روایت خواندنی رمضان زاده از استانداری کردستان و ماجرای سوم اسفند سنندج

remezanzade

1. دوم خرداد همۀ ما را غافل‌گیر کرد. تصور نمی‌کردیم انتخابات را ببریم. برای هیچ کار دولتی برنامه‌ای نداشتم و قصد داشتم پس از انتخابات به تدریسم در دانشگاه ادامه دهم. پس از برد غیرمنتظرۀ در انتخابات، با توجه به تصمیم قبلی به دانشگاه بازگشتم. تا میانۀ شهریور 1376 که شبی مصطفی تاج‌زاده معاون سیاسی وزیر کشور با من تماس گرفت و خواست که همان زمان به این وزارتخانه بروم. ساعت ده و نیم شب بود که به وزارت کشور رفتم. علاوه بر معاون سیاسی، بهزادیان معاون اداری و آقایی معاون اقتصادی وزارت کشور هم حضور داشتند و عبدالله نوری وزیر کشور نیز به جمع ما اضافه شد. آقای نوری در ابتدای ورودش، خطاب به من گفت: آیا آماده‌اید برای استانداری به آذربایجان غربی بروید؟ توضیح دادم که مایل به کار دولتی نیستم و دوست دارم در دانشگاه بمانم. اما آقای نوری ادامه داد که رئیس‌جمهور وعده داده‌ است که استاندار کرد برای استان کردستان انتخاب کند و شما باید به کردستان بروید! تصور من این بود که مردم کردستان یک استاندار سنّی‌مذهب کرد می‌خواهند و نه یک استاندار شیعه‌مذهبِ کرد. همین را هم گفتم. اما آقای نوری گفت ما فعلاً شناختی از نیروهای اهل سنت نداریم و اضافه کرد: رئیس‌جمهور از من خواسته است تا به شما بگویم به کردستان بروید. راضی نمی‌شدم اما با توجه به سابقۀ رفاقت طولانی با مصطفی تاج‌زاده و بحث‌های طولانی آن شب، تصمیم گرفتم برای استانداری به کردستان بروم. روز بیست‌ویکم شهریورماه 1376 برای معرفی به جلسۀ هیئت دولت رفتم. آن‌جا هم به رئیس‌جمهور گفتم که انتظار مردم کردستان انتخاب یک استاندار کرد سنّی‌مذهب است و همان جواب وزیر کشور را دوباره شنیدم: عدم شناخت کافی از نیروهای اهل سنت. با رأی بالایی به عنوان استاندار کردستان انتخاب شدم و همان شب آقای نوری در تماسی گفت: فردا برای معارفۀ شما به کردستان می‌رویم. آمادگی نداشتم؛ اما ایشان توضیح داد که مایل نیست محمدرضا رحیمی استاندار وقتِ کردستان یک ساعت بیش‌تر هم در استانداری این استان بماند. خبرهای مختلفی در مورد عملکرد آقای رحیمی در استانداری به‌خصوص در حوزۀ مالی و امور اجرایی انتخابات به تهران رسیده بود و از این‌رو آقای نوری بر عزل هرچه سریع‌تر استاندار تأکید داشت. فردا صبح عازم کردستان شدیم. فضای حماسی دوم خرداد در کردستان هم آشکار بود. مردم به شکل غیرمنتظره‌ای به استقبال ما آمدند.

2. در جلسۀ تودیع آقای رحیمی و معارفۀ من، استاندار سابق جزوه‌ای در دست داشت و مطابق با مندرجات آن اعلام کرد در مدت چهار سال حضور در استانداری کردستان سیزده هزار پروژۀ عمرانی انجام داده است. حساب و کتابی در ذهن خودم کردم. نتیجه این بود که جناب استاندار روزی نُه پروژه را در استان افتتاح کرده است! با خود فکر کردم اگر این رقم درست باشد آیا من هم می‌توانم چنین کاری انجام دهم؟ بعدها که آن جزوه را پیدا کردم متوجه شدم که احداث یک کاهدانی برای یک خانۀ روستایی هم می‌تواند یک پروژه در نظر گرفته شود و مطالعه برای احداث همین کاهدانی هم پروژه‌ای دیگر؛ یا یک مدرسۀ روستایی سه‌کلاسه که در طول چهار سال ساخته شده باشد هم هر سال آن می‌تواند یک فاز از یک پروژه در نظر گرفته شود! از سوی ستاد انتخاباتی آقای خاتمی در کردستان آقای رحیمی و تیم ایشان متهم به دستکاری در نتایج انتخابات بود. مدتی بعد این موضوع را از آقای نوری پرسیدم اما ایشان گفت که موضوع در تهران در حال بررسی است و شما وارد نشوید. اتفاق عجیب دیگر این بود که آقای رحیمی در فاصلۀ دوم خرداد تا بیست‌ویکم شهریورماه، تعداد زیادی از مدیران استان را عوض کرده بود و حالا من هم مجبور بودم که این مدیران تازه‌منصوب‌شده را عوض کنم. چیدمان تیم مدیریتی من چند ماهی طول کشید. هرکسی حاضر نبود برای کار به کردستان بیاید. من هم باید وعدۀ رئیس‌جمهور مبنی بر استفاده از نیروهای بومی در استان را محقق می‌کردم، در حالی که شناختی از نیروهای بومی نداشتم. در همین حال با حملات سازماندهی‌شدۀ استاندار سابق در کردستان نیز روبه‌رو می‌شدم. هفته‌نامه‌ای متعلق به سازمان همیاری‌های شهرداری که استاندار قبلی مدیریتش را به خود منتقل کرده بود، به تریبونی علیه دولت جدید و نماینده‌اش یعنی استاندار بدل شده بود. این هفته‌نامه مدعی بودند که رمضان‌زاده در سه ماه با سوءعملکرد، نرخ بیکاری در کردستان را دوبرابر کرده است! (آقای رحیمی در جلسۀ تودیع و معارفه هم براساس معیارهای خودش نرخ بیکاری در استان کردستان را نُه درصد اعلام کرده بود در حالی که سه ماه بعد سازمان برنامه و بودجه این نرخ را هجده درصد اعلام کرد.) ما به قوۀ قضاییه شکایت بردیم تا بتوانیم این هفته‌نامه را که متعلق به استانداری بود بازگردانیم اما استاندار سابق به‌تازگی مشاور رئیس قوۀ قضاییه شده بود و طبیعی بود که شکایت ما راه به جایی نبرد.

3. براساس اعتقادی که داشتم جلسات پرسش و پاسخ هفتگی در محل استانداری را آغاز کردم. در این جلسات با زبان کردی با مردم حرف می‌زدم. تیم مدیریتی‌ام را هم از نیروهای استانی انتخاب کردم و تنها یک نفر از تهران به کردستان آوردم و برای اولین بار پس از سال‌ها یک فرماندار کرد سنّی برای شهر دیوان‌دره منصوب کردم. تصمیمی که چنان که حدس می‌زدم، با برخی بازخوردهای منفی نیز همراه شد. در جلسۀ هیئت دولت آقای شمخانی وزیر دفاع معترض این تصمیم شد. با ‌این حال روند انتخاب مدیران بومی برای استان را تا پایان مأموریتم پی گرفتم به گونه‌ای که در پایان دورۀ چهارسالۀ استانداری، نود درصد مدیران استان، بومی و هفتاد درصد مدیران هم سنّی‌مذهب بودند.

4. کردستان یک دورۀ طولانی ناامنی را از سر گذارنده بود. برای این‌که به همه ثابت کنم استان کردستان امن است، استاد شجریان را برای سه روز اجرای کنسرت به کردستان دعوت کردم. مردم از استان‌های همجوار برای شنیدن صدای استاد شجریان به کردستان ‌آمده بودند. اما وضعیت توسعه در استان مطلوب نبود. براساس آمارها در آن سال از لحاظ شاخصه‌های توسعه جزو سه استان ردۀ آخر کشور بود. گزارشی تنظیم کردم و برای رئیس‌جمهور فرستادم. تقاضای بودجۀ عمرانی بیش‌تر کردم. گزارشم به محمدعلی نجفی در سازمان برنامه و بودجه ارجاع داده شد و جوابی نگرفتم. سازمان برنامه و بودجه مشغول کار کلان خود بود و شاید توسعه در یک استان کوچک با 7/1 میلیون نفر جمعیت برای آن‌ها اولویت نداشت. تلاش کردم از درِ دیگری برای افزایش بودجۀ استان تلاش کنم. هفت استان ردۀ آخر در شاخص‌های توسعه را شناسایی کردم و با استانداران این استان‌ها جلسه‌ای برگزار و گزارش مشترکی به رئیس‌جمهور دادیم. نوشتیم که با وضعیت عادی بودجه، استان‌های ما جایی در روند توسعه نخواهند داشت. رئیس‌جمهور از گزارش ما استقبال کرد. با ما جلسه گذاشت و دبیرخانه‌ای برای این استان‌ها تشکیل داده شد و من مسئول این دبیرخانه شدم. اگرچه تا پایان دولت اول اتفاقی درخصوص بودجۀ جداگانه رخ نداد. آقای نجفی براساس ذهنیت بازار آزاد اعتقاد چندانی به توسعۀ متوازن نداشت؛ تا دورۀ مدیریت آقای ستاری‌فر بر سازمان برنامه‌ریزی که ‏اقدامات خوبی برای استان‌های محروم آغاز شد.

5. با توجه به سابقۀ رزمندگی مشکل چندانی در بحث‌های امنیتی با نیروهای امنیتی و نظامی استان نداشتم. در چهار سال مسئولیتم فقط یک بحران امنیتی در استان کردستان ایجاد شد؛ آن هم به دنبال بازداشت عبدالله اوجالان در سال 1377 در ترکیه. بازداشت اوجالان با موج اعتراضاتی کردها در ترکیه و عراق مواجه شد. برخی معتقد بودند که فرصت مناسبی است تا ما با توجه به رقابت‌های منطقه‌ای دست به تبلیغات علیه ترکیه بزنیم و کردها را علیه ترکیه تحریک کنیم. من اما با چنین پیشنهاد‌هایی مخالفت کردم. معتقد بودم کسی که سوار موج قوم‌گرایی شود زمین خواهد خورد. پیش‌بینی می‌کردیم مردم کردستان هم قصد اعتراض داشته باشند. به تجمعی اعتراضی در دانشگاه سنندج اجازۀ برگزاری دادیم و تجمع بدون درگیری انجام شد. روز بعد در ارومیه در جریان تجمع اعتراضی درگیری مختصری رخ داد و یک نفر زخمی شد. قرار بود اگر باز هم درخواست تجمعی داده شد، تجمعات را به استادیوم شهر هدایت کنیم. به رغم نظر مثبت شورای تأمین استان، شورای امنیت کشور از ما خواست که اجازۀ برگزاری تجمع داده نشود. با این حال در تلویزیون استانی اعلام کردم هر گروهی که درخواست برگزاری تجمع دارد می‌تواند به استانداری مراجعه کند و درخواست خود را ارائه دهد و استانداری تا ساعت دوازده شب آمادۀ دریافت درخواست تجمع است. کسی برای درخواست مراجعه نکرد. برخلافِ اخبار دستگاه اطلاعاتی کشور تصور ما این بود که تجمع در سنندج منتفی شده است. اما پیش‌بینی دستگاه امنیتی درست بود. به رغم عدم صدور هرگونه مجوز، تجمعاتی در سنندج آغاز شد. چند ماشین دولتی به آتش کشیده شد و گزارش‌هایی از تیراندازی به سوی نیروهای دولتی داده شد. دستور آقای موسوی لاری وزیر کشور این بود که برخورد خشنی صورت نگیرد. ساعت دوازده ظهر که مدارس تعطیل می‌شد، تجمع‌کنندگان برای افزایش جمعیت خود به درِ مدارس هجوم بردند تا دانش‌آموزان را به جمع خود اضافه کنند. به آموزش و پرورش استان دستور داده شد دانش‌آموزان را در مدارس نگاه دارند. میانۀ روز استاندار وقت زنجان آقای سلطانی‌فر و استاندار وقت کرمانشاه آقای مقیمی هر دو در تماسی تلفنی اطلاع دادند که به آن‌ها آماده‌باش داده شده تا فرودگاه‌های‌شان را برای اعزام ‏نیرو به کردستان آماده کنند. نیازی به نیروی کمکی به نظر نمی‌رسید. ‏عصر آن روز فرمانده نیروی انتظامی گزارش داد که افرادی به محل پشتیبانی نیروی انتظامی حمله کرده‌اند و برای ورود به مقر آن‌ها تلاش کرده‌اند. توصیه شد که برخورد خشنی صورت نگیرد. فرمانده نیروی انتظامی در نامه‌ای به من نوشت که دفاع از محوطه‌های نظامی بر عهدۀ خود نیروهای نظامی است و تصمیم‌گیری در مورد این موضوع خارج از وظایف استاندار است. حق با فرمانده بود. هنوز نمی‌دانم که چه کسی بانی این تجمعات بود. همان شب در تلویزیون ماجراها را برای مردم توضیح دادم و تأکید کردم که این تجمع فاقد مجوز قانونی بوده است. این اتفاق اما به رابطۀ میان دولت و مردم کردستان لطمه زده بود و به رغم تلاش‌های ما برای اعتمادسازی، تبعات آن حادثه هنوز باقی است.

6. وقتی دورۀ اول ریاست‌جمهوری آقای خاتمی به پایان رسید من از استانداری کردستان به سمت سخنگویی دولت منصوب شدم. تا امروز خودم هم نمی‌دانم این تغییر و تحول چرا صورت گرفت. دوستان در تهران معتقد بودند مرا ارتقای مقام داده‌اند اما من معتقد بودم در سمت استانداری کردستان با توجه به وعده‌های رئیس‌جمهور مفیدتر هستم. استانداری را به سخنگویی دولت ترجیح می‌دادم. اما برای ماندن اصرار نکردم و به تهران بازگشتم.

منبع: اندیشه پویا

Tags: , , , , , , , , ,

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s


%d bloggers like this: