مزار نام آوران و تاریخ زدایی- یونس قربانی فر

yunis-qurbaniکارنامه ی پر ادبار و مالامال از خسران شورا چنان شهره¬ی خاص و عام است که بازگویی آن مصداق بارز «مکررگویی» است و چه بسا نمک پاشیدن بر زخم ناسور کژکارکردهای این نهاد. نهادی که قرار بود گفتارش پژواک صدای شهروندان باشد و کردارش آئینه¬ی تحقق خواست ها و حقوق مردم. اما ظاهرا مجموعه ای از عوامل- ساختاری و کارگزاری- راقم چنین سرنوشتی تلخ برای انجمن شهر شدند.

بحث های اخیر پیرامون” بازسازی مقبره الشعرای مهاباد” بار دیگر توجه افکار عمومی را به کژکارکردهای نهاد شورا جلب کرد. مجادله های کلامی پیرامون آن برای هفته ها بحث داغ فضای مجازی و برخی از رسانه ها بود. منتقدان اقدام شورا را در راستای سیاست حذف تلقی می کردند و در مقابل شورای شهر و یک مجله¬ی منتسب به گردآورندگان ادب فولکلور به دفاع تمام قد از آن پرداختند. در میانه ¬ی این جدال های کلامی و منازعات مجازی! برخی نقدها منطقی و مستدل بود و برخی هیجانی و ناهمخوان با واقعیت امر. بیانیه رسمی شورا نیز با سبک گفتاری شبه فلسفی اش چیزی نبود جز کپی مطالب چند وبسایت داخلی و آمیخته با گزاره های ضد و نقیض. موضع آن مجله¬¬ی مذکور هم بسیار پرخاشگرانه و ناموجه. اما صرف نظر از صحت و سقم مطالب مطروحه، ضروری است که از گوشه نگاهی دیگر به “بازسازی مقبره الشعرای مهاباد” پرداخت و آن را به نقد کشید. از این نگاه اقدام مذکور را محتملا باید نوعی ” تاریخ زدایی” تلقی کرد.
” تاریخ زدایی”- به عنوان مفهومی نه چندان دقیق و روشن- چند سالی است که در نقدهای تاریخی و اغلب با صبغه¬ی ژورنالیستی مورد استفاده است و علی رغم ابهام نهفته در آن قابلیت کاربست مفهومی دارد. تاریخ زدایی را می بایست هر گونه تلاش نظام مند و غیر نظام مند/ کردار آگاهانه و نا آگاهانه / اقدام روشمند و غیر روشمند تلقی کرد که با هدف تحریف، تدمیر و حذف مانده های تاریخی و از آن مهم تر جلوگیری از انباشت سامان تاریخی انجام می شود. ” تاریخ زدایی” گاهی در قالب پروژه های تعریف شده و کاملا مهندسی شده انجام می شود، گاهی نیز در قالب کردارها و اقداماتی که به شکلی ناخواسته و غیر نظام مند به تاریخ زدایی می انجامد. نگارنده بر این تصور است که اقدام اخیر انجمن شهری مهاباد بیشتر در قالب کردارهای ناخواسته و غیر نظامندِ معطوف به تاریخ زدایی قابل تفسیراست.
در تاریخ شصت سال اخیر مهاباد نمونه های فراوانی از اقدامات و تلاش های نظام مند و غیر نظام مند تاریخ زدایانه قابل اشاره هستند که پرداختن به آنها در اینجا چندان ضروری نیست، اما اقداماتی چون تخریب محوطه¬ی مقبره بداق سلطان و نابودسازی ده ها سنگ گور تاریخی و تبدیل آن به فضای سبز، صدور مجوز تخریب ده ها باب ساختمان و منزل مسکونی تاریخی و جایگزینی آن با سازه های بی هویت، بی توجهی به قدمت تاریخی محلات و معابر شهری در اجرای پروژه ها نمونه های گویایی هستند که نشانگر فقدان هرگونه توجه به مقوله¬ی هویت تاریخی در پیوست های فرهنگی این پروژه ها و طرح هاست. “بازسازی مقبره الشعرای مهاباد” نیز در زمره این گونه اقدامات است.
مزار نخبگان و نام آوران کرد در مهاباد بیش از سه دهه قدمت ندارد. اما همین سه دهه از آن یک مکان معاصر تاریخی ساخته بود. در واقع این آرامگاه یک سامان تاریخیِ در حال انباشت بود. سنگ مزار این بزرگان، شعرها و نوشته ها و فضای تقریبا بکر و دست ناخورده¬ی آن تاریخی کوتاه ثبت کرده بود که برای بسیاری تداعی گر بخشی از تاریخ و فرهنگ کرد بود. همان گونه که مزار سعدی، حافظ و خیام با بنای فعلی اشان تداعی گر فرهنگ و ادب فارسی بودند.
تجربه تاریخی بناها و مزارگاه های بزرگان فرهنگ ایران در این زمینه قابل توجه است. این مزارها اغلب پیشینه¬ی طولانی دارند، اما بازسازی بیشتر آنها در نیمه¬ی نخست قرن بیستم صورت گرفت. در این بین نکته قابل توجه بازسازی این آرامگاه ها توسط اساتید برجسته معماری است؛ آرامگاه حافظ را ” آندره گدار” ایران شناس و معمار فرانسوی ساخته، آرامگاه خیام و فردوسی را هوشنگ سیحون استاد برجسته معماری طراحی کرده و آرامگاه سعدی را یک استاد معماری دیگر ساخته است. با این حال در طول دهه های اخیر بازسازی این آرامگاه ها به سبک و سیاق “بازسازی مقبره الشعرای مهاباد” به ذهن هیچ کس خطور نکرده است. چون این آرامگاه ها علاوه بر اینکه به یک میراث تاریخی ارزشمند تبدیل شده اند، حاوی ارزش نمادین نیز هستند. علاوه بر این آرامگاه بسیار ساده و سنگ چین شده بزرگان آرمیده در بارزان سال هاست به همین شکل باقی مانده و فکر بازسازی آن به مخیله¬ی کسی راه نیافته است.

کوردنامه, [۲۳.۱۰.۱۶ ۲۰:۵۲]
به نظر می رسد مجریان طرح بازسازی آرامگاه شاعران، نویسندگان و هنرمندان کرد در مهاباد با این مقوله فرهنگی مواجهه ای از نوع طراحی خیابان ها، معابر و پل سازی داشته اند؛ نابودی و تخریب بافت قدیم و برپایی سازه های جدید البته با یاری اقربا و اقویاء! پر واضح است که چنین مواجهه ای با مقوله¬ی فرهنگ و میراث فرهنگی متاثر از عدم شناخت و بیگانگی با این موضوع است. آرامگاه بزرگان کرد در مهاباد بخشی از میراث تاریخ معاصر و یک سامان تاریخی در حال انباشت بود، چنین میراث و سامانی را نمی توان به بهانه بازسازی تخریب و ویران نمود و به جای آن یک سازه¬ی عاریتی و بی تناسب را جایگزین ساخت و در طریق تاریخ زدایی قدم برداشت. به راستی چه تضمینی وجود دارد که شورا و شهردار بعدی نیز این طرح را مجدا بازسازی نکنند و بنا نهادن سازه ای دیگر را ارجحیت ندهند؟ برای مشروعیت بخشی هم هیات امنای خودخوانده¬ را طبق عادت مالوف با خود همراه نسازند؟

🔷 یونس قربانی فر محقق و روزنامه نگار و دانش آموخته دوره دکترای تاریخ دانشگاه تربیت مدرس است.
🔷 انتشار این مطلب به هدف برساختن فضای گفتگو و با مسئولیت نویسنده آن انجام میشود و به معنای موافقت با تمام دیدگاههای مطرح شده در آن نیست.

Tags: , , ,

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s


%d bloggers like this: