اگر کردها خواهان دولت مستقل باشند… حسن جمال/ تی 24

YPG-mashen
ترجمه کردی: مسعود مناف

ترجمه فارسی: عارف سلیمی

معضل “شمال عراق” خاتمه یافت و اینک نوبت معضل “شمال سوریه است. هر آنچه را که زمانی ترکیه درباره کردستان عراق بیان می کرد اکنون، بدون تغییر حتی یک واژه، در رابطه با کردستان سوریه تکرار می کند. اما همانگونه که در نهایت نتوانست شمال عراق را انکار کند، به همان ترتیب درباره “کردستان سوریه” هم قادر نخواهد بود بر موضع کنونی اش پافشاری نماید.

یک واقعیت دیگر منطقه، تاسیس دولت مستقل کردی است. دولتی که رویای همه کردهاست. رویایی که در فکر و اندیشه تک تک کردها ریشه دوانده و دیگر کسی نمی تواند آن را از فکرشان بیرون کند. واقعیتی دیگر، خواست کردها برای آموزش به زبان مادری است. اما در ترکیه هنوز هم بر این موضع که “تحصیل به زبان مادری به تجزیه کشور می انجامد” تاکید می شود و به این بهانه یک حق ابتدایی و طبیعی کردها نقض می گردد.

آیا ترکیه ای دموکراتیک به رشد گرایشهای استقلال طلبانه کردها منجر نخواهد شد؟

پاسخ مثبت است. اما در اینجا سوال دیگری هم مطرح می شود و آن اینکه آیا “بهتر نیست که حتی “استقلال طلب” هم به شرط پرهیز از خشونت، تحت لوای دموکراسی فعالیت کند؟ آیا زمانی که کاتالانها، باسکها، اسکاتلندیها و ایرلندیها دم از استقلال می زنند، به خشونت متوسل می شوند؟

البته که چنین نیست!

انسان تا زمانی که شخصا تجربه نکند، قادر به درک حقیقت زندگی نخواهد بود. برای درک برخی حقایق نیز هم زمان زیادی لازم است، هم درد و رنج فراوان و هم پرداخت هزینه های بسیار. اما علیرغم همه اینها تا خودت شخصا تجربه اش نکنی یاد نمی گیری و درک نخواهی کرد.

مساله کردها هم یکی از این حقایق است. جمهوری ترکیه را تاسیس کردیم و گفتیم که “کردی وجود ندارد و ما همگی ترک هستیم”. گفتیم که “زبان کردی” وجود خارجی ندارد و فقط زبان ترکی است. گفتیم و گفتیم…اما سرانجامی نیافت! انسانیت را زیر پا نهادیم. ترک بودن را به کردها تحمیل کردیم و انواع فشارها را نسبت به آنها روا داشتیم. اما هیچ نتیجه ای در بر نداشت؛ و در نهایت نه کردها از بین رفتند و نه زبان کردی.

“مساله کرد” بدین سان متولد شد. خشونت، خشونت به دنبال می آورد. کردها 29 بار قیام کردند. پ ک ک هم به همین صورت، از دهه هشتاد سده گذشته به عنوان آخرین قیام کردها ظهور کرد.

سرکوبها و فشارها علیه کردها به تنهایی از سوی ترکیه اعمال نشده است. بلکه ایران، عراق و سوریه نیز سیاستهای مشابهی در پیش گرفته بودند. به ویژه رژیمهای بعثی سوریه و عراق، صدام و خانواده اسد، همیشه به کردها ظلم کرده اند. اما کردها به رغم تمام این مصیبتها از بین نرفتند. هویت خود را حفظ کردند و مترصد فرصتهایی شدند که تاریخ برایشان رقم زد.

اولین فرصت در دهه نود برای کردهای عراق به وجود آمد. فرصتی که از آن به عنوان گام نخست در راستای تشکیل دولت تعبیر شد.

سال 1992 برای اولین بار، به اتفاق احمد بامرنی، در شهر شقلاوه با جلال طالبانی دیدار کردم. بامرنی که پس از سقوط رژیم صدام، برای مدتی سفیر عراق در سوئد نیز بوده است، آن زمان سخنی به میان آورد که تاکنون فراموش نکرده ام. او گفت: “زمانی که در فرانسه دانشجو بودم، با فلسطینیها درباره اوضاع خاورمیانه و اینکه میان کردها و فلسطینیها کدام یک زودتر موفق به تاسیس دولت مستقل می شوند، بحث می کردیم. در آن زمان فلسطینیها جلوتر از ما بودند اما اکنون کردها سریعتر در این راه گام برمی دارند.

هرچند مساله کردها از مساله فلسطینیها پیشی گرفته است، اما کردها به آسانی به این موقعیت نرسیده اند. بلکه از میان آتش و خون و با تحمل رنجهای فراوان خود را به اینجا رسانده اند. در روابطشان با ترکیه هم به همین منوال. از حمله نظامی گرفته تا ممنوعیت واژه “کردستان”، واکنشها و موضعگیریهای بسیاری علیه کردستان عراق اتخاذ شد. ارتش ترکیه زمانی حتی با به کاربردن اصطلاح “شمال عراق” هم مخالف بود و تاکید می کرد که به جای آن باید گفت “عراق شمالی”.

بارزانی و طالبانی برای سالیان متمادی در سطح استاندار مورد استقبال واقع شدند و آنکار از ترس اینکه مبادا کردهای عراق روزی به الگویی برای کردهای ترکیه تبدیل شوند، مانند کبک سر خود را در برف فرو برده بود و چشم بر حقایق بسته بود. با وجود این دنیا در حال تغییر بود و با چنین مواضعی نه زمین از حرکت باز می ایستاد و نه تغییرات منطقه ای.

کردهای ترکیه هم از نزدیک وضعیت برادران و قوم و خویشهای خود را در آنسوی مرز تعقیب می کنند و می بینند که در اینجا کردی ممنوع است اما در آنسوی مرز رسما زبان آموزشی است. در این سوی رادیو و تلویزیون کردی ممنوع است اما در آنسو شبکه های تلویزیونی و رادیویی به زبان کردی برنامه پخش می کنند. کردهای این سوی مرز [کردهای ترکیه] حتی از اوایل سده جدید میلادی کم کم فرزندانشان را برای تحصیل در دانشگاههای اربیل و دهوک و سلیمانیه فرستاده اند.

همین تغییرات بود که در نهایت ترکیه و اردوغان را ناچار کرد تا به فکر عادی سازی روابط بیافتند و “حکومت اقلیم کردستان عراق” را به رسمیت بشناسند و در اربیل کنسولگری دایر کنند.

“شمال عراق” خاتمه یافت اما اینک “شمال سوریه” ظهور کرد!

متاسفانه هر آنچه را که پیشتر درباره شمال عراق می گفتند، اینک در رابطه با شمال سوریه تکرار می کنند. توضیح زیادی لازم نیست و تنها به ذکر جمله ای در این خصوص اکتفا می کنم:

همانگونه که ترکیه نتوانست شمال عراق را با دیوار چین از خود جدا کند، در رابطه با شمال سوریه هم قادر به چنین کاری نخواهد بود.

شمال سوریه کردستان است. حتی کردهای ترکیه برخلاف بیان رسمی دولت، شمال عراق را “جنوب کردستان” و شمال سوریه را نیز “غرب کردستان” می خوانند. به جای کردستانهای ایران و ترکیه نیز “شرق” و “شمال” به کار می برند. کردها در چهار کشور تقسیم شده اند و امروزه دیگر امکان جداساختن آنها از همدیگر و کشیدن دیوار چین میان شان، بعید و غیرمحتمل است.

همانطور که گفتم در اینجا حقیقت دیگری نیز نهفته است. آن هم خواست تشکیل دولت مستقل کردستان است. دولتی که بالاخره روزی در برابر ما قد علم خواهد کرد. حق تحصیل به زبان مادری نیز به همان صورت. اصولا مساله کرد از ممنوعیت زبان کردی نشات گرفته است. این مساله ریشه در آسیمیله کردن زبانی و ترک کردن کردها دارد. از این روست که می بینیم پس از 28 قیام و شورش کردها، اینبار در واپسین دهه های قرن گذشته میلادی، عظیم ترین قیام کردها به نام پ ک ک متولد شد. قیامی که عمده ترین دلیل به وجود آمدن آن، “انکار زبان و هویت کردها” بود.

می پرسند چرا این حقیقت را به این شکل برجسته می کنم. برای اینکه همین الان هم حکومت و اپوزسیون ترکیه این حقیقت را نمی بینند. حقیقت اینکه در آنسوی مرز، سالهاست که آموزش تا مقطع دانشگاه به زبان کردی است؛ اما در اینجا هنوز هم با توجیهاتی از قبیل اینکه “آموزش به زبان مادری به تجزیه کشور منجر خواهد شد” با آن مخالفت می کنند. مخالفتی که نقض حق طبیعی سخنوران به آن زبان است.

این را هم باید بدانیم که اگر چنانچه فردا یا پس فردا، در شمال سوریه یا همان “غرب کردستان” هم حکومت دیگری تشکیل یافت، آیا همچنان می توانیم با همین ساز فعلی برقصیم یا خیر؟

خدا می داند بار چندم است که در مورد این موضوع صحبت می کنم:

1.نمی توان میان یک ملت سی چهل میلیونی که اتفاقا بیشترشان هم در داخل ترکیه هستند، دیوار کشید و یا آنها را از هم جدا کرد.

2.همانگونه که نتوانستید کردهای عراق را از خود دور نگه دارید و دیوار چین به دورشان بکشید، در مورد کردهای سوریه از پس چنین کاری برنخواهید آمد.

3.برقراری روابط حسنه با کردهای منطقه، صلح و ثبات را در داخل ترکیه به ارمغان خواهد آورد.

4.روابط مستحکم و پایدار با کردهای منطقه در کنار دموکراتیزه کردن داخل، مانع بین المللی شدن مساله کردها خواهد شد.

5.آیا سیاستهای خصمانه و انکارگرایانه، به گرایشهای استقلال طلبانه در بین کردهای ترکیه دامن نزده است؟

6. آیا بهتر نیست گرایش استقلال طلبانه کردها را به شرط کنار گذاشتن خشونت در لوای دموکراسی کنترل کنیم؟ همانگونه که در اسپانیا، بریتانیا و ایرلند چنین کردند و امروزه اگر باسک، کاتالان، اسکاتلند و ایرلندیهای جدایی طلب چنین خواسته ای نیز داشته باشند بدون توسل به خشونت بر زبان می رانند.

خلاصه اینکه صلح با دموکراسی محقق خواهد شد. ترکیه تا زمانی که دموکراسی واقعی را گسترش ندهد، قادر به کنترل خشونت و تامین صلح در جامعه نخواهد بود. چنانچه واقعیتهای جامعه نادیده گرفته شوند دچار قهقرا خواهیم شد. مثلا اگر بخواهیم مانند دهه نود بگوییم که ابتدا مقابله با ترور و سپس دموکراسی… سخت در اشتباه خواهیم بود.

Advertisements

تاگەکان: , , , , , ,

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: