بلاهت اسلامی-مارکسیستی –پست­ مدرنیستی در بررسی نزاع اسرائیل و فلسطین/ آرش دکلان

مقدمه: در یک ویدئو[1] درگیری بیش از نیم­ قرن بین اسرائیل و فلسطین به زبان بسیار ساده و به دور از هرگونه لفاظی تشریح شده است. مسئله فرمالیسم ساده­ای دارد: طرف مسلمان می­خواهد که دولت اسرائیل وجود نداشته باشد. مسئله تنها و تنها همین است؛ به همین سادگی. شاید حل کردن آن دشوار باشد، اما راه حل این مسئله هم خیلی ساده است: طرف مسلمان سر عقل بیاید و سر میز مذاکره بنشیند: همین و بس. به هیچ فلسفه ­بافی هم نیاز ندارد. درگیری هم یک درگیری کاملاً ایدئولوژیک و فارغ از هرگونه منفعت اقتصادی است. اگر مسئله اقتصادی می­بود حتماً راه حلی می­داشت. خود این واقعیت که مسئله تا این حد به درازا کشیده و همچنان حل نشده باقی مانده است نشان دهنده ریشه ایدئولوژیک این نزاع است. تکرار می­کنم که باعث این درگیری همیشه و همیشه طرف مسلمان بوده است. من طرف مقابل دولت اسرائیل را طرف مسلمان می­نامم و نه فلسطین. به چند دلیل: اول اینکه در تمام تاریخ هیچگاه در مکانی که فلسطین نامیده می­شد دولت اسلامی حاکم نبوده است. جمعیت غالب این منطقه همیشه یهودی بوده است. آن منطقه محل نزاع مسلمانان و مسیحیان در جنگهای صلیبی بوده و هیچگاه به طور کامل مسلمان نشین نبوده است. لذا فلسطین به لحاظ تاریخی از «اسلام» کلاً متمایز است. مسئله دیگر این است که در این نزاع تمام کشورهای اسلامی با اسرائیل درگیر هستند. این کشورها دو بار به صورت دسته­جمعی سعی کردند دولت نوپای اسرائیل را از بین ببرند. در بار اول در سال 1948 که برخلاف تبلیغات مسلمانان هیچ کشور غربی و حتی یهودیان ایالات متحده از دولت نوپای اسرائیل حمایت نکردند. همه می­پنداشتند که اسرائیل نابود خواهد شد. هیچ کس حاضر نبود کوچکترین کمکی به دولتی کند که از عمرش چند روزی بیش نمانده بود. و بیش از این، همه منتظر بودند که اشغال اسرائیل با قتل عام تمام ساکنان یهودی آن به پایان برسد. اما چنین نشد. تازه بعد از این پیروزی اسرائیل بود که توجه­ها به سوی آن جلب شد و دولتهای غربی هم تلاش کردند از این دولت حمایت کنند. پس صورت مسئله خیلی ساده است: طرف مسلمان می­خواهد دولت اسرائیل را نابود کند. راه حل آن هم ساده است: طرف مسلمان از تلاش برای حذف دست بردارد و تصمیم به صلح بگیرد.

اینکه دولت اسرائیل از همان اول با اشغال خاک اعراب تشکیل شده یک اسطوره نادرست بیش نیست. آن منطقه همیشه یهودی­نشین بوده و هیچگاه عاری از یهودی نبود. یهودی­های اسرائیل همه از اروپا و سایر قسمتهای جهان به آنجا نیامده­اند. برخلاف آنچه بسیاری می­پندارند. در اسرائیل اول دولت اسرائیل تشکیل نشده که بعد یهودی­ها از اقصی نقاط جهان به آن مهاجرت کنند. این ادعا یک داستان بی­اساس بیش نیست. آن منطقه همیشه و همیشه دارای ساکنان یهودی بوده است. بین یهودیان و مسلمانان همیشه درگیری وجود داشت و در سال 1947 سازمان ملل آن منطقه را به سه قسمت تقسیم کرد. منطقه یهودی که در آن دولت اسرائیل شکل گرفت. منطقه عرب­نشین و منطقه بی­المللی که اورشلیم را هم شامل می­شد. اما مسئله این نبود که مسلمانان کشور خودشان را می­خواهند. آنها کشور خود را نمی­خواهند. اصولاً طرف مسلمان اصلاً خواسته­ایی که آن را به نحو ایجابی بیان کند ندارد. طرف مسلمان فقط چیزی هست که آن را نمی­خواهد. طرف مسلمان نمی­خواهد که یهودی­ها وجود داشته باشند. اگر تمام ساکنان یهودی این سرزمین را بتوان به نقطه دیگری از جهان انتقال داد طرف مسلمان باز هم خواسته ­اش این است که در جهان یهودی وجود نداشته باشد. تکرار می­کنم که طرف مسلمان تنها می­خواهد که یهودی در جهان وجود نداشته باشد. این مسئله بسیار مهمی است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. در سال 1947 تنها این دولت اسرائیل نبود که شکل گرفت. در گوشه دیگری از همان جهان اسلام کشور مسلمان دیگری با نام پاکستان تنها و تنها به دلیل اینکه اکثریت ساکنان آن مسلمان بوده و هندی­ها را نامسلمانان نجس می­دانستند شکل گرفت. سازمان ملل این کشور تازه تأسیس مسلمان را هم به رسمیت شناخت. اما از آنجا که اسلام دین نابودگری است، مسلمانان این کشور بعد از گذشت این همه از استقلال­شان تنها خواسته­ ای که دارند نابودی آمریکا و غرب است.

درگیری اخیر اسرائیل و طرف مسلمان هم بسیار جالب است. سه اسرائیلی توسط نیروهای مسلمان کشته می­شوند. در پی آن یک نفر مسلمان فلسطینی کشته می­شود. دولت اسرائیل سه نفر را به اتهام دست داشتن در قتل آن فلسطینی دستگیر می­کند، اما طرف مسلمان اصولاً در پی یافتن مجرم نیست. چرا؟ برای اینکه از دید طرف مسلمان کشته شدن طرف اسرائیلی حق است. طرف مسلمان اما به اسرائیل حمله می­کند. اول این طرف مسلمان است که بر سر اسرائیل بمب می­ریزد. بعد اسرائیل از خودش دفاع می­کند. آنوقت جوی برعلیه اسرائیل به راه می­افتد. این جو بسیار عجیب را در پایان مورد بررسی قرار خواهیم داد. در این میان عده­ای ابله، از جمله آن دختر اسرائیلی که می­خواهد پاسپورتش را آتش بزند، بدون هرگونه اطلاع، و حتی بدون هرگونه علاقه به دخالت دادن اطلاعات حتی اگر موجود و در دسترس باشند اصرار دارند که «به فرمان امام راحل» هرچه فریاد دارند بر سر آمریکا و اسرائیل بزنند. به جای لفاظی و فلسفه­ بافی بی­مورد به بررسی ده سوءتفاهم بنیادین در مورد نزاع اسرائیل و فلسطین می­پردازم. البته اولین کسی نیستم که آن را کشف کرده­ام.

سوءتفاهم اول: اینکه اسرائیل سرزمین­های فلسطینی­ها را به صورت غیر قانونی تصاحب کرده است. همانطوریکه قبلاً هم گفتیم آن منطقه همیشه یهودی نشین بوده است. این یک دروغ محض است که یهودی­ها آنجا را تصاحب کرده­اند. معضل مسلمانان و یهودیان دقیقاً مانند معضل مسلمانان بود با هندوها. سازمان ملل هم به تشکیل دولتهای مستقل هند و پاکستان رأی مثبت داد و هم به تشکیل دولت مستقل یهودی و عربی. مسئله اینجاست که چون تمام اطراف یهودیان را مسلمانان گرفته­اند و از آنجایی که مسلمانان برای خود حق ویژه­ای در نابودی دیگران قایلند، این مسلمانان بودند که در سال 1948 از همه طرف به اسرائیل هجوم بردند. اسرائیل از خودش دفاع کرد. اسرائیل حمله نکرد. این ادعا که اسرائیل به مسلمانان حمله می­کند یک دروغ بیش نیست. به هرحال با اینکه اسرائیل در این جنگ برنده شده بود، هنوز عربها حداکثر آن سرزمین­هایی را که سازمان ملل برای آنها تعیین کرده بود دارا بودند. و دولت اسرائیل هم حاضر بود تنها به شرط صلح آن قسمتهای اشغال شده را پس بدهد.

سوءتفاهم دوم: اینکه دولتهای اسلامی منطقه واقعاً خواستار تشکیل یک دولت فلسطینی هستند. این یک دروغ محض بیش نیست. ما اگر ما شعور و اندکی حافظه تاریخی داشته باشیم یادمان هست که در سال 1373، یا همان 1994 یاسر عرفات به همراه اسحاق رابین و شیمون پرز برای انجام مذاکرات صلح به طور مشترک جایزه صلح نوبل گرفتند. من در آن زمان کلاس دوم دبیرستان بودم. یادم هست که فردای آن روزی که اعلان شد یاسر عرفات به همراه رهبران اسرائیلی برنده جایزه صلح نوبل شده­اند، سر صف، که محل صدور بیانیه سیاسی نظام اسلامی بود، مدیر مدرسه­مان یاسر عرفات را ملعون خواند. در روز هشتم آبان سال 1377 هم علی خامنه­ای در خطبه نماز جمعه یاسر عرفات را «خائن» و «نوکر صهیونیست» خواند. اما این تنها ایران اسلامی نبود که کشور فلسطین نمی­خواهد. بعد از جنگ سال 1948 اعراب و اسرائیل، به مدت 19 سال کرانه باختری رود اردن در دست کشور اردن و غزه تحت کنترل مصر بود. اما این دولتهای اسلامی هیچگاه در راستای تشکیل دولت فلسطین تلاش نکردند. آنها از این سرزمین­ها بهره­برداری سیاسی و اقتصادی خودشان را کردند. این یک دروغ محض بیش نیست که طرف مسلمان واقعاً می­خواهد که یک دولت داشته باشد. خواسته طرف مسلمان نابودی یهودیان است.

سوءتفاهم سوم: اینکه کشورهای مسلمان خواستار حل معضل پناهندگان فلسطینی هستند. آوارگان فلسطینی به سرزمین­ها مختلف عربی و مسلمان منطقه پناه برده­اند. اما هیچکدام از این کشورها آنها را به عنوان پناهنده به رسمیت نمی­شناسند. چرا؟ برای اینکه به این طریق راحت از آنها برای برافروخته نگه داشتن آتش جنگ برعلیه اسرائیل استفاده می­کنند. این جنگی که از طرف مسلمانان به اسرائیل تحمیل شده همچنان پناهنده تولید می­کند باز هم کشورهای مسلمان از اعطای پناهندگی به آنها سر باز می­زنند. این کشورهای مسلمان اجازه نمی­دهند که این مسلمانان فلسطینی حتی در مدارس دولتی­شان درس بخوانند. تنها کشوری که به همین­ها پناهندگی و حقوق شهروندی اعطا می­کند خود اسرائیل است. امروزه از میان همین عربهایی که به اسرائیل پناهنده شده­اند نمایندگانی به مجلس و نیز دیوان عالی کشور اسرائیل راه یافته­اند. این باید باعث شرمساری تمام مسلمانان و تمام آنهایی باشد که بدون اطلاع سنگ مسلمانان را به سینه می­زنند. آن دختر ابله اسرائیلی هم که ادعا کرده پاسپورتش را آتش می­زند تشریف ببرد به ایران و در عمیلات چهارده فرزندی شرکت کنند که لیاقتی بیش از این ندارد.

سوءتفاهم چهارم: اینکه تشکیل یک دولت اسرائیلی هدف اساسی رهبران رده بالای فلسطینی است. ماجرای یاسر عرفات که قبلاً ذکر کردیم نشان می­دهد که اصولاً چنین نیست. قتل او در هاله­ای از ابهام قرار دارد و این در واقع طرف مسلمان است که مظنون به ترور اوست و نه برخلاف آنچه در افواه جاری گشته است طرف اسرائیلی. طرف اسرائیلی هیچگاه نه از مرگ عرفات سودی برده و نه آن را طراحی کرده است. حتی در سال 2000 هم این یاسر عرفات بود که مذاکراتی را که می­رفت تا به نتیجه برسد به هم زد. در آن زمان کلینتون رئیس­جمهور آمریکا بود که رسماً ناراحتی خود را از به هم خوردن این مذارکرات اعلان کرد اما در مقابل آیت­الله خامنه­ای و سایر رهبران مسلمان ابراز خوشنودی کردند. کسی که با این وجود آمریکا و غرب را مقصر می­داند یا ابله است یا شیاد.

سوءتفاهم پنجم: اینکه اسرائیل برای صلح باید بخشهایی از سرزمینش را اعطا کند. کسی که این ادعا را می­کند تنها مانند طوطی حرفهایی را که می­شنود تکرار می­کند بدون اینکه اندکی فکر کند که ابراز نظر در یک مورد نیاز به اندکی اطلاعات هم دارد. در همین سال 2005 بود که اسرائیل ساکنان یهودی را از غزه خارج کرد و در مقابل تنها تقاضای صلح از طرف مسلمان کرد. طرف مسلمان چه کرد؟ آنها در جریان انتخابات حماس را به معادلات وارد کردند و این حماس است که از زمان به قدرت رسیدنش تنها کاری که کرده پرتاب کردن موشک بوده است به سمت اسرائیل.

سوءتفاهم ششم: اینکه بیشتر فلسطینی­ها خواستار صلح پایدار با اسرائیل هستند. مسلماً برخی از فلسطینیان خواستار صلح هستند، اما بیشترشان نه. در طول شش دهه گذشته آموزشهای اسلامی در میان بچه­های فلسطینی نفرت از یهود و رسم جهاد را آنچنان نهادینه کرده است که بسیاری از آنان جان و مال خود را در راه اهداف ایدئولوژیک فدا می­کنند. این البته فقط مختص فلسطین نیست و به تمام جهان اسلام مربوط است. وقتی که زنان و دختران از چچن و سودان و لیبی و سوریه برای جهاد نکاح داوطلب می­شوند، وقتی که پدرها و مادرها خودشان فرزندان دخترشان را به جهاد نکاح امر می­کنند، بدیهی است که همان افراد با آغوش باز به عنوان دیوار گوشتی برای حفاظت از بمبهای حماس عمل کنند. اینها چیزهایی است که در کلاسهای درسی به بچه­های مسلمان بسیاری از نقاط جهان آموزش داده می­شود. مبادا فکر کنید ایران یک استثناء است. چندی پیش یکی از اقوام همسرم می­گفت که پسرش وقتی از مدرسه به خانه رفته است به مادرش گفته که آیا غذای دستش حرام است؟ مادرش با تعجب پرسیده یعنی چه؟ این پسر بچه به مادرش گفته است که معلمشان در مدرسه به آنها آموزش می­دهد که غذای دست پدرها و مادرهایی که روزه نمی­گیرند حرام است. مسئله فقط این نیست. در ایران کلاسهای آموزشی برای رده­های سنی مختلف برگزار می­شود که هدف آن آموزش دشمنی با اسرائیل است. من یکی از این کلاسها را به چشم خودم دیدم.

سوءتفاهم هفتم: اینکه همین الان به فلسطینی­ها یک دولت مستقل داده شود، همه مشکلات حل می­شود. این تنها یک اسطوره است. در تمام 60 سال گذشته تنها راه حلی که به آن اندیشیده شده همین بوده است. اما طرف مسلمان کشور فلسطین نمی­خواهد، این طرف تنها و تنها نابودی اسرائیل و یهودیان را در برنامه دارد. هدف طرف مسلمان داشتن زندگی آسوده نیست، بلکه سلب آسایش از دیگری است. این امری است که هر روزه در تمام کشورهای مسلمان شاهد آن هستیم.

سوءتفاهم هشتم: اینکه دولت اسرائیل جنگ را شروع می­کند. دولت اسرائیل هیچگاه جنگ را شروع نکرده است. همیشه در تمام تاریخ درگیری اسرائیل با طرف مسلمان، این طرف مسلمان بوده که به اسرائیل حمله کرده است. تکرار می­کنم اینکه اسرائیل سرزمین­هایی را که کشورش در آن تشکیل شده اشغال کرده است تنها یک دروغ است. آن سرزمین­ها همیشه ساکنان یهودی داشت. یهودیان و مسلمانان در آن سرزمین و تحت حاکمیت عثمانی زندگی می­کردند. البته همیشه مشکل داشتند، اما از آنجا که مسئله تشکیل دولت مطرح نبود و نظام حاکم هم یک نظام اسلامی بود، یهودیان با پرداخت جزیه و انواع باجهای اسلامی به حیات خود ادامه می­دادند. بعد از اینکه ساختار دولت-ملت شکل گرفت و نیز بعد از فروپاشی عثمانی یهودیان هم در صدد بر آمدند برای خود دولتی تشکیل دهند. این امر در تاریخهای ابلهانه به عنوان توطئه قوم یهود ذکر شده. کردهای ایران و عراق و ترکیه و سوریه هم از زمان تأسیس دولت-ملتها در تلاش برای تشکیل دولت مستقل کردی بوده­اند. این تلاش یک تلاش کاملاً مشروع است و هیچ ربطی به توطئه ندارد. یهودیان هم برای تشکیل دولتی برای خود تلاش کردند. این طرف مسلمان است که نمی­خواهد برای یهودیان حقی قایل باشد.

سوءتفاهم نهم: اینکه دولت اسرائیل یک دولت یهودی است. بدیهی است که ساکنان اسرائیل از قوم یهود هستند. اما یهودی بودن مانند مسلمان بودن تنها یک دین نیست، بلکه بیشتر مانند کرد بودن تعلق داشتن به یک اتنیک است. می­توان یهودی اته­ئیست بود؛ یعنی اهل قوم یهود بود، اما بی­دین بود، همانگونه که می­توان یک کرد اته­ئیست بود. اما نمی­توان یک مسلمان اته­ئیست بود. نمی­توان یک مسیحی اته­ئیست بود. لذا اینکه دولت اسرائیل یک دولت یهودی است به این معنا نیست که دولت اسرائیل چیزی است مانند دولت جمهوری اسلامی که فقط به جای قوانین شریعت اسلامی، قوانین شریعت یهودی در آن جاری است. به هیچ وجهی چنین نیست. اسرائیل دارای قانون اساسی نیست، بلکه تنها دارای 11 ماده قانونی اساسی است که قرار بود قانون اساسی اسرائیل بر اساس آن نوشته شود: کاری که هیچ وقت انجام نشد. در هیچکدام از این یازده ماده اساسی حق ویژه­ای به شریعت یهود در تصویب قوانین اعطا نشده. در میان این 11 ماده قانونی تنها ماده­ای با عنوان «قانون اورشلیم» مصوبه سال 1980 هست که درباره دین حرف می­زند و در آن به صراحت آمده است که پیروان تمامی ادیان حقوق و آزادی­های برابری دارند. به همین دلیل این کشور به عنوان حامی بهائیان شناخته شده است. چون برخلاف سایر مسلمانان برای بهائیان هم حقی برابر با پیروان سایر ادیان قائل است، درحالیکه نظام جمهوری اسلامی بهائیان را زندانی کرده و می­کشد.

سوءتفاهم دهم: از آنجا که هر مشکلی دو طرف دارد، طرف اسرائیلی حتماً باید مسئولیتی در این دعوا داشته باشد. اینکه در هر دعوا و نزاعی دو طرف درگیر هستند البته شکی نیست، اما از این مقدمه بدیهی به هیچ وجهی این نتیجه حاصل نمی­شود که دو طرف حتماً مسئولیت برابری در شکل­گیری نزاع دارند. حتی این نتیجه هم حاصل نمی­گردد که هر دو طرف حتماً مسئول شکل­گیری نزاع هستند، حتی اگر سهم یک طرف در این درگیری اندک باشد. نه چنین نیست. برخی اوقات دعوایی شکل می­گیرد که تنها و تنها یک طرف مقصر است و طرف مقابل هیچ مسئولیتی ندارد. نمونه آن درگیری دولت ایران و تظاهر کنندگان در ماجرای انتخابات سال 1388 بود. اسرائیل هیچگاه درگیری را شروع نکرده. این همیشه طرف مسلمان بوده که درگیری را شروع کرده است. برای چندمین بار تکرار می­کنم، اینکه اسرائیل این منطقه را اشغال کرده یک دروغ محض بیش نیست. آن منطقه یهودی نشین بود. تنها اتفاقی که بعد از سال 1947 افتاد این بود که یهودیانی که آنجا ساکن بودند خواستار دولت مستقلی برای خودشان شدند. تکرار می­کنم که در همان سال مسلمانان هندوستان هم که خواستار تشکیل کشور مستقلی برای خودشان بودند، بالاخره با توافق سازمان ملل کشور خودشان را به وجود آوردند.آنها برخلاف آنچه ادعا می­شود از اروپا به آنجا هجوم نبرده و سرزمین­هایی را که امروزه یهودی­نشین هستند اشغال نکرده­اند. آنها همانجا بودند. البته یهودیانی هم با خریدن زمین از ساکنان عرب آنجا به آن منطقه رفته­اند، اما آنها هم آن زمینها را خریده و برای آنها پول پرداخته­اند. هیچ زمینی ابتدا به ساکن توسط یهودی­ها اشغال نشده است. این طرف مسلمان است که خواستار حذف یهودیان است. البته این حرف به این معنا نیست که هیچگاه هیچ بنیادگرای یهودی دست به اقدام ابلهانه نزده است. اما تفاوت این است که یک طرف این اقدامات ابلهانه توسط سازمانهای دولتی مانند تمام نظام جمهوری اسلامی، بشار اسد و سایر دولتها و سازمانهای متشکل اسلامی کنترل می­شوند و در طرف مقابل دولت اسرائیل تروریستهای یهودی را هم دستگیر و مجازات می­کند.

همین درگیری اخیر بین اسرائیل و طرف مسلمان، همانگونه که گفته شد با ترور چند اسرائیلی و بعد ترور یک مسلمان فلسطینی شروع شد. آغازگر این جریان طرف مسلمان بود. این طرف مسلمان بمبهایی را به طرف اسرائیل می­فرستد که جمهوری اسلامی ایران از طریق واسطه­هایی مانند سوریه و حزب­الله لبنان برایشان می­فرستد. دولت سوریه دست به فجیع­ترین جنایتها زده و دولت جمهوری اسلامی؛ که بسیاری مانند من و همسرم برای نجات جانشان از چنگال سربازان امام زمانی­اش گریخته­اند، به همراه سایر زمامدارانی مانند بشار اسد به حماس بمب می­رسانند. حماس این بمبها را در خانه مردم مخفی می­کند. وقتی که در این درگیری مسلمانان کشته می­شوند همه بر سر آمریکا داد می­زنند. تمام مقصرها این طرف هستند، واقعاً درک نمی­کنم چرا آمریکا و اسرائیل مقصرند.

دوستی پرسیده بود که «گیریم اسرائیل محق، چرا باید زن و بچه کشته شوند؟» هدفم از این همه تنها واکاوی همین پرسش اساسی است. اول از همه باید بدانیم که این پرسش یک پرسش اخلاقی است یا پرسشی از چرایی و دلیل علی. اما جالب این است که حتی اگر این پرسش اخلاقی باشد باید بدانیم که چه کسی باعث کشته شدن مردم بیگناه است. برای اینکار اول باید بدانیم «چه رخ می­دهد که باعث می­شود زنها و بچه­های بیگناه کشته شوند؟» دولت جمهوری اسلامی بمبهایی را از طریق نظام بشار اسد و حزب­الله لبنان به دست حماس می­رساند. حماس آنها را در خانه مردم مخفی می­کند. رهبران اسلامی هم دستور انواع جهاد را صادر می­کنند. در مدارس هم از همان بچگی اینها را به بچه­ها آموزش داده و حتی به بچه­ها آموزشهای نظامی می­دهند. این رهبران معظم حتی برای آلت تناسلی انسانها هم حکم جهاد صادر می­کنند. این رهبران با صدور حکم جهاد نکاح زنها، و با آن نوع آموزشهای ایدئولوژیک و نظامی کودکان را به خدمت می­گیرند. از زنها و بچه­ها آگاهانه و تنها برای وارد آوردن فشار تبلیغاتی استفاده می­کنند. آنها آگاهانه زنها و بچه­ها را در تیررس سربازان اسرائیلی قرار می­دهند تا برعلیه اسرائیل جنگ تبلیغاتی به راه بیندازند. بعد بسیاری از دوستان عزیز فریب جنگ روانی همان کسانی را می­خورند که ادعا می­کنند از دستشان فرار کرده­اند. دوستان عزیز از ایران فرار کرده و به غرب پناه آورده­اند و با خود ویروس ضد غربی را که جمهوری اسلامی و ایدئولوژی چپ به دهنشان تزریق کرده است حمل می­کنند.

در جایی که ایدئولوژی اسلامی مسئول کشتارهای تا این حد وسیع است، در جایی که داعش و جمهوری اسلامی به جان هم افتاده و این همه آدم می­کشند، در سوریه که کردها قربانی نبرد داعش و بشار اسد می­شوند، چشم­پوشی کردن بر مسئولیت دولتها و سازمانهایی که بر اساس ایدئولوژی اسلامی بیان شده و برای یارگیری از این ایدئولوژی نه به عنوان وسیله که به عنوان هدف سود می­جویند، مقصر دانستن دولت اسرائیل در رویدادهای جاری نه نادانی که عین بلاهت است. واقعیت دیگر این است که در تمام کشورهای اسلامی یک نظام دموکراتیک شکل نگرفته است که در آن جابجایی قدرت به سادگی امکان پذیر باشد؛ ترکیه تاکنون یک استثناء بوده که ظاهراً می­رود اسلام راستین را در چشم همه جهان فرو کند. در کدام کشور اسلامی هست که رئیس دولت به سادگی بعد از چهار ساال یا پنج سال، یا هر مدت زمان از قبل مقرر تغییر کند؟ کدام کشور اسلامی هست که همین الان بر سر کسب قدرت سیاسی درگیر نزاع و درگیری و حتی برخی اوقات جنگ نباشد؟ کدام کشور اسلامی است که به انتخابات تمکین کند؟ تنها یک کشور دموکراتیک در خاورمیانه هست و فرهنگ ابلهانه خاورمیانه­ای ما با بهره­گیری از ایدئولوژی اسلام و مارکسیسم و این اواخر هم با تزریق تفکرات ابلهانه پست مدرنیستی می­خواهد آن را حذف کند. کسی که این را نمی­فهمد که اسرائیل تنها نظام سیاسی واقعاً دموکراتیک در خاورمیانه است تنها یک ابله است.

یک تفاوتی وجود دارد بین نادانی و بلاهت. نادانی قابل اصلاح است. کسی که چیزی را نمی­داند با دریافت اطلاعات بیشتر آن را می­فهمد. بلاهت یک بیماری غیر قابل علاج است. انسان ابله دچار مشکل اساسی شناختی است و هیچگاه نمی­فهمد. این متن را برای انسانهای «غیر ابلهی» نوشته­ام که تنها نیاز به داشتن اطلاعاتی دارند تا نظرشان را در مورد مسئله اسرائیل و فلسطین تغییر دهند. برای یک انسان عاقل که این اطلاعات را داشته باشد بدیهی است که برای حل این معضل اگر قرار باشد کاری صورت بگیرد، باید بر علیه ایران، سوریه، حماس، حزب­الله و سایر دست­اندرکاران اسلامی آنها دست به افشاگری زد. اگر قرار باشد تظاهراتی صورت بگیرد، باید برعلیه ایدئولوژی اسلامی صورت بگیرد و رهبران اسلامی که ایدئولوژی خطرناک اسلامی را به مغز بچه­ها فرو می­کنند. راهش این نیست که به فرمان امام راحل هرچه فریاد داریم بر سر آمریکا و اسرائیل بزنیم.

در نهایت اینکه این بدیهی است که اسرائیل به حمایت ما نیازی ندارد، اما ما که نیاز به اندکی شعور داریم. این متن برای تصحیح خطاهای برخی نوشته شده است و نه ادعا دارد و نه می­تواند به ابله چیزی بفهماند.

[1] منبع: http://www.israelvideonetwork.com/the-most-important-video-about-israel-ever-made

لینک منبع نوشتار

Advertisements

تاگەکان:

6 Responses to “بلاهت اسلامی-مارکسیستی –پست­ مدرنیستی در بررسی نزاع اسرائیل و فلسطین/ آرش دکلان”

  1. قادر شافعی Says:

    ئه‌و لێک‌دانه‌وه‌ی کامران مه‌تینم هیچ به دڵ نیه. تێ‌بینیه‌کانی تا ڕاده‌یه‌کی زۆر، ماکیاولیستیه له چوارچێوه‌ی دیاری‌کراوی بی‌بی‌سی‌دایه‌

  2. قادر شافعی Says:

    نوشته: طرف مسلمان می­خواهد که دولت اسرائیل وجود نداشته باشد. مسئله تنها و تنها همین است؛ به همین سادگی. شاید حل کردن آن دشوار باشد، اما راه حل این مسئله هم خیلی ساده است: طرف مسلمان سر عقل بیاید و سر میز مذاکره بنشیند: همین و بس
    پرسش: مگر طرفِ دیگر، یعنی اسرائیل چه می‌خواهد جز نابودی کامل فلسطین؟! مگه سازمان فَتَح، اسرائیل را به رسمیت نشناخت؟! دستاوردش در طولِ آن‌همه سال، چه بود جز به بازی گرفتن‌شان؟! چرا حماس قوی شد؟ مگر غیر از این بود که سیاست فَتَح شکست خورد؟ به چه دلیل، فلسطینی‌ها باید به اسرائیل اعتماد کنند؟! راه صلح را کدام طرف بست؟! نیروی اشغالگر کدام است آقای متین؟! فلسطین؟! به پیروی از کدام اصلِ اخلاقی، فلسطین حق مبارزه بر علیه‌ی اشغال را ندارد؟! چون اسرائیل قوی‌ست؟! یک ذره وجدان خیلی خوب بود اگر …

    • : رۆژپڕێس|Rojpress Says:

      حق با شماست کاک قادر.
      دلیلی ندارد بە اسرائیل اعتماد کرد
      اگر اسرائیل صلح میخواهد پا پیش بگذارد
      خواسته های حماس را قبول کند
      خواندن این مقاله خالی از لطف نیست:

      فارسی:
      حماس واقعا چه میخواهد؟

      نویسنده: گیدیون لوی
      ترجمه: سایرا رفیعی

      ما هر آن‌چه را که می‌شد در مورد حماس گفت گفته‌ایم: بنیادگراست، غیردموکراتیک است، خشن است، اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد، غیرنظامیان را هدف قرار می‌دهد، تسلیحاتش را در مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها مخفی می‌کند، در محافظت از مردم غزه نمی‌کوشد؛ ما همه این حرف‌ها را زده‌ایم و درست هم گفته‌ایم. اکنون باید لحظه‌ای درنگ کنیم و به حماس گوش بدهیم. حتی می‌توانیم خود را جای آن بگذاریم، شاید حتی بتوانیم شهامت و استقامت حماس، این دشمن خونی‌مان را در وضعیت‌های طاقت‌فرسا بستاییم.

      اما اسرائیل ترجیح می‌دهد که گوش‌هایش را بگیرد و تقاضاهای طرف مقابل را نشنود. حتی زمانی‌که آن‌ تقاضاها برحق‌اند و سازگار با منافع بلندمدت اسرائیل. اسرائیل ترجیح می‌دهد با بی‌رحمی به حماس حمله کند، بی‌هیچ هدفی مگر انتقام. این‌بار مقصود کاملاً روشن است: اسرائیل می‌گوید نمی‌خواهد حماس را از صحنه گیتی محو کند – حتی اسرائیل هم می‌فهمد که در این صورت سومالی دیگری در انتظارش نشسته است – اما اسرائیل هنوز نمی‌خواهد به تقاضاهای حماس گوش دهد. آیا همه آن‌ها »حیوانند«؟ فرض کنیم هستند. اما آن‌ها آن‌جا باقی خواهند ماند و اسرائیل نیز این را می‌داند، پس چرا گوش نمی‌دهد؟

      هفته گذشته ۱۰ شرط منسوب به حماس و جهاد اسلامی برای ایجاد آتش‌بسی ده ساله منتشر شد. می‌توان شک کرد که این‌ها واقعا تقاضاهای این دو سازمان باشند، اما آن‌ها می‌توانند مبنایی منصفانه برای توافق به شمار روند. حتی یک شرط بی‌پایه در میان آن‌ها وجود ندارد.

      حماس و جهاد اسلامی خواهان آزادی برای غزه هستند. آیا تقاضایی منصفانه‌تر و معقول‌تر وجود دارد؟ جز پذیرش این شرط هیچ راهی برای پایان بخشیدن به دور باطل کشتار وجود ندارد؛ کشتاری که هم‌اکنون جریان دارد و چند ماه دیگر هم دوباره از سر گرفته خواهد شد. هیچ عملیات نظامی زمینی، هوایی یا دریایی مساله‌ای را حل نخواهد کرد. فقط تغییر نگرشی بنیادین درباره غزه می‌تواند چیزی را تضمین کند که همگان در پی‌اش هستند: آرامش.

      فهرست تقاضاها را بخوانید و صادقانه قضاوت کنید که آیا یک تقاضای غیرمنصفانه در آن وجود دارد یا نه: عقب‌نشینی نیروهای دفاعی اسرائیل و رخصت دادن به کشاورزان برای کشت زمین‌هایشان تا محدوده خط حائل، آزادی همه زندانیانی که در جریان مبادله گیلعاد شلیط آزاد شده بودند و مجدداً دستگیر شده‌اند، پایان محاصره و باز شدن گذرگاه‌ها، باز شدن بندر و فرودگاهی تحت مدیریت سازمان ملل، گسترش محدوده ماهی‌گیری، نظارت بین‌المللی بر گذرگاه رفح، تعهد اسرائیل به آتش‌بسی ده ساله و عدم پرواز هواپیماهای اسرائیلی در محدوده هوایی غزه، اجازه دادن به ساکنان غزه برای دیدار از اورشلیم و نماز خواندن در مسجدالاقصی، تعهد اسرائیل به عدم دخالت در سیاست داخلی فلسطینیان از جمله تشکیل حکومت واحد، و باز کردن بخش صنعتی غزه.

      این شروط مدنی هستند، اما راه رسیدن به آن‌ها نظامی، خشن و جنایت‌کارانه است. اما حقیقت (تلخ) آن است که زمانی که غزه راکتی به اسرائیل شلیک نمی‌کند کسی به آن اهمیتی نمی‌دهد. به سرنوشت رهبری فلسطینی نگاه کنید که از خشونت خسته شده بود. اسرائیل هر چه در چنته داشت کرد که محمود عباس را نابود کند. نتیجه اسف‌انگیز چه بود؟ فقط زور راه می‌گشاید.

      جنگ جاری انتخابی بود، انتخابی که ما کردیم. درست است که پس از آنکه حماس راکت‌پراکنی را شروع کرد اسرائیل می‌بایست پاسخ می‌داد. اما برخلاف پروپاگاندایی که اسرائیل می‌خواهد به فروشش برساند، راکت‌ها بی‌جهت از آسمان نباریدند. چند ماه به عقب برویم: بی‌نتیجه ماندن مذاکرات که مقصر آن اسرائیل بود، جنگ علیه حماس پس از قتل سه نوجوان در کرانه باختری، که هنوز در مورد آنکه حماس در آن دست داشته تردید وجود دارد، نیز دستگیری نسنجیده پانصد نفر از اعضای حماس، ممانعت از پرداخت حقوق کارگران حماس که در غزه کار می‌کنند، و مخالفت اسرائیل با تشکیل حکومت واحد که می‌توانست این سازمان را وارد عرصه سیاست کند. هر کس که فکر می‌کند می‌شد حماس در برابر همه این‌ها سر تسلیم فرود آورد دچار کبر و نخوت و نابینایی است.

      میزان خونی که در غزه – و به میزان کمتری در اسرائیل – در حال ریخته شدن است خوف‌ناک است. این خون بیهوده ریخته می‌شود. حماس را اسرائیل زمین‌گیر کرده و مصر تحقیرش کرده است. تنها بخت برای راه حلی واقعی درست خلاف کاری است که اسرائیل می‌کند. بندری در غزه برای صدور توت‌فرنگی‌های بی‌نظیرش؟ چه ارتدادی از نظر اسرائیلی‌ها! بار دیگر ارجحیت با [ریختن] خون فلسطینی‌هاست تا [صدور] توت‌فرنگی‌هایشان.»

      هاآرتص:
      http://goo.gl/5q3uG4

  3. قادر شافعی Says:

    ممنونم از شما. امیدوارم کامنت مرا آقای متین ببیند/ بخواند.

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s


%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: