ملی کرماشان را در راستای چنین اهداف شومی، مورد انکار و فحاشی قرار داده اند.
اما با این اوصاف، آیا می توان چنین پنداشت که کسانی چون جناب کزازی و آقای هوشمند ادامه دهنده راه سیاست رضاخانی هستند یا اینکه ناآگاهانه در این گندآب گرفتار آمده اند؟؟؟
به هر حال جواب این سوال را بعد از نگاهی تحلیلی بر گفت و گوی آقای کزازی و هوشمند در باب موضوع “پارسی کرمانشاهی” به عهده خوانندگان عزیز خواهم گذاشت.

asaqنعیم نجفی
آنچه در بخش یک؛ مورد بررسی و واکاوی واقع شد، نگاهی بر چگونگی و اهداف نفی زبان و ملیتهای غیر فارس در دوره رضا خان بود. که می تواند مقدمه ای ذهنی برای درک همسویی تفکر احسان هوشمند و جناب کزازی با تفکرات رضاخانی در مطالب پیش رو باشد.
در این گفتگوی “پارسی کرمانشاهی” که در ویژه نامه گفتگو شماره ۶۱ منتشر شده است چند پیامی در بطن آن نهفته است. که پیامهای اصلی این گفتگو را چنین می توان استخراج نمود:
1) ایرانی گری افراطی و ترویج تفکر آرکائیسم در همسویی با سیاستهای رضاخان
2) هویت بخشیدن تاریخی به گویش “پارسی کرمانشاهی” در راستای نفی زبان و فرهنگ کورد در کرماشان.
3) و…
ایرانی گری افراطی و ترویج تفکر آرکائیسم در همسویی با سیاستهای رضاخان
آنچه در گفتگوی جناب هوشمند و آقای کزازی مشخص می باشد تکرار و برجسته کردن مباحثی چون تمدن پرشکوه ایرانی و افتخار کردن تمام کوردان به ایران و برادری و اتحاد همه در زیر سایه ایران در باستان؛ بومی و گویش دانستن فرهنگ ملتهای غیر فارس، تحریف تاریخ، هویت زدایی و… می باشد!
از اینکه چنین تفکری زاده دوران رضان خان می باشد جای هیچ تردیدی نیست؛ که آنها در راستای سلطه طلبی خود که اهداف آن در بخش قبلی ذکر شد در جهت نفی زبانی و ذوب فرهنگی بسیاری از ملتها به پا خواستند و هرکدام را در شکوهی توهمی به لبه پرتگاه نابودی کشانیدند.
بعنوان مثال در قسمتهایی از این گفتگوی “پارسی کرمانشاهی” در شمار ۶۱ نشریه گفتگو صفحه “۹ تا ۲۵″ چنین آمده است که:
• جناب کزازی: << هر کس که آشنایی اندکی با تاریخ ایران دارد می داند که ساختار جامعه ایرانی از کهن ترین روزگاران تا کنون بدین گونه بوده است که تیره های گوناگون در قلمرو جغرافیایی ایران در کنار هم می زیسته ایند…… و در هر جا نیازی بوده است سپاهی انبوه فراهم آورده …….و همه با درفشها و تیرهای گوناگون خود را ایرانی می دانسته اند (!)>>
در پاسخ به این گفته باید بگویم که بر تمامی خردمندانی که تحقیق جدی را برتر بر تعصب ملی می دارند، آشکار است تا یک قرن پیش، آثار و سیمایی از وجود اندیشه ملی و ملی گرایی چه در سیمای سرزمینی به نام ایران و چه خارج از آن در سطح منطقه هیچ نمایی نداشته است. و حتی سرزمینی به نام ایران تا قبل از ظهور حاکمیت استبدادی رضا خان موجودیت و رسمیتی ملی و جهانی نداشته است و تمامی حاکمیتهای منطقه چون ماد، هخامنشی، ساسانی و… همه با نام پادشاهی خود حوزه جغرافیایشان مشخص بوده است؛ که به همین شیوه در هیچ سنگ نوشته یا اثر تاریخیی، نامی از سزمین ایران نبوده است. اما این گفته را چگونه می توان سندیت بخشید؟؟ در حالی که اکنون کلی مباحث افتخار آمیز تاریخی و باستانی در هر حال و شرایطی بعنوان پیشوند یا پسوند، آذین بخش زیبایی نام ایران می شوند!؟
در حالی که چنین سرزمین و ملیتی وجود نداشته است؛ چگونه ممکن است که به قول جنابان “تیره های مختلف زیر سایه ایران میزیسته اند و حتی بر ایرانی بودن خود افتخار کرده باشند”. در صورتی هم اگر گفته ایشان را صحیح بپذیرم؛ پس تکلیف ادعای ایشان در خصوص برادری تیره ها را با قیامهای متعدد در دوره هخامنشی و جنگ و خونریزهای داخلی تا دوره های نزدیک را چگونه می توان بررسی کرد؟؟ که حتی کتیبه داریوش در بیستون شمه ای از آن قیامها می باشد!
و از طرفی دیگر در صورت صحیح پذیرفتن تمام آن مباحث؛ اما افتخار به سرزمین یا ملیت و احساس تعلق به آن دو، نوعی آگاهی ملی محسوب شده که از عناصر تشکیل دهنده ناسیونالیسم می باشد؛ که بر همگان آشکار است، ناسیونالیسم در قرن ۱۶-۱۷ میلادی ظهور و در قرن ۱۹ در خاورمیانه توسعه یافت. اما نکته قابل توجه این می باشد؛ که چگونه ممکن است در هزارهای قبل از میلاد کسانی به این سطح از آگاهی رسیده باشند؟؟! این گفته جناب کزازی از دو زوایه مردود می باشد ۱: نام ایران و ملیت ایرانی سابقه ای به درازای آن تاریخ ندارند و بر همگان آشکار است که در دهههای “۲۰ .م ” این نام بر مبنای سرزمینی مشخص و ملتی مشخص پدید آمد. ۲: باورهای ملی گرایی چون افتخار به سرزمین، زبان، فرهنگ و احساس تعلق به آنها، آنچه که گواه تاریخ باشد در قرن ۱۹ به خاورمیانه راه یافته است.
براستی آیا می توان چنین پنداشت که جناب احسان هوشمند و آقای کزازی بر این مهم آگاهی نداشته اند؟؟؛ یا اینکه با این عوام فریبی در راستای سیاستهای رضا خانی جهت “تاریخ سازی” و “تک ملیت کردن” گام می نهند؟؟
• جناب کزازی: << در سراسر ایران زمین، دیگر مردمان ایرانی (غیر فارس) بی آنکه ستمی، زوری در کار باشد این زبان را (زبان فارسی) چنان زبان فراگیر می پذیرفتند (!)
در روزگاران کهن تر تاریخ ایران هم، داستان به همین گونه بوده است؛ زبانی زبان فراگیر و رشته ی پیوند تمام ایرانیان می شده است. و زبان بومی خود را (زبانهای غیر فارسی) هر زمان می توانستند و نیاز بوده است به کار می آوردند >>
در این قسمت از گفته جناب کزازی نه تنها تاریخ تحریف شده، بلکه تحریف تاریخ در راستای دفاع از تایید “ظلم انکار هویتی”، علیه دیگر ملیتها فریاد زده شده است!؛ چرا که ایشان با طرح این گفته می خواهند اظهار بدارند که اگر اکنون ملیتی غیر فارس در ایران با زبان فارسی تکلم دارد؛ نتیجه تحمیلات استبدادی تاریخ معاصر در دوره رضان خان و سیستم استبدادیش نبوده؛ بلکه این مهم، یعنی تکلم به زبان فارسی از دوره های باستان از جانب خود مردم بعنوان یک نیاز پذیرفته شده است! اما چه نیازی؟؟
آیا جناب کزازی و آقای هوشمند که بسیار ماهرانه این گفتگو را هدایت می کند واقعا می توان چنین پنداشت که بر این رویداد تاریخی آگاهی ندارند؛ که در “سال “۱۹۳۰٫م” با تشکیل شورای معارف از طرف رضا خان زبان فارسی بعنوان زبان رسمی و تحمیلی بر نزدیک به هفت ملیت به رسمیت شناخته شد و همزمان نیز تدریس به دیگر زبانها چون آذری، کوردی، بلوچی، عربی و… ممنوع اعلام گردید؟؟” آیا این پذیرش داوطلبانه است یا پذیرشی تحمیلی؟؟ در این مورد تا آنجایی بر همگان آشکار است هیچگاه چنین چیزی صحت نداشته است، که ملتی دیگر، زبان فارسی را بعنوان زبان رسمی خود بپذیرد؛ و یا اینکه چنین شواهدی که گواهی باشد، به صحه گذاشتن بر این رویداد تاریخی حداقل آن در ما بین تاریخ کوردان مشاهده نشده است که با آغوش باز این زبان را پذیرا باشند.
حتی در بخشهایی؛ این جناب چنان ماهرانه گفته خود را به مخاطب القا می کند، که زبان فارسی را زبانی فراگیر دانسته و همزمان نیز زبانهای دیگر چون آذری و کوردی را زبان بومی! اما چرا زبان بومی؟ آیا این همان سیاست خُرد دانستن فرهنگ و نفی زبانی نیست که در دوره رضا خان طرح ریزی شد؟؟
• جناب کزازی: << کورد چه در ایران باشد چه در ترکیه …. چه در هر سرزمین دیگری تا دهان بگشاید، سخن می گوید و به فریاد آشکارا اعلام می دارد که ایرانی است>>
در جواب به این گفته جناب کزازی نمی خواهم پسوند یا پیشوندی را به کورد اضافه یا از آن کم کنم؛ اما آنچه را در حقیقت باید جست این است که این گفته بر چه تفکری می تواند استوار باشد؟؟ مستند و اسناد جناب کزازی در تایید این گفته چه می تواند باشد؟؟ هرچند نتیجه گیری و رسیدن به پاسخ این سوال چنان انجامی سخت نمی باشد و در دنیای ارتباطات امروز می توان به سادگی، حقیقت این گفته جناب کزازی را جویا شد!

kermanshah
اما براستی عوام فریبی با چه قیمت و با چه هدفی ؟؟ آیا این همان سیاست رضاخانی جهت ترویج تفکرات پان ایرانیسم نیست؟؟
• جناب کزازی << مادها و پارسها تا بدان پایه با هم در پیوند بوده اند که زبان یکدیگر را به آسانی در یافته اند…>>
در اینجا که مشخصا منظور از مادها کوردها می باشد، یعنی زبان کوردی در تاریخ به حدی به زبان فارسی نزدیک بوده است و یا به نوعی زیر مجموعه آن بوده است که کوردان مشکلی برای فهم آن نداشته اند؛ و این در حالی می باشد که دیاکونوف نویسنده تاریخ ماد، چنین اشاره دارد که “زبان مادی با پارسی باستان تفاوت فاحش دارد؛ زبان مادی در شش مورد آزمایشی، در یک مورد با اوستا و هر شش مورد با پارسی باستان اختلاف دارد.”
اما جناب کزازی اگر بخواهیم صحه بر گفته شما بگذاریم بدون شک گذر زمان باید باعث نزدیکی هرچه بیشتر این زبانها به هم می شد؛ اما چگونه است که اکنون زبان کوردی و فارسی حتی با تحمیل بودن چندین دهه زبان فارسی بر جامعه کورد، اما اکنون چنین نزدیکیی لمس و مشاهده نمی شود؟؟
که در این مورد آنچه که حتی بر یک فرد آماتور نمایان می باشد در همین کرماشان که جنابان، هویت فارسی برای آن می تراشند؛ هستند کسانی که بعد از دهه ها تحمیل و تحمل زبان فارسی، اما هنوز هیچ احساس نزدیکیی با این زبان ندارند و حتی عده ای به خاطر اندک تکلمی با زبان فارسی، گویی دها کیلومتر را دویده اند!
یا از زاویه دیگر؛ چه درصدی از قوم فارس به زبان کوردی آشنا و یا بر آن تسلط دارند؟؟ کلمات بسیاری در زبان کوردی وجود دارند که تلفظ و نوشتن آنها در ساختار زبان فارسی ممکن نیست، حال بر چه مبنایی اطلاعات نادرست و عکس واقعیت را در آذهان مخاطبان خود القا می کنید. این گفته ها جز ذوب کردن زبان کوردی در زبان فارسی، هدف دیگری را دنبال نمی کند.
حال مشخص نیست که جناب کزازی و هوشمند که تنها با بسنده کردن به چند کلمه مشترک کوردی و فارسی، بنوعی زبان کوردی را تاثیر گرفته از فارسی می دانند و مدعی قرابت و خوشیاوندی آن دو هستند؛ اما آیا آقایان در مورد تاثیرات فراوان زبان عربی بر زبان فارسی که اگر متن گفتگوی ایشان را عاری از کلمات عربی کنیم جز چند سطر کوتاه، چیزی از آن باقی نخواهد ماند؛ همچنان به قرابت و خویشاوندی با زبان عربی هم معتقد هستند؟! یا اینکه ایشان هم به مانند پدر ملیشان (رضاخان) فرهنگ اعراب را فرهنگی متجاوز و یغماگر می دانند و به کل آنرا نفی می کنند؟!
آیا براستی چنین تحریف تاریخیی را می توان همسویی با سیاستهای “ذوب فرهنگی” عهد رضان خان دانست؟؟.
• متاسفانه بعلت غیر حرفه ای بودن این گفتگو بسختی می توان جایگاه افراد سخن ور را شناخت و یا حتی بدرستی نمی توان مفهوم بعضی از گفته ها را دریافت. در قسمتی دیگر از متن به همین منوال چنین آماده است که << از آن مهمتر حفظ میراث فرهنگی زبانی در کرمانشاه بودن زبان هورامی با گویشهای متعددش……. لهجه های روستایی متعدد دیگری هم دارد؛ چندین گویش و زبان کوردی در آنجا در حوزه کرمانشاه ترک در کرمانشاه در منطقه سنقر، فارسی داریم و لکی هم داریم. ص/۲۴>>
هرچند مفهموم و چارچوب این گفته شفاف و مشخص نیست اما اینرا می توان دریافت که سعی بر این شده که سیمای فرهنگی کرماشان را با فرهنگهای چندگانه و متمایز از هم نشان داده شود تا بلکه در نهایت نتوان هویتی ملی برای آن مشخص و تعریف کرد.
این تفاوت فرهنگی درحالی در کرماشان برجسته می شود که همزمان با آن نیز برای ایران با تمامی فرهنگهایی که اساسا جدا و متمایز از هم هستند، یک ریشه و نزدیکیهای وافری نیز تعریف می شود، که نکات اشتراک آنها در زیر سایه تمدن پر شکوه ایرانی نمایان می شود! اما تا به کرماشان می رسند، تفاوتهای اندک فرهنگی در اوج سیمای خود نمایش داده می شود و لک و هوارم و گوران و کورد از یک دیگر متمایز شناخته می شوند!!
اما جنابان بر اساس چه مبنایی این گفته را اظهار می دارند و گفته کدام یک از نویسندگان و روشنفکران هوارم و لک تا کنون بر این گفته ایشان همسویی داشته است؟؟ آیا نویسندگان و روشنفکران لک که اکنون در کرماشان هم از فعالین بنام فرهنگی و ادبیات کوردی کرماشان هستند، بر گفته ایشان صحه خواهند گذاشت؟؟ که در اینصورت آیا می توان چنین پنداشت که فعالین فرهنگی و ادبی لک و هورام بعد از سالها خدمت در جهت ارتقاء فرهنگ و ادب کورد، اکنون به این صحه بگذارند که راه را به اشتباه پیموده اند؟!؛ آیا آگاهان در خصوص صحت این همه ادعای جنابان چه جوابی خواهند داشتند؟؟؟
هرچند در راستای برجسته کردن تفاوتهای اندک فرهنگی که میراث غنی کورد شناخته می شود این گفته جنابان از سیاست تفرقه افکنی پیروی می کند؛ اما رسیدگی در این حوزه را بعهده پژوهشگران بی طرف زبان کوردی خواهم گذاشت که امید است هرچه زودتر در این خصوص اظهار نظر بفرمایند.
جناب کزازی در این گفتگو چنان سکان سخن وری را در دست گرفته است که گویی خود هم باور دارد که بر دریای تمدن پر شکوه ایرانی موج میزند!
این چند نمونه از چندها نمونه گفته های جناب کزازی می باشد که در اینجا به چند نمونه آن بسنده شد تا بلکه به این واقعیت رسید که اساسا گفتگوی “پارسی کرمانشاهی” هیچ مبنایی علمی و حقیقی نداشته و فاقد هرگونه بار علمی، و پژوهشی بی طرفانه می باشد.
ادامە دارد:
سەرچاوە

Advertisements

تاگەکان: , , , , ,

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: