آخرین ساعات زندگی د. قاسملو در گفتگو با آخرین میزبانش در وین

پرور باش/فرات
ترجمه از ترکی: مسعود مناف
ترجمه از کُردی: NNS ROJ

امروز ۲۴مین سالگرد ترور یکی از رهبران کُرد به نام دکتر عبدالرحمن قاسملو است. دکتر قاسملو بهمراه دو تن از یارانش، در ۱۳ جولای سال ۱۹۸۹ در شهر وین هنگام مذاکره با نمایندگان جمهوری اسلامی ایران مورد اصابت گلوله قرار گرفت و جانش را از دست داد. دکتر کریم پیروتی که تا محل مذاکرات دکتر قاسملو را همراهی می کرده، داستان جنایت آن روز را، اینگونه برای خبرگزاری فرات بازگو میکند.

دکتر کریم پیروتی، ۵۲ ساله با موهایی که سپیدی بر آن نقش بسته، جلوی درب خانه اش از ما استقبال کرد. وی که در حال حاضر در شهر “رابینسبورگ” –شهر کوچکی در مرز اتریش، چک و سلواکی- به حرفه پزشکی مشغول است یکی از افرادی است که شاهد یک رویداد تاثیر گذار بر تاریخ معاصر ملت کُرد بوده است. دکتر پیروتی در سال ۱۹۷۳ و در سن ۲۱ سالگی به منظور ادامه تحصیل به اتریش آمده و بعدها نماینده حزب دموکرات کُردستان ایران در وین شده است. وی در روزهای ۱۱ تا ۱۳ جولای میزبان دکتر قاسملو بوده و ساعت ۱۷ عصر روز ۱۳ جولای با ماشین مدل اُپل آبی رنگ خود، بدون اطلاع از توطئه ای که برای رفقایش گذاشته اند، دکتر قاسملو را به هتل هیلتون رسانده است.

چه تصادفی که “محمدامین”، پدر دکتر پیروتی نیز از دوستان و همراهان “پیشوا قاضی محمد”، رئیس جمهور کُردستان بوده است. دکتر پیروتی در این خصوص می گوید: پدرم نیز یکی از اعضای هیاتی بود که به همراه پیشوا قاضی به باکو در آذربایجان سفر کرد، در بازگشت از سفر باکو، پیشوا یک فلاسک به پدرم هدیه میدهد، اگرچه این فلاسک شکسته بود، با این حال هم پدرم همچنان نگهش داشته بود. پس از آنکه پیشوا اعدام شد پدرم هر وقت به این هدیه نگاه می کرد، پیشوا را به یاد می آورد… پیروتی که دکتر قاسملو را در مقابل هتل هیلتون ترک کرد، بدون شک همچون پدرش هرگز به فکرش خطور نمیکرد که یک رهبر دیگر کُرد کشته شود، اما متاسفانه تاریخ تکرار چنین تصادفاتی را دوست دارد.

بگذارید از اینجا آغاز کنیم که دکتر قاسملو روز ۱۱ جولای به وین آمد، آیا شما در فرودگاه از وی استقبال کردید؟

روز قبل، وی از پاریس با من تماس گرفت و گفت که فردای آن روز [بە وین] خواهد آمد. ساعت ۱۸ عصر بود که دکتر قاسملو به همراه “عبدالله قادری آذر”، نماینده حزب دموکرات در پاریس وارد وین شدند. من و چند تن دیگر از دوستان حزبی ساکن وین از آنها استقبال کردیم. پس از آن با اتوموبیل من به منزل رفیتم. مهمانها هر دو شب را آنجا ماندند. از انجام گفتگویی با رژیم ایران خبر داشتم اما از جزئیاتش بی اطلاع بودم. فردای آن روز هنگامی که از خوب بیدار شدیم دکتر فاضل رسول تلفن کرد. دکتر قاسملو تصمیم گرفت که در کافه ای به نام “لاندمان” با دکتر فاضل رسول دیدار کند. پس از خوردن صبحانه، نزدیکی های ظهر، همه با هم بیرون رفتیم.

در آن کافه در مورد چه چیزی صحبت کردید؟

راستش را بخواهید من در جریان گفتگوی خاصی قرار نگرفتم زیرا دکتر قاسملو ۵۰۰ مارک را به من داد تا آن را با شیلینگ اتریشی مبادله کنم. دیدم که ۵۰۰ مارک دیگر را نیز در جیب دارد. برای مبادله وارد بانک شدم و نزدیک ۱۰ الی ۱۵ دقیقه در بانک ماندم هنگامی که برگشتم گفتند برویم. در زمانی که من در آنجا نبودم مشخص بود که دکتر قاسملو، دکتر فاضل رسول و عبدالله قادری آذر در غیاب من صحبت کرده بودند. به این دلیل نتوانستم از موضوع و راز گفتگوی این سه قربانی آگاه شوم.

قاتلان پول را هم دزدیده بودند
همانگونه که اشاره کردید ۱۰۰۰ مارک همراه دکتر قاسملو بوده. چه بر سر این پول آمد؟

یک روز پس از این جنایت مشخص شد که آن مقدار پول در جیب دکتر نمانده است، به احتمال بسیار قاتلان آن مقدار پول را نیز دزدیده بودند.

به کافه بازگردیم، پس از آن به کجا رفتید؟

رفتیم به محله شماره ۹ وین. مهمان ها را در خانه دکتر فاضل رسول گذاشتم و رفتم. بعدها فهمیدم که هر سه نفر به خانه دوم دکتر فاضل رسول در خیابان پنجم “لینکن باگاسه” رفته بودند. همچنین هیچ اطلاعی ازانجام دیدار اول با هیئت ایرانیها نداشتم. آپارتمان دوم، متعلق به خانم “رناتا” همسر دوم دکتر فاضل رسول بود. نزدیکی های عصر بود که دکتر قاسملو با من تماس گرفت، آن وقت من در منزل بودم، از من خواست تا بروم و وی را از کافه “موسیوم” به خانه بازگردانم، بلافاصله بیرون رفتم و خود را به کافه رساندم، کمی نشستم و بعد همراه با دکتر قاسملو و قادری آذر به منزل بازگشتیم.

قادری آذر سرحال نبود
آن شب هیچ صحبتی در خصوص آن دیدارها نکردید؟

تنها به من گفتند که با ایرانی ها دیدار کرده اند و دیگر هیچ اطلاعات و بحثی را در خصوص اینکه چه کسانی بوده و در مورد چه چیزی مذاکره کرده اند را به زبان نیاوردند. تنها من نبودم، دوستان دیگر نیز در جریان آن دیدارها نبودند. در جواب سوال من که پرسیدم آن افراد چ کسانی هستند گفتند “اینکه چه کسانی هستند مهم نیست، تنها همین قدرش مهم است که ایرانی هستند”. قرار گذاشته بودند که گفتگوها با یک روز فاصله برگزار شود اما شب قبل از خواب، دکتر فاضل رسول تلفن کرد و درخواست کرد که صبح یک بار دیگر ملاقات با هیات ایرانی صورت پذیرد. دکتر رسول گفت هیات ایرانی را نیز از این مسئله مطلع می کند. نزدیکی های نیمه شب، وقتی که دکتر قاسملو برای خواب به اتاقش رفت من هم پیش قادری آذر رفتم و با او صحبت کردم. قادری آذر سرحال نبود، گفت مذاکرات با پیشنهاد دکتر قاسملو بوده. ظهر روز بعد برای خوردن نهار به رستوران کالینبرگ رفتیم.

چه کسی همراهتان بود؟

من، همسرم و دکتر قاسملو. قادری آذر نیامد. سرحال نبود. بسیار دلخور بود. او از شیوه گفتگو با ایرانی ها دلخور بود اما این احساس خود را پنهان می کرد. اگر با این بهانه از شرکت در گفتگو با ایرانی ها سر باز می زد احتمال داشت به او بگویند “می ترسی به همین علت حضور پیدا نمی کنی”. هم من و هم او، بسیار خوب می دانستیم که “ترسو” خطاب کردن یک مبارز کُرد چه توهین بزرگی است.

پس از خوردن نهار، برای مدت کمی به منزل برگشتیم و کمی استراحت کردیم. دکتر قاسملو گفت ساعت ۱۶ بعد از ظهر با “مانفرد ماتزکا” مشاور ارشد وزیر کشور قرار ملاقات دارد. ماتزکا یکی از دوستان کُردها در اتریش بود و در مسائل بروکراتیک بسیار به ما کمک می کرد. به وزارت کشور رفتیم اما ماتزکا سر قرار حاضر نشد، معاونش گفت ماتزکا در حال دیدار با یک شخص دیگر است. ۱۰ الی ۱۵ دقیق دیگر صبر کردیم و سرانجام ساعت ۱۶:۳۰ از وزارت کشور بیرون آمدیم. دکتر قاسملو گفت یک قرار ملاقات دیگر دارد و از من خواست تا وی و قادری آذر را به هتل هیلتون برسانم. ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه عصر به هتل هیلتون رسیدیم.

 

ایرانی ها خواسته بودند تا دیدار دوم “بن بلا” حضور نداشته باشد

آیا نگفتند که با چه کسی دیدار کرده و در چه موردی گفتگو می کنند؟

گفت با ایرانی ها دیدار می کنیم و ۲ ساعت دیگر در همین محل منتظرمان باش. بگذارید در اینجا از جزئیات صحبت کنم: اینگونه فهمیده بودم که “احمد بن بلا” نخست وزیر وقت الجزایر، میانجیگری گفتگوها را بر عهده دارد، اما چند روز بعد وقتی که بن بلا را به مراسم تعزیه دکتر قاسملو و همراهانش آمد به ما گفت “ایرانی ها با حضور من در دیدار دوم مخالفت کرده بودند”. احساس می کنم اگر بن بلا در آنجا حضور داشت ایرانی ها مجبور بودند که وی را نیز به قتل برسانند، چیزی که نمیخواستند اتفاق بیافتد.

شما در آن دو ساعت چه کار کردید؟

عصبانی بودم، زیرا علی رغم آنکه من نماینده حزب در وین بودم، از آن مذاکرات اطلاعی نداشتم. گروهی دیگر از هم حزبی هایمان در منزل یکی از دوستان، منتظر دکتر قاسملو بودند. پیش آنها رفتم و دلیل عصبانیتم را برایشان توضیح دادم، من را محق می دانستند، حتی به استعفا و جدا شدن از حزب هم فکر کردم، تصمیم گرفتیم که روز بعد و در جلسه ای این مساله را با دکتر قاسملو در میان بگذاریم.

سپس از دوستانم جدا شدم و به سمت هتل هیلتون به راه افتادم. ساعت ۱۹ بود، کمی دیگر منتظر شدم باز نیامدند. توقف ماشین در آن محل به مدت طولانی ممنوع بود، شروع کردم به چرخ زدن به دور منطقه ای که هتل در آن قرار داشت. خوب به خاطر ندارم اما فکر کنم نیم ساعت دیگر نیز گذشت اما همچنان اثری از آنها نبود. وقتی که در آن منطقه گشت می زدم، چشمم به تعداد زیادی ماشین پلیس و آمبولاسن افتاد که به سوی خیابان “لینکن بانگاسه” در حرکت بودند. نگران شدم. نمی دانستم محل گفتگوها و یکی از خانه های دکتر فاضل رسول در آن منطقه است. به پلیس ها نزدیک شدم و از آنها پرسیدم که چه شده؟

در جواب گفتند “در طبقه بالا، سه خارجی را به قتل رسانده اند و ما در تلاش برای تعیین هویتشان هستیم”.

با شنیدن این خبر بیش از پیش نگران شدم. به دوستانم که منتظر بازگشت ما بودند تلفن کردم. آنها هم گفتند به سرعت خود را به آنجا خواهند رساند. “کیسنلر” رئیس بخش ضد ترور پلیس آنجا بود. به من گفت برو بالا و ببین جنازه ها را می شناسی یا نه.

جنازه ها را من تشخیص دادم
تنها بالا رفتید؟ منتظر دوستانتان نشدید؟

بله به تنهایی بالا رفتم، پلیس به من گفت یک نفر هم مجروح شده و به بیمارستان منتقل شده است، برای شناسایی او از سوی پلیس یکی از دوستانمان را به بیمارستان برده بودند اما وی را نشناخته بود، زیرا شخص مجروح، کسی جز “جعفر صحرارودی” ایرانی نبود.

به اتاقی که جنایت در آن رخ داده بود وارد شدم، اتاق به دریایی از خون تبدیل شده بود. میز و صندلی ها افتاده بودند.دکتر قاسملو بر روی یک کاناپه به پشت افتاده بود، سر و گردنش مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، دکتر فاضل رسول بر روی صورت افتاده بود و عبدالله قادری آذر نیز کمی دورتر در به حالت دراز کش افتاده بود.

صحرارودی چگونه مجروح شده بود؟

پاسخ دادن به این سوال کمی سخت است. این موضوع تا کنون همچون رازی باقی مانده است زیرا هیچ یک از کُردهایی که در آن گفتگوها حضور داشتند اسلحه به همراه نداشتند. اما به نظر من ممکن است در حالی که با قادری آذر دست به یقه شده اند اشتباها خود را زخمی کرده باشد زیرا قادری آذر مورد اصابت ۱۴ گلوله قرار گرفته بود و این هم به احتمال زیاد به دلیل دست به یقه شدن وی با قاتلانش بوده. “امیر منصور بزگیان” که همان شب بازداشت شده بود، روز بعد آزاد شد، جعفر صحرارودی نیز پس از تداوی اش، به ایران بازگردانده شد.

چرا اتریش از بازگشت آزادانه قاتلان چشم پوشی کرد؟ به نظر شما چرا پرونده دکتر قاسملو بسته شد؟

پس از ترور دکتر شرفکندی در برلین و دادگاهی کردن قاتلانش و محکوم شدن ایران به “تروریسم دولتی”، بستن و آرشیوکردن پرونده دکتر قاسملو را به یاد سیاستمداران اتریشی انداختیم. به آنها گفتیم “نگاه کنید آلمان چه موضعی را در این خصوص در پیش گرفت! معلوم است که شما کشوری کوچک هستید و از ایران ترسیده اید”. آنها هم به اینگونه به ما پاسخ دادند:

مساله کوچک یا بزرگ بودن کشور ما نیست، قوانین آلمان مانع دخالت دولت در دادگاه ها می شود اما در اتریش عکس این امر صادق است. حکومت هر گونه که دوست داشته باشد در امور دادگاه ها و سیستم قضایی دخالت می کند و حتی مشخص می کند که چه پرونده ای مطرح شود و چه پرونده ای نه. در آلمان دادگاه تسلیم اراده و خواست دولت نشد.

این جنایت چه تاثیری را بر زندگی شما گذاشت؟ اکنون وقتی که به یاد آن روزها می افتید چه احساسی دارید؟

اتفاقی تلخ بود، تلخترین اتفاق زندگیم. مگر می شود از دست دادن یکی از آشناهایت، آنهم کسی چون رهبر حزبت، که خود تا لحظات آخر قبل از مرگ همراهیش کرده باشی را رویدادی کوچک قلمداد کرد؟ بدون شک این اتفاق تاثیر زیادی را بر روی من گذاشت، رویدادی که برای زمانی طولانی نتوانستم خود را از تاثیراتش خلاص کنم.

کوردییەکەی

Advertisements

تاگەکان: , , , , , , ,

One Response to “آخرین ساعات زندگی د. قاسملو در گفتگو با آخرین میزبانش در وین”

  1. دوا کاتژمێرەکانی ژیانی د. قاسملوو/ وتووێژ لەگەڵ دوا خانەخوێی د. قاسملوو | مەسعوود مەناف...Masoud Manaf Says:

    […] فارسییەکەی […]

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: